هیچ همچون پوچ

هیچ همچون پوچ

نویسنده : e_elizabeth

می‌دانی آدم جانم؛ نمی‌دانم چه شد که یکهو، یک مرتبه بدون خبر آمدند غم همه‌ی عالم را ریختند توی دل من و همه‌ی شعرها هیچ شد. زیبایی‌ها هیچ شد، قصه‌ها هیچ شد، همه‌ی هیچ‌ها گریه شد، گریه‌ها بغض شد، بغض‌ها راه گلویم را گرفت و من توی راه بندان گیر کردم و از هوا هم اگر بپرسی خیلی بی‌خودانه چند روزی است که ابری ست؛ نمیبارد؛ هر چند روز یک بار توی دهن گشاد گلدان کوچک آب می‌ریزم، او هم خشک شده ؛ تلاش بیخودیست.

چند روزیست حس همان بچه‌ای را دارم که توی بازار مادرش را گم کرد که از پشت چادر یک خانمی را گرفت و گفت خدا را شکر پیدای‌تان کردم، بعد هم که دید چادر مورد نظر چادر مادرش نیست، بیهوش شد. حس آن بچه را دارم چون خودم هم همان بچه بودم.

می‌دانی در من یک میل به مردم گریزی بیدار شده، یک میل به تنها بودن، یک میل نخواستن، مثل یک غول عظیم گرسنه میل به زیبا بودن و میل به قهوه‌ی داغ خوردن را، میل به کتاب خواندن را، میل به خوشحال بودن را هم خورده، از همه‌ی میل‌هایم فقط ایمیلم مانده که پر از اسپم است و خب شاید نمی‌خورد، چون به سلامتی‌اش ضرر می‌رساند، چه می‌دانم خب...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٩/٢٣
١
٠
آخ آخ در این جور مواقع آدم حوصله ی خودش رو هم نداره ، خیلی حس بی خودی ِ انگار از درون خالی شدی کلا !
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/٠٩/٢٤
٠
٠
اره :( مثه یه برج کاغذی که اماده ی فرو ریختنِ
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٩/٢٣
١
٠
خیلی نوشته قشنگی بود:) فقط این رو نفهمیدم!! ( همه‌ی هیچ‌ها گریه شد)!!! ((از همه‌ی میل‌هایم فقط ایمیلم مانده که پر از اسپم است)) این عالی بود.
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/٠٩/٢٤
١
٠
ممنون از لطفتون:) منظورم از همه ی هیچ ها گریه شد این بود که نبود همه ی چیزایی که قبلش گفتم باعث شد گریه کنم
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٩/٢٥
١
٠
چه هنری و زیبا:)
پربازدیدتریـــن ها
نامه ام را به دستش برسانید

راستی خدا...

٩٧/٠٢/٣١
لبخندش... چشمانش...

عشق پشت چراغ قرمز

٩٧/٠٢/٢٦
شعری سروده خودم

انقلاب سفید

٩٧/٠٢/٣٠
تمامی متن‌های زیر شایعه هستند و قطعا واقعی نیستند! (خیابانی_طور!)

شایعات الشایدات!

٩٧/٠٢/٢٦
شعری سروده خودم

شرمسار

٩٧/٠٣/٠٢
به نام...

آب در کوزه و ما تشنه لبان

٩٧/٠٢/٢٧
یاد تو را بسیار کنم

سه سخن رمضانه

٩٧/٠٢/٢٩
راهنمای دستیابی به فیلم های خوب

چطور فیلم خوب ببینیم؟

٩٧/٠٢/٢٧
شعری سروده خودم

خورشید هشتم

٩٧/٠٢/٣٠
خارج از شهر و خارج از مرز!

رانده شدن به حاشیه شهر

٩٧/٠٣/٠٢
خودمان هم به خودمان رحم نمی کنیم

غصه ای که قصه شده است

٩٧/٠٢/٢٦
گاهی دلتنگ می شوی

تنهایی آنقدرها هم بد نیست

٩٧/٠٢/٢٧
انشای یک دانش آموز دبستانی درباره ازدواج

غلط کردی!

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

خیال بودنت

٩٧/٠٢/٣٠
اقیانوس آرام

سال هاست…

٩٧/٠٢/٢٦
حکایت تلگرام و سروش

نامادری!

٩٧/٠٢/٣٠
این بیماری لاعلاج

یخچال گردی چیست؟

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

امید آخر شد افسانه

٩٧/٠٣/٠١
لحظه ای را از دست ندهید

مسابقه بزرگ

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

بیا آقاجان

٩٧/٠٢/٣٠