پیرزن همسایه تنها بود. همیشه تنها بود. چهار بار شوهر کرده بود اما تنها بود. عقیم بود. بچه‌اش نمی‌آمد. درست مثل من که درس خواندنم نمی‌آید. آن روز از سر صبح یک‌بند باران می‌بارید. هوا نم کشیده بود و بوی باران می‌داد. روز سردی بود. از پشت پنجره چشمم به پراید سفید پیرزن افتاد. یک‌بار که جلوی آپارتمان رو به‌رویی پارکش کرده بود و شب احیا هم بود اتفاقا؛ روی بالکن ایستاده بود و بیرون را تماشا می‌کرد. خودش قسم به همان شب عزیز می‌داد که با چشم‌های خودش دیده آقای کریمی ساکن آپارتمان رو به‌رویی آمده با یک چیز تیز خط کشیده روی ماشینش. می‌گفت چقدر می‌تواند پست باشد آقای کریمی و باز به همان شب عزیز قسم می‌خورد و می‌گفت که امیدوار است از جانش در بیاید.

مادرم امروز آش رشته درست کرده بود .خب مادرم همیشه هر وقت که باران ببارد بساط آش رشته‌اش پهن است. یک ظرف شیشه‌ای برداشت و گفت می‌خواهم برای خانم فلانی آش ببرم. چند روزی است که سرما خورده و کسی نیست بهش برسد. برایش دارو بردم اما هنوز خوب نشده. مادرم رفت دم در خانه‌شان. در زد کسی جواب نداد. صدایش زد باز هم کسی جواب نداد. ماشینش بود و این یعنی او هم هست. اما هیچ صدایی نمی‌آمد. هیچ دری باز نمی‌شد. هوا سرد بود. مادر دوباره در زد. کسی جواب نداد. مادرم نگران شد خواست بیاید خانه که زنگ بزند به تلفن همراهش . در باز شد پیرزن گفت: ببخشید داشتم نماز می‌خواندم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
چقدر روان و آرام بود داستانش
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
دیگه به نظرم خیلی روان و آرام بود :|
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون از لطفتون
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
مثل فیلم های اصغر فرهادی تهش باز بود و نتیجه ی مبهمی داشت. ببخشید٬مقصود این نوشتتون چی بود؟!دل نگرانی تهش؟!
پربازدیدتریـــن ها
چند خطی برای فرزندم

من به تو خواهم آموخت که...

٩٦/٠٦/٢٣
از پدیده خوابگاه تا غذای محبوب سلف!

دانشگاه رفتن ؛ چالش یا فرصت؟

٩٦/٠٦/٢٣
مثل بلبل انگلیسی حرف می زنم

خاطرات کلاس زبان محاله یادم بره

٩٦/٠٦/٢٢
شعری سروده خودم

ابر پر باران

٩٦/٠٦/٢٢
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
قرعه کار به نام من دیوانه زدند

لطفا سیب گاز نزنید / قسمت دوم

٩٦/٠٦/٢١
لطفا استعداد ما را دریابید

اندر حکایت استعدادهای خیلی درخشان

٩٦/٠٦/٢١
اصلا بهتر باش جانم!

الفبا را نادیده نگیریم

٩٦/٠٦/٢٣
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
فرصت عشق ورزیدن را از خودتان نگیرید

عشق اول

٩٦/٠٦/٢١
من فقط می ترسیدم

روز آخر

٩٦/٠٦/٢١
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
تو چه می دانی؟

دل عاشق

٩٦/٠٦/٢٥
طعم نامردی ات را می چشی

تو رفتی...

٩٦/٠٦/٢٢
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
ترانه ای سروده خودم

باغ بارون زده

٩٦/٠٦/٢٢
مگر شعر چیست؟

دل خوش به شاعر بودن

٩٦/٠٦/٢٥
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
تبلیغات