انتظار، گلاریس... انتظار!

انتظار، گلاریس... انتظار!

نویسنده : gisoo_f

گلاریس تو انتظار را می‌شناسی؟ طاقت فرسا و با شکوه است. آدمی را به بی‌تابی می‌رساند، به جنون، به ترس. لحظاتِ انتظار، با بافتنی و نسکافه و موسیقی می‌گذرد. آدم هی سرِ خودش را گرم می‌کند. شکوهِ تنهایی‌اش را به هولناکِ نابودی می‌برد. خستگی امانش را می‌بُرد. و از هر راهی که می‌رود، می‌رسد به بی‌نهایتِ زجرآورِ انتظار!

با این همه گلاریس، انتظار شکوهی دارد که وصال ندارد. و این ترسناک‌ترین اتفاقِ دردناکی ست که می‌شناسم. این جنون‌آمیزترین ترسی است که چشیده‌ام.  اگر آمد و آن‌قدر که در خیال می‌پروراندم رنگین نبود چه؟ اگر روزمرگی، تازه‌ترین تکرارِ بویِ عطرش را دزدید چه؟ اگر طعمِ نان و پنیر گم شد میانِ خواب آلودگی‌هایمان چه؟

این اگرها کشنده است گلاریس؛ کشنده... و هیچ واژه‌ای را نمی‌شناسم که این رنج آورِ مه آلود را بهتر و دقیق‌تر توضیح دهد. 

ولی گلاریس، وصال باید اتفاق بیفتد. یا باید به وصالِ تنهایی و هجرانِ او برسی. یا باید رنگ باختنِ شکوهِ دست‌هایش را نظاره‌گر باشی. یا به بی‌نهایتِ عاشقانه‌هایی برسی که در شیرین‌ترین خیالبافی‌هایت هم ردپایی ازشان نداشتی. وصال باید اتفاق بیفتد گلاریس، وگرنه انتظار ما را به ازلیت و ابدیتِ جنونی می‌رساند هزاران بار هولناک‌تر از جنون آمیزهایی که من و تو بلدیم! 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠٩
٠
٠
یاد نوشته های نادر ابراهیمی افتادم البته مال ابراهیمی لطیف تره :)
gisoo_f
gisoo_f
٩٤/١١/٠١
٠
٠
بسیار مچکرم :) و صد البته که مال نادر جان ابراهیمی لطیف تره!
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٩/١٠
٠
٠
قشنگ بود، حالا این گلاریس کی هست؟! یا چی هست؟!
gisoo_f
gisoo_f
٩٤/١١/٠١
٠
٠
ممنونم! گلاریس، یه دخترِ کرده برایِ من. شخصیت خیالیه. شما هرجور بخواین می تونین تصورش کنین ;)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٩/١٠
٠
٠
قدر لحظه را کسی می داند که منتظر است، سالویر...
gisoo_f
gisoo_f
٩٤/١١/٠١
٠
٠
:)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١١
٠
٠
خيلي قشنك بوووود يك حسي به ادم منتقل ميكنه ك نمدونم جيه...!!!!:(
gisoo_f
gisoo_f
٩٤/١١/٠١
٠
٠
خیلیییییییییییییییی مرسی :)
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
همین امروز دست بکار شو

فردا تا ابد دیر است

٩٦/٠٥/٢٩
تبلیغات