من الغریب الی الحبیب

من الغریب الی الحبیب

نویسنده : sh_jahantiq

آمده‌ام از دوست داشتن حرف بزنم، از غبطه خوردن، از صبح‌هایی که با زیارت عاشورا طلوع می‌شوند -هر چند بی‌معرفت خوانده می‌شوند- از ظهرها با آن سجده‌های بغض آلودی که از تو خودت را می‌خواهند و بس ... و شب‌ها .... امان از شب‌ها!

به تمام آن‌ها که بی‌قید و بند و بی‌ترس و واهمه، شجاع... شجاع... شجاع، فریادت می‌زنند میان همهمه‌ی طلسم شده‌ی دنیایی دون، غبطه می‌خورم. به نگاهت که خیره می‌شود روی چشم ِ معصوم ِ پر گریه‌شان، غبطه می‌خورم. به عشق ... به همه عاشقی که تو معشوق جانشانی...

بین خودمان بماند، گاه از فرط خستگی از دویدن و نرسیدن، مثل جوجه کبوتر کوچک بق کرده‌ای در کنجی از بالای بلندی کز می‌کنم و می‌پایم تمام آن‌ها را که سخت در آغوش پرمهرت می‌فشاری و در خودم می‌میرم. ای کاش دور نبودم، ای کاش نزدیک بودم، درست به همان اندازه که تو به من نزدیکی.

می‌دانی؟! پناه می‌خواهم. بگذار وسیع‌تر بگویم، تمام ِ این جان ِخسته، دستی رحیم و عزیز و کریم می‌خواهد که گهگاه از پشت سر بزند بر شانه‌ی سردم و امید ِوصلی زیبا را در رگ‌هایم جاری کند. و آن‌گاه که تَلِ گونه‌ام نم ِ باران گرفت، سبز به سبز؛ جانم را روشنی بخشد به دیدار. آرام ِ جان ِ بی‌قرار ِ پرگریه‌ام، این‌گونه با واژه‌ها بازی می‌کنم، شاید ماه ِ نگاهت سُر بخورد، بیفتد در چاه ِ تیره‌ی چشمان من. دلم پر جوش، چشمم پر آب، نگاهم می‌کنی معبود؟! دیگر دوری تاب و توانم را گرفته، دیگر نمی‌شود، مرا نزدیک و نزدیک و نزدیک‌تر کن ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٩/١٠
٠
٠
اگه سیمتون وصل شد برا بقیه جوونا از جمله من دعا کنید
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٩/١١
٠
٠
و شب‌ها .... امان از شب‌ها!!شاید ماه ِ نگاهت سُر بخورد، بیفتد در چاه ِ تیره‌ی چشمان من ... " جانا سخن از جانب ما میگویی... " :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات