این زن لبخند نمی‌زند!
روایتی دردناک از فقر و فحشای زنان در خیابان ها

این زن لبخند نمی‌زند!

نویسنده : وبگردی

تهران شهر پرهیاهو و پر زرق و برقی که چشم ها را خیره می کند، شب های خیره کننده ای ندارد.سرما و فصل سرد هم که می رسد، صدای پای فقر بیشتر گوش شهر را کر می کند.سکوت شبهای سرد تهران را گاهی صدای بوق های پی در پی یک ماشین مدل بالا می شکند،اما نیمه شب است و چه نیازی به بوق زدن؟خوب که بنگری در گوشه ای از خیابان سایه ای نحیف از یک زن را می بینی ،زنی که برای قیمت فروش تنش در نیمه شب چانه می زند.زنی که به ظاهر لبخند به لب دارد و گاهی بلند می خندد اما مشخص نیست پشت آن چهره رنگ آمیزی شده هم لبخندی هست یا خیر؟کسی چه می داند شاید این لبخندها واقعیست ،شاید هم از سر دردمندی و استیصال است . اما چشمان بی تفاوت و عاری از شور زندگی که گاهی نمناک می شوند را چطور می توان توجیه کرد؟ 


اپیزد اول: 

دخترک در سرما می لرزد.تن پوش نازکی به تن دارد.شاید برای نمایش بهتر اندامش.شاید هم به یک دلیل روشن: فقر! سعی می کند لبخند بزند و جلوی لرزش دستانش را بگیرد اما سرخی چشمانش را نمی تواند حتی در تاریکی شب پنهان کند.نزدیک نیمه شب، زیر پل سید خندان شاید جای خوبی برای یک دختر جوان خانواده دار نباشد اما برای دخترکی که به دنبال جای خواب می گردد و کسب درآمد، زیاد هم بد نیست. 

یک سانتافه می ایستد.با الفاظ زشت که حتی از دور هم شنیده می شود با دخترک چانه می زد.دخترک فحشی نثارش می کند و از خودرو فاصله می گیرد.این ماجرا با چند خودروی مدل بالا و مدل پایین دیگر تکرار می شود تا بالاخره ماکسیما پیروز می شود و دخترک را با خود می برد. 




اپیزد دوم: 

از مصرف مواد خمار و بی حال است.سیگار به دست کنار خیابان ایستاده و حتی از تصادف هم ترسی ندارد چرا که صدای بوق ماشین ها هم وادارش نمی کند از جایش تکان بخورد.206 ای در حال سبقت گرفتن  و ویراژ دادن است.خطر برخورد آنقدر زیاد است که یک لحظه دلم برای زن می سوزد و با شدت دستش را می کشم.روی جدول کنار خیابان پهن زمین می شود.بلندش می کنم دستم را کنار می زند و می گوید: از جانم چه می خواهی؟ می گویم: داشتی تصادف می کردی! می گوید: خوب  که چه؟ نهایت می مردم ! یا نهایتا یک ماه در بیمارستان بستری می شدم و شبها جای خواب داشتم! و بعد می خندد.بی محابا می خندد و سیگاری آتش می کند و من اندوهناک ترکش می کنم. 


اپیزد سوم: 

پسرش را در آغوش گرفته و گوشه خیابان با حسرت به کودکی شاد می نگرد که دست در دست پدر مشغول بستی خوردن است.نگاهش آنقدر حسرت بار است که دردش را حس می کنم و از بقالی کنار خیابان برای فرزندش بستنی می خرم.بستنی را می گیرد، زیر لب ممنونی می گوید. کنارش روی جدول می نشینم. نگاهم می کند انگار می خواهد بداند از جنس دردهایش هستم یا نه.زن بودنم و غم چشمانم را که می بیند درد و دل را آغار می کند.می گوید: حسرت نگاهم برای بستنی نبود.برای بی پدری فرزندم بود.می گوید: پسرم شناسنامه ندارد.عقد موقت پدرش بودم بدون هیچ سند و مدرکی.از روستایمان در ساوه من را به تهران آورد در یک اتاق 6 متری!گلایه ای نداشتم تا این که محمدم را باردار شدم.خبر را که شنید رفت و دیگر برنگشت.آواره خیابان ها شدم.در خرابه های اطراف تهران می خوابم.فال می فروشم.هر بلایی که بگویی سرم آمده است."خدا از سرت نگذره مرد..." 
 
فحشا در ایران نیز مانند همه کشورهای جهان رواج دارد .عوامل روی آوردن زنان به فحشا را اما می توان فقر ،اعتیاد ،ازدواج اجباری،بیکاری،زیاده خواهی و تنوع طلبی مردان،وجود فضای یاس و ناامیدی بین جوانان و عدم وجود امکانات برای ازدواج و تشکیل خانواده ، ازدواج مجدد مردان و طلاق برشمرد. 

اما در شرایطی که مسولان و جامعه شناسان کشور نگران روابط پنهانی دختران و پسران جوان هستند و مشغول بررسی تخلفات اردوهای مختلط دانشجویی که این روزها بحثش در مجلس داغ شده است، هستند دختران و زنانی که از سر ناچاری و بی پناهی آوره خیابان ها می شوند و صدای فریادشان به گوش کسی نمی رسد. 

از سوی دیگر،  گزارش هایی نیز از آمار کاهش سن برقراری رابطه جنسی ،حتی میان دانش آموزان کم سن دبیرستانی انتشار یافته که بسیار نگران کننده است. 

آخرین آمار های موجود از بهزیستی نشان می دهد که سن فحشا در ایران ۱۶ سالگی است، اما هنوز برای این مسئله نه تعریف درستی ارائه شده است و نه راه حل اجتماعی شایسته ای که از گسترش آن جلوگیری کند و همواره این مساله به عنوان یک تابوی اجتماعی پنهان شده است و آمارهای درستی از آن در دسترس نیست. 

در آخرین اظهار نظر از زبان مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی در سال ۸۶ با تاکید بر اینکه سن فحشا در ایران پایین است سن دختران فراری ۹ سال و بحرانی اعلام شده است. 

بنا به نقل از این مقام مسئول :" بر اساس آمار به دست آمده از دختران فراری در شهر تهران، میانگین سن دختران فراری ۹تا ۱۷سال است." 

از سوی دیگر، دکتر قرایی رییس انجمن جامعه شناسی ایران اواسط سال ۹۰د اعلام کرد  که در حال حاضر سن روسپی گری در ایران حدود ۸-۱۰ سال کاهش یافته و از سن ۲۰ تا ۳۰ سال به ۱۲ تا ۱۸ سال رسیده است. 

وی  البته این کاهش سن را مربوط به  افزایش بعضی آسیب های اجنماعی نظیر افزایش طلاق ،تنوع طلبی مرد ها ،عدم امکان ازدواج ،اعتیاد ،بیکاری و …. دانست . 

به این ترتیب است که مسائل مربوط به فقر و فحشای زنان به صورت تابودرآمده است.تابویی که باعث شده آمار و ارقامی در این خصوص در دسترس نباشد.در هر حال اما نکته اینجاست که تابوها پرچين‌های نامرئی و ناشناخته‌ای هستند كه مسائل اجتماعی را مرزگذاری كرده‌اند و به بسياری از آنها اجازه مطرح شدن نمی‌دهند و به بعضی ديگر تا حدودی اجازه مطرح شدن می دهند، اما تجربه ثابت كرده است تا زماني كه افكار عمومی نتواند به وضوح درباره مسائل اجتماعی حرف بزند و آمار درستی برای کارشناسان وجود نداشته باشد، نمی‌توان انتظار داشت كه آن مساله به يك دغدغه جمعی تبديل شده و برای آن راه حلی ارائه شود.  

با نبود آسیب شناسی های درست نیز بی تردید مشکل همچنان به قوت خود باقی خواهد بود و از زنان قربانی خواهد گرفت. 

شفاف
 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٩/٠٥
٠
٠
چقدر مطلب خوبی بود
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٩/٠٥
٠
٠
12 سال؟ :| :(( یا خدا :((((( چرا آخه باید این مملکت اینطوری باشه خدا باعث و بانیش رو لعنت کنه اونایی که اختلاس میکنن حق چند نفرو میخورن؟ چه جوری میخوان تقاص پس بدن این دختر بچه ها:(( یا بچه هایی که به خاطر نداشتن یه بخاری اونطوری سوختن :(((( به ترتیب که عوامل رو بخوایم بگیم میشه : بیکاری و فراهم نبودن شرایط ازدواج! همه کسایی که توی مراسم عروسی تجملات گرایی رو رواج میدن هم تو این آسیب اجتماعی سهیم هستن دا به همه ما رحم کنه هممون مقصریم :((
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٩/٠٥
٠
٠
تقاص پس بدن بعدش یه ویرگول میخواد
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/٠٥
٠
٠
به نظرم همه مردم تهران(و ایران) و همه مسئولین مربوطه(و غیر مربوطه) از این موضوع خبر دارن اما نمیدونم به چه علتی این مسئله نگران کننده جز اولویت ها نیست! متاسفانه، بدبختانه و دردمندانه ... :(
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٩/٠٦
٠
٠
به دلایلی در جامعه ما لازمه که این نوع افراد هم باشن.
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/٠٦
٠
٠
سانتافه اش کو پ؟!:-) این که یک پراید درب و داغونه لطفا عکسها و متن ها را جور کنید بعد گزارش بدهین
elnazi
elnazi
٩٤/٠٩/٠٦
٠
٠
واااای... امیدوارم وضع بهترازین شه...دیگه تو ایرانم ب زنها مث یه ابزارنیگامیکنن...
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٩/٠٦
٠
٠
همینکه مطلبی از متن و جرایانات جامعه نوشتید؛ خودش قابل تقدیر است؛ و این موضاتی که دیگر عادی شده است نگاه کردن به آنها
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/٠٦
١
٠
درد داره خوندن این مطالب ،با اون های که از سر زیاده خواهی و تنوع طلبی طمع دنبال این کار میرن کار ندارم اما چرا تو مملکت اسلامی ،تو کشوری که از نظر منابع غنیه ،تو کشوری که حامی مظلومان همه جاست باید چاره ی کار یه زنی که میخاد گلیمش رو از آب بکشه بیرون و زخم زندگیش رو مرحم بذاره تن فروشی باشه؟ چرا؟
سعید نایب
سعید نایب
٩٤/٠٩/٠٧
٠
٠
تن فروشی برای فرار از فقر و تنگدستی.!! البته نگارنده سعی کرده این دو موضوع رو باهم مقایسه کنه تا به ریشه یابی بپردازه.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات