به قلبمان  رجوع کنیم

به قلبمان رجوع کنیم

نویسنده : mohammadreza_mir

زمان میگذرد. تمام حرف ها فراموش می شوند. روزگار غم ها به پایان می رسد. با خودم فکر می کنم که هدف من از زندگی چیست؟ آیا من برای خود زندگی میکنم، یا طبق نظر دیگران؟ آیا در طول زندگی قلب انسانی را از آن خود کرده ام یا نه؟ و در پایان به این نتیجه میرسم که: «زندگی هدیه ای زیباست برای شخص من و نه دیگران!» بدست آوردن قلب ها سخت، ولی شکست آن آسان است.

چرا باید حرف‌ها آن طور گفته شوند که قلبها شکسته شود؟

خیلی از ما جوری زندگی می‌کنیم که مردم از ما راضی باشند، نه خودمان! و بر اساس تأثیر گفته‌های دیگران است که لحظه‌ها را می‌گذرانیم.

گاهی اوقات با صورتی خشن به زندگی نگاه می‌کنیم، نه با قلب‌های پر از مهرمان! این گونه است که همواره غم‌ها را در وجودمان پرورش می‌دهیم و روح مان را آزرده می‌کنیم. گاهی غرورمان اجازه نمی‌دهد که به حرف دل‌مان گوش کنیم و زندگی‌مان را آنطور که خودمان می‌خواهیم و بدون توجه به حرف دیگران بسازیم.

بهتر آن است که اظهار نظرهای بیهوده و بی اساس دیگران را فراموش کنیم؛ غرور را کنار بگذاریم و خود آن گونه که هستیم و قلب هایمان میگوید پیش برویم. چرا که زندگی شخصی ما، تنها از آن ماست.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/٠٢
٢
٠
به نظرم اینطوری نیست که همیشه انسان برای خودش زندگی کنه؛ و اینطوری هم نیست که همیشه برای دیگران باشه. مثلا شاد کردن دل پدر و مادر در کدام دسته بندی قرار می گیره؟
mohammadreza_mir
mohammadreza_mir
٩٤/٠٩/٠٨
١
٠
بنظر من شاد کردن والدین حزو دسته رجوع به قلب و پیروی از ان میشود چون پدر مادر جایگاهشان در قلب است.و
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/٠٢
١
٠
یک نکته فنی هم داشت نوشته خوب شما: موضوع واحد نبود؛ یک موضوع زندگی کردن برای دیگران بود؛ یک موضوع نوع نگاهمان به زندگی اطراف بود
mohammadreza_mir
mohammadreza_mir
٩٤/٠٩/٠٨
١
٠
تشکر.حتما در نوشته تمام تلاشمو میکنم که این نکته رو رعایت کنم.
پربازدیدتریـــن ها
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات