لابد دوستت دارم! آهای مَرد، حواست هست؟

لابد دوستت دارم! آهای مَرد، حواست هست؟

نویسنده : _bidar_

می‌دانی یک ساعت پیش قهوه درست کردم و دو تا فنجون خوردم؟ بدون شکر ! تلخی قهوه، بوی قشنگش، سر دردم را خوب می‌کند، تنگی نفس این روزها را خوب می‌کند، تنگی نفس ِساعت پنج و بیست دقیقه صبح را خوب می‌کند!

و حالا دارم برای خودم این را می‌خوانم: روزی که از تو جدا شم روز مرگ خنده هامه، روز تنهایی دستام فصل سرد ِگریه‌هامه!

و بعد فکر ‌می‌کنم چقدر چیز مزخرفی دارد توی ذهنم پلی می‌شود و من می‌خوانمش. چند دقیقه بعدش این قسمتش یادم می‌آید: توی اون کوچه‌ی غمگین، جای پاهای تو مونده!

خب جای پایت توی کدام کوچه مانده؟ من توی کوچه‌ای خاطره ندارم که! ولی ولیعصر را دوست دارم، انقلاب و تجریش و خیابان بیدار را. حتی دلم برای شهرک غرب هم تنگ شده. برای میدان انقلاب، برای خش خش برگ‌هایِ پیاده روهای اعتمادیه و فاتح!

اصلا این‌ها را بیخیال، برای چه حاشیه بروم. می‌دانی چقدر دلم می‌خواست همین الان بنشینی رو به‌رویم و بگویم: چشمات تعبیر شاعرانه‌های منه مَرد !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٩/١٠
٠
٠
باز حسودیم شد.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٩/١٠
١
٠
من توی کوچه‌ای خاطره ندارم که... شاید همان بهتر که با تو خاطره ای ندارم ، دریغ از یک کوچه ... " مرسی "
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/١١
١
٢
حوصلم سر رفت:'( کم تو لاین و وایبر و..متن عاشقانه میاد برامون اخه سایت نباید یک فرقی با وبلاگ و نرم افزارها داشته باشه!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٩/١١
٠
٠
صحبت از پژمردن یک برگ نیست/ فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست/ فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست/ فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست/ در کویری سوت و کور/ در میان مردمی با این مصیبت ها صبور/ صحبت از مرگ محبت مرگ عشق/ گفتگو از مرگ انسانیت است
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١١
٠
٠
اخييييييييي اصا ناراحت نكن خودتو مردا همشون همينن ///محبت كردن به كسي كه بي تفاوت است اسراف محبت است...
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات