به همین کوچه قسم...

به همین کوچه قسم...

نویسنده : وبگردی

آفتاب سر نزده و بوی نان تازه کوچه را پر کرده و انگار مثل یک همراه دوش به دوش من می‌آید. از کنار چاله‌ها می‌گذرم. به نظر می‌آید کسی سرتاسر کوچه را شخم زده است. گلین خانم هم با خیال کاشت بذر اطلسی کوچه را از سر صبح آبپاشی می‌کند .

ماه هنوز در آسمان است. خاطره‌ای از ذهنم می‌گذرد. سر به هوا چند گام برمی‌دارم و سکندری می‌خورم. همه چیز به یک آن محو می‌شود. کف دستانم می‌سوزد. زیر روشنایی چراغ سر در اولین خانه می‌ایستم. به کف دستانم نگاه می‌کنم و با ناخن دانه‌های سیاه شن را از زیر پوست بیرون می‌کشم . نَمی از خون بیرون می‌زند .

راه می‌افتم. دوباره یادها و خاطره‌ها هجوم می‌آورند. این کوچه باغ همیشه مرا افسون می‌کند و بسیار دلتنگ. دلتنگی‌ام را نمی‌توانی بفهمی عزیز! به همین کوچه قسم که باب آشنایی‌مان بوده و دفتر خاطرات‌مان.

نان‌ها همه گِلی شده‌اند. می‌دانم دوباره با همان لبخند همیشگی مرا برمی‌گردانی. با من این کار را نکن! بگذار کمی بیشتر در این کوچه درنگ کنم .

گلین خانم از پشت سر داد می‌زند: «هیراد جان! کجا رفتی؟ حالت خوبه؟ خدا بیامرزه نسترن رو ...» و صدایی که محو و کمرنگ می‌شود. پرچین‌هایی که در میان‌شان پیچک دویده انگار مرا تنگ در میان خود می‌گیرند و سینه‌ام را می‌فشارند .

اُردک‌های گلین خانم با صدای «کواک کواک» به سمت نان‌های خیس خورده درون چاله‌های پر از آب می‌دوند و من هنوز در کوچه و یادها چون غریقی در میان موج دست و پا می‌زنم .

از وبلاگ مهر و ماه

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سوده
سوده
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
متن زیبایی بود شبیه یه نوستالژی
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥