هرگز تعجب نمی‌کنم

هرگز تعجب نمی‌کنم

نویسنده : amiralidoost

صدایم را ساکت کن

نمی‌خواهم

اندیشه‌ام را گره بزن

نمی‌خواهم

قدم‌هایم را زنجیر کن

نمی‌خواهم

دستانم را دستبند بزن

نمی‌خواهم

قلمم را بشکن

نمی‌خواهم

مرا به بند کشیده‌اند

به گمان‌شان

اما دستانی از جنس آزادی

برای صفحات تاریخ آفریده شده‌اند

نه برای سیاهه کردن

با رنگ خون می‌نویسم

تا ماندگار باشد

در اندیشه‌ی آنان که پر پرواز دارند

قصدم پریدن است

نه فقط رفتن

مانند انسان‌های خاکی که به بند کشیده می‌شوند

با افکارشان

با دیوارهای دیگران

تعجبم انسان‌هایی که در فقط تخیل آزادی‌اند

و در منزل اندیشه دیگران معیشت می‌کنند

چگونه ما را با خود به بهشت می‌برند

مگر نه این‌که مسیح معجزه‌اش پریدن بود

دمی که فقط پرندگان مرده را قادر به پرواز می‌کرد

باز هم تعجب

پرنده‌ای که مرده است می‌تواند با دمی از جنس مسیح پرواز کند

شاید باید مرد

رسیدن به پرواز مرد مردن می‌خواهد

برای پرواز می‌نویسم

شاید دیوار کسی فرو ریزد

یا مرده‌ای پرواز کند

که من

هرگز تعجب نمی‌کنم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٤/٠٩/٠٧
١
٠
سلام.تو سریال ابوعلی سینا بود انگار.از طرف قصر اومدن دنبالش گفت:الان نمیتونم بیام.گفتن:نیایی هم به زور میبریمت.گفت:خودم رو یا علمم رو؟...افکار کسی رو نمیشه گره زد یا مانع پرورشش شد.
amiralidust
amiralidust
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
حرف شعر هم همین مفهوم رو میرسونه یعنی اول همه چیز رو از دست رفته میدونه بعد فقط دستانی از جنس ازادی که همون فکر است بعد همه ی قصد پریدن است نه ماندن بعد اون انسانهایی که میدونم این طوری فکر میکنند رو به تصویر کشیدم بعد یه از نفر از جانب خدا که هدف رو باز پریدن و پرورش فکر معرفی کردم و اخر جمله ام که نوشتم با همین دست خط کوچیک خودمم شاید دیوار کسی فرو بریزد یعنی بازم پریدن نه ماندن وپرورش فکر ....در هر صورت بخاطر نظرتون ممنون
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/٠٨
١
٠
بسیار زیبا و عمیق...تعجبم انسان‌هایی که در فقط تخیل آزادی‌اند، به نظرم از دست تون در رفته و این "فقط" جابه جا شده ، تعجبم انسان‌هایی که در تخیل آزادی‌اند فقط ،شایدم من اشتباه میکنم؟؟
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٩/٠٨
١
٠
اتفاقن منم میخاسدم همینو بگم ک شما زودتر گفدین!
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/٠٨
١
٠
اشکال نداره اول شما دوم ،دوم من اول :)
amiralidust
amiralidust
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
ممنون به خاطر نظرتون...اره فقط جابجا نوشتم ممنون به خاطر توجهتون
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات