در میان سیاره‌ها ...

در میان سیاره‌ها ...

نویسنده : وبگردی

مامان عادت دارد غیر از سریال‌های ایرانی و ترکی که حدودا 6 ، 7 تا در روز می‌شود و گاهی به تکرار هم می‌رسد، اخبارهای ساعت‌های مختلف را هم ببیند. اما اخبار ساعت 2 ظهر و بیست و سی دقیقه از واجبات است. عادت دیگرش این است که اخبار را با صدای بلند برایت تکرار کند. با این‌که می‌داند چقدر متنفرم و علاقه‌ای ندارم. با این‌که توی اتاق خودم هستم (البته با دری باز، چون قانون اتاق دخترها «در ِباز» است. در ِاتاق هیچ دختری نباید بسته باشد و هر موقع از روز یا شب هرکس که دلش می‌خواهد می‌تواند به آن وارد شود چون مگر یک دختر چه چیز پنهانی در زندگی‌اش دارد؟ پرایوسی می‌خواهد چه کار؟ یا اگر چیز پنهانی هم دارد بیخود کرده که دارد، با درِ باز پنهانی‌اش را آشکار خواهیم کرد و طبق سنت سرش را بر لبه باغچه گذاشته و می‌بریم. در بسته فقط مخصوص پسرهاست. در ِ قفل حتی) باز هم صدایم می‌کند و می‌گوید که بروم و فلان خبر را ببینم. یا برایم تعداد کشته‌ها و زخمی‌ها را بلند بلند گزارش می‌دهد یا هر چیز دیگری. امروز گزارش با صدای بلند آن طرف خانه این بود: 

بیا نگاه کن یک سیاره دیگر کشف کرده ند. سیاره یخ زده. می‌گویم سیاره یخ زده به چه درد می‌خورد آخر؟ توجهی نمی‌کند و ادامه می‌دهد که: چه اسم مسخره‌ای هم برایش گذاشته ند. چه قدیمتر ها سیاره ها اسم‌های بهتری داشتند. بهرام، زحل، ناهید، مشتری... وی 101؟ این هم شد اسم؟

منبع:

http://pink-monster.blogfa.com/post-1535.aspx

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
na3er
na3er
٩٤/٠٨/٢٩
٠
٠
بازم مظلوم نمایی از نوع دخترونه...
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١