گردش با مسافران كاغذي
طرحي براي ترويج كتاب خواني، در يك روز پاييزي

گردش با مسافران كاغذي

نویسنده : فائزه اعتمادی راد

با همکاری: ملیحه سلطانی، فهیمه موذن، فائزه اعتمادی راد، اکرم انتصاری، الهام یوسفی 

عکاسان: سپینود اسدزاده، حکیمه بالال

آفتاب اندكي روی زمین بساط پهن کرده است. گویا برگ‌ها پاییز را باور کرده‌اند. پارک تقریبا خلوت است. عده‌ای مشغول ورزش کردن هستند و بعضی‌ها روی نیمکت چرت می‌زنند. از کنار استخر بزرگ کوهسنگی، کار را شروع می‌کنیم و تا دامنه کوه مشغول گشت و گذار می‌شویم و دور تا دور پارك را قدم مي‌زنيم تا با مردم درباره کتاب حرف بزنیم و مسافرهاي كاغذي را به مقصد اوليه‌شان برسانيم. 

 

مرتضي، در گوشه‌اي از پارك، روي نيمكتي كه كمتر در معرض ديد است، نشسته و به برگ‌هاي طلايي زير پايش چشم دوخته است. وقتي از او درباره اوقات فراغتش مي‌پرسيم، مي‌گويد شب كار است و معمولا زماني كه وقت دارد مي‌خوابد؛ اما در طول هفته سعي مي‌كند سه الي چهار ساعت كتاب بخواند. آخرين كتابي كه خوانده، «خواب بنفشه» بوده و به گفته خودش، خلاف جوانان ديگر، براي استفاده از شبكه‌هاي اجتماعي وقت زيادي صرف نمي‌كند. كتابي را به او هديه مي‌دهيم و عنوان مي‌كنيم كه اين كتاب مسافر است؛ در پاسخ مي‌گويد كه خودش هم مسافر و اهل اراك است و ما خوشحال مي‌شويم از اين‌كه به اين ترتيب، همين اول راه، اين حركت فرهنگي به خارج از شهرمان هم انتقال پيدا مي‌كند.

در ادامه به چند نفر از دانشجوهاي رشته شهرسازي برمي‌خوريم؛ كه داخل یک آلاچيق نشسته‌اند و با روي خوش از ما استقبال مي‌كنند. زهرا مي‌گويد شب گذشته، كتاب «قند پارسي» را مطالعه كرده است. و پروين از كتاب «لطفا گوسفند نباشيد» حرف مي‌زند. در ادامه به توضيحات ما كه از كتاب خواني و آمار بالاي آن در كشورهاي ديگر برايشان مي‌گوييم، اين‌گونه پاسخ مي‌دهند كه، فرهنگ سازي در كشور ها متفاوت است و در كشور ما مردم تخصصي به اين مسئله نگاه مي كنند و گمان مي‌كنند، فقط بايد در رابطه با حرفه‌شان مطالعه داشته باشند و به ديگر كتاب‌ها اهميتي نمي‌دهند. يكي از مسافران كاغذي را به آن‌ها مي‌سپاريم و بعد از معرفي جيم، با هم خداحافظي مي‌كنيم.

در جستجوي سوژه بعدي، به سمت ديگري قدم برمي‌داريم. از دور چشم‌مان به مرد كهن‌سالي مي‌افتد كه مشغول مطالعه است. محمد خالقي، در ابتدا ما را پژوهشگر تصور مي‌كند. بخاطر ضعف بينايي، كمتر مي‌تواند كتاب بخواند و تنها زماني كه خانواده‌اش مشغول انجام كارهاي خانه هستند، به پارك مي‌آيد و سرخودش را با مطالعه گرم مي‌كند. با لحن مهرباني حرف مي‌زند و ما ترغيب مي‌شويم كه چند لحظه بيشتر پاي صحبت‌هايش بنشينيم. وقتي در مورد عدم استقبال مردم از كتاب خواندن با او صحبت مي‌كنيم، در مقابل مي‌گويد، آنقدر سرگرمي‌هاي مختلف وجود دارد كه مردم بيشتر جذب آن‌ها مي شوند و زياد به فكر بالا بردن معلومات‌شان نيستند. معتقد است، آن‌طور كه بايد براي كتاب و كتاب خواني تبليغ نشده است؛ همچنين بزرگترها خودشان آگاه از مزاياي كتاب نيستند و در جامعه‌اي كه پدر و مادرها كودك‌شان را تشويق به استفاده از تبلت و چيزهايي از اين قبيل مي‌كنند، بايد بطوري آن‌ها را راهنمايي كرد و تبليغاتي از طريق رسانه‌هاي گروهي انجام داد تا تاثير بيشتري داشته باشد. در پايان جيم را به اين پيرمرد 75ساله هديه كرده و در خواست مي‌كنيم كه آن را به جوان هاي خانواده معرفي كند.

به راه‌مان ادامه می‌دهیم و در انتهاي مسیری که از برگ پوشیده شده، جميله جعفري روي نيمكت منتظر همسرش نشسته است. مي‌گويد اوقات فراغت‌اش را با تلويزيون پر كرده و گاهي خياطي مي‌كند. با شبكه‌هاي اجتماعي موافق نيست و استفاده از آن‌ها را براي خانم‌ها مناسب نمي‌داند. كتاب خوان است؛ اما خيلي زود از مطالعه كردن، خسته مي‌شود. به كتاب‌هاي مذهبي علاقه دارد؛ ولي به اين دليل كه معمولا نگارش جذابي را در كتاب‌هاي انتخابي‌اش نمي‌يابد، حوصله‌اش سر مي‌رود و رغبت نمي‌كند كه ادامه بدهد. از كتاب «زندگي پس از مرگ» به عنوان آخرين كتابي كه خوانده است، نام مي برد. ما به او توصيه مي‌كنيم براي لذت بردن از خواندن كتاب، دقت بيشتري در انتخاب به خرج دهد و يكي از مسافران كاغذي را به او هديه مي‌دهيم.

دو پسر جوان را می‌بینیم. از آن‌ها می‌پرسیم چطور از زمان کوتاهی که در مطب دکتر منتظرند، استفاده می‌کنند؟ یکی از آن‌ها که خجالتی‌تر است، دستش را زیر چانه مشت می‌کند و می‌گوید: با همین ژست به در و دیوار نگاه می‌کنم. دوستش، دانشجوی مهندسی پزشکی و22 ساله است، عینکش را روی بینی‌اش بالا می برد و می‌گوید: هندزفری و موسیقی رفیق لحظات بیکاری من هستند. آنتوان دوسنت اگزوپری و شازده کوچولویش را خیلی دوست دارد و از هدیه ما که یک کتاب مسافر است، غافلگیر شده است. 

محو تماشای بازی رنگ‌ها، روی درخت‌ها می‌شویم. دو خانم که به نظر می‌آید مادر و دختر باشند، از مسجد پارک بیرون می‌آیند. مادرگوشه چادرش را جمع می‌کند. دخترش فاطمه توحیدی كه 43 سال سن دارد و مادر دو فرزند است می‌گوید، وقتی منتظر است معمولا ذکر مي‌گويد و صلوات می‌فرستد. کتاب داستان‌های قرآنی می‌خواند و به کتاب‌های شیرینی پزی علاقه خاصی دارد. فاطمه می‌گوید: فرزندانم آنقدر درگیر کتاب‌های درسی می‌شوند که به مطالعه غیردرسی نمی‌رسند. وقتی می‌فهمد کتابی که به او هدیه داده‌ایم بی‌ربط به علایقش نیست، خوشحال می‌شود و قول می‌دهد آن را به مسافرت بین آدم‌ها بفرستد. بعد از خداحافظی راه‌مان را به سمت پارک کودک کج می‌کنیم.

قصد داريم كمي استراحت كنيم؛ كه صداي خنده‌هايشان و توپ زردي كه در آسمان آبي ميان‌شان جابجا مي‌شود، توجه ما را جلب مي‌كند. زوج تقي‌زاده و آقاي تهراني، چند لحظه‌اي از واليبال بازي كردن‌شان دست مي‌كشند تا هم صحبت ما بشوند. در پاسخ به اين‌كه زمان‌هاي بيكاري چه مي‌كنند، يك صدا مي‌گويند: موباااايل! و مي‌خندند. مصطفي با 20سال سن، يادش نمي‌آيد آخرين بار چه زماني كتاب خوانده است، بقول خودش شايد هيچوقت! زهرا اما، شب گذشته رمان «نفوذي» را، آن هم از نوع كتاب الكترونيكي و داخل موبايلش، مطالعه كرده است. براي اين كار دليل دارد و آن اين‌كه، حمل كتاب را سخت مي‌داند؛ همچنين از جا گيري آن و در عوض استفاده راحت از گوشي حرف مي‌زند. امير با خنده مي‌گويد: كاش كتاب خواندن هم مد بشود و مثل خانم بهنوش بختياري كه چند شب پيش كتاب‌هايي را معرفي كرده است، شخصيت‌هاي معروف اين كار را تبليغ كنند. در پايان مقابل لبخندي كه روي لب‌هاي ما نشانده‌اند، كتابي را به همراه جيم تقديم‌شان مي‌كنيم و از آن‌ها مي‌خواهيم سر هديه هايي كه به تعدادشان نبود، با هم دعوا نكنند. بعد از آن با خوشحالي آماده عكس گرفتن مي‌شوند و در نهايت با لبخند آن‌ها را ترك مي‌كنيم.

در اين بين، پاي صحبت افراد ديگري هم نشستيم؛ از آقا معلمي كه عاشق كتاب است و همسرش به دليل عدم علاقه، كتاب‌هاي‌شان را دور مي‌ريزد، تا آقاي دكتر اهل شيراز و خانمي كه به كتاب‌هاي تاريخي علاقه دارد و... .

و اما در ميان تمام حرف‌های خوبی که نوشتیم و خواندید، افرادي هم وجود داشتند که نزديك به هشت سال است کتاب نخوانده‌اند؛ شبکه‌های اجتماعی اسيرشان كرده و مجال مطالعه و تفریحات ديگر را به آن‎ها نمي‌دهد!

شما هم مي‌توانيد به نوبه خود و به نحوي كه اشاره شد، دست و دلبازي به خرج بدهيد و كتابي را به ديگران هديه كنيد و در مقابل بخواهيد كه آن‌ها هم اين كار را تكرار كنند؛ و اين‌گونه در يك حركت فرهنگي زيبا شريك و سهيم بشويد.

سفر مسافران كاغذي‌مان، بي خطر...

============

پ.ن: با  سپاس فراوان از کتاب آفتاب که کتاب‌های اهدایی این دوره را در اختیار ما گذاشتند.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
دانشجوهای شهرسازی بنده خدا! مطمئنا اومدن پارک رو دور بزنن تا واسه استادشون یه طرح به درد بخور ببرن. :|| :)) گزارش خیلی خوبی بود. خوشمان آمد. دم همه گرم.
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٧
١
٠
آره دقیقا اشاره به طرح داشتن خخخ منم گفتم برید نویسنده بشید تا رستگار شوید :دی ممنون از حضورت محدثه جون
هاچ
هاچ
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
بعد یعنی همتون باهم ریختین سر این بنده خداها؟ :)) :دی جای زنبورها خالی بوده خیلی! کتاب های عسلی کتاب هایی برای زندگی!
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
نه دیگه هممون یهههو هجوم نبردیم ،با استراتژی خیلی خاصی به سوژه ها نزدیک شدیم،نمیگم استراتژیمون چی بود لوووومیریم
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
نه بابا تخسیم شدیم خخخ بعضیا میرفتیم طرفشون خوف میکردن ^__^ جات خاولی زنبورک جان ؛)
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
استراتژژژی؟؟؟ اسمه؟ خخخخ
هاچ
هاچ
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
کتاب هدیه دادن سخت ترین کار دنیاست. اینکه یه کتاب مطابق با سلیقه ی اون فرد بهش بدی. که بدونی کتابو نمیندازه کنار! سخته
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
نه شما به من هدیه بده من تا تهش میخونم،اصلا همون روز دوستان به یکی از افراد پارک کتاب هدیه دادن ،بعد دیدم نشسته همونجا با یک اشتیاقی داره کتاب میخونه که نگو
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
آره حرف درستیه ولی خب خوبه حداقل به فرد دیگه ای میرسه باز.
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
دست و جیغ و هورااااا! خسته نباشید به بروبچ پاتوق جیم. البته اونایی که در اولین بدرقه کتاب مسافر تشریف آوردند و زحمت گزارش رو کشیدند. انشاالله هفته های بعد عده بیشتری رو در برنامه ببینیم. از خانم اعتمادی هم که زحمت تنظیم نهایی رو کشیدند بسیار ممنون.
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
هوررراااااا^_^ خخخ خسته نباشید و سپاسگزاری ویجه از شما و آقای قدسی که مسبب این حرکت قشنگ بودید ؛) ان شالله هر بار بهتر از قبل و در کنار هم باشیم :)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
از شما ممنونیم که اجازه دادین همراهیتون کنیم :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
این روزها غریب به 9 نفر از 10 نفری که می بینم از کتاب دور هستند و نمی دونن چرا از خیلی ها عقب افتادن نمی دونن چرا نمی تونن زیبا و گیرا صحبت کنن ، چرا در توانشون نیست بچه هاشون رو صحیح تربیت کنن و چرا آرزو دارن فرزندشون مثل بچه ی فلانی باشه و نیست و خیلی چیزهای دیگه کاش مردم به این باور برسند ، با نخوندن ، اولین ضربه ها رو به خودشون وارد میکنن
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
احسنت دقیقا همینطوره. باید همه همت کنیم تا دوباره به نحوی یاد کتابو زنده کنیم و جاشو تو زندگی آدم ها باز کنیم :)
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
به به.جای من تنبل قلمبه خالی;-)
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
بعله در لحظات ملکوتی خواب، جایت میان ما بسی خالی بود خخخخ
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
گزارش خوبی بود.خسته نباشید:))
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
سپاس فاطمه خانوم گل ^__*
__Mahdie__Fa__
__Mahdie__Fa__
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
کی بشه مسیرتون بخوره به ما :| دی خخ
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
مسیر شما هم بخوره به ما خوبه خخخ ^_*
__Mahdie__Fa__
__Mahdie__Fa__
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
خب مسیرارو مشخص میکنیم تا بخوریم به همدیگه خخخخ
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
بشه! خخخخ
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
بسیار عااالی:)دلمان خواست:|
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
مرسسسی :) عزیززم ^__^
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
آفرین! :)) کار قشنگی کردین. عملا فرهنگ کتابخوانی و ترویج دادین. خسته نباشین :))
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
ممنون محبوبه عزیزم، سلامت باشی ؛)
باران
باران
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
بچه ها دم همتون گرم
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
دم شمام گرم :دی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
جای ما هم خیلی خالی :)))) خیلی کار خوب و نیکو و پسندیده ای بود :) دمتون گرم :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
آوره فرانک جونم خعلی جات خالی بود :) ملسسی
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
انشالله که این بار از حضور پربار شما استفاده کنیم خخخخ جات خالی بود :)
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
یه سر بیاین اینور از این کتابا به منم بدین :/ خدا قوت به همگی ^_^
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
تو یه توک پا بیا این ور :دی ممنون خانم گل
f.haghighat
f.haghighat
٩٤/٠٨/٢٨
١
١
چهاد تا عکس دو تا عکاس :)). بازم خوبه تعداد عکسا و حجم مطلب کم تر نبود از دست اندکارا =)).
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٨
١
٢
تعداد عکس ها و افراد مورد مصاحبه زیاد بود اما حجم مجاز به ما اجازه مفصل نوشتن رو نمیده، همچنین از حوصله مخاطب خارجه! :) هر چند لازم به توضیح نیست، شما مدلته کلا ! ^__^
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/٢٨
٢
٠
من کلا حرفی برا گفتن ندارم :)آدم و چطور از نون خوردن میندازن خخخخ
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٨/٢٩
٠
٠
دیدن یک دانشجوی مهندسی پزشکی از معدود برکات الهی است که نصیب هر کسی نمی شود! بهتون تبریک میگم :دی
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٩
٠
٠
گفدیم زیادم جذاب نیست، ولی یه جا اون گوشه موشه ها جاش میدیم حالا خخخخ :پی
f.haghighat
f.haghighat
٩٤/٠٨/٢٩
١
١
:)). انتقاد پذیرم که نیستین حاج خانوم
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٩
١
١
اظهار نظر درباره تعداد عکاس ها رو انتقاد نمیدونم، ایراد فنی و محتوایی میبینید بفرمائید، تا رفع بشه :)
f.haghighat
f.haghighat
٩٤/٠٨/٢٩
١
١
نه والا جز زیبایی ندیدم با این وضع :)).
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٣٠
١
١
بسیار عالی ! ^_*
maede
maede
٩٤/٠٨/٢٩
٠
٠
خیلی کار قشنگی بود،آفرین به خانوم یوسفی و دست اندرکاران :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٢٩
٠
٠
آفرین به خودت مائده جون ^__*
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/٣٠
١
٠
مرسی از خانم یوسفی و آقای قدسی به خاطر پیشنهاد و فراهم کردن کتابا:)) و مرسی از بچه ها و جیم:))
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٨/٣٠
٠
٠
و مرسی از خودت ^__^
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
سلام:عالی است.کاری جالب وزیبا.براتون آرزوی سلامتی وسعادت دارم.
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
سلام. سپاسگزاریم آقای حسنی، پایدار باشید :)
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
سلام:پاینده باشید
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤