مناظره و مشاعره بداهه با یک دوست

مناظره و مشاعره بداهه با یک دوست

نویسنده : Am_nazari

من:

هوشم از سر می‌رود هر لحظه با یادت بدان

عاقبت این بیستون را بی ستونش می‌کنم

دوست:

نتیجه‌ی همه‌ی استخاره‌ها «خیر» است

اگر به نیت «تو» وا شوند قرآن‌ها

 

دوست:

از کنارم رد شدی تسبیح دستم داده‌اند

واجب عینی ست استغفار بعد از دیدنت

من:

واجب عینی، کفایی بعد از اسلام است و من

بت پرستی می‌کنم هر لحظه با چشمان تو

 

دوست:

مثل آن کافر که سهوا با شهیدان خاک شد

مهر خوش نامی به پیشانی قبرم خورده است

من:

عاقل و عاشق ندارد فرق در نزد کریم

بی بها را، با بهانه سمت جنت می‌برد

عمدا نش را دوستان انگار سهوا خوانده‌اند

یادشان رفته قیامت را به خونش می‌خرد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
چقدر شیرین ممنون :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
چه دوستای باحالی دارین شما :) خدا نصیب کنه
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
شعر های زیبایی بود.ممنون
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
هم شما و هم دوستتون شعرای خوبی هستید :) مرسی :))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
مرحبا
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات