مرغِ آمین / شعر
شعری سروده خودم

مرغِ آمین / شعر

نویسنده : سلیمان حسنی

سینه‌ام ازغصه سنگین گشته آه 

باهجومِ درد٬ غمگین گشته آه 

مثلِ فرهادی که بعد از نبشِ کوه 

با خبر از ظلمِ شیرین گشته آه 

زار٬ همچون بلبلِ سرگشته ای 

بی خبر از یارِ دیرین گشته آه 

بین زِ تقدیرم که هم در آسیاب 

سختیم چون سنگِ زیرین گشته آه 

دورم از هر خیر و مِهر و عاطفه 

چون خطاکاری که نفرین گشته آه 

هرچه می‌جویم٬ نمی‌یابم اثر 

چون نهان آن رویِ سیمین گشته آه 

استجابت در دعایش گُم شده 

چون که دور از مرغِ آمین گشته آه 

روز و شب‌هایش شده لبریزِ اشک 

ای دریغا٬ درد آذین گشته آه 

بهرِ حامی دلخوشی در این زمان 

خاطراتِ خوبِ پیشین گشته آه 

خیس چون سیمایِ باران خورده‌ای 

از سرشکِ دیده بالین گشته آه

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٢
٠
٠
مثل فرهادی که بعد از نبش کوه با خبر از ظلم شیرین گشته اه ...شاه بیتشه عااالی بود
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/١٣
٠
٠
موافق
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
سلام:خیلی ممنونم ازلطفتون.خداپناهتان باد
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٩/١٢
٠
٠
سلام / زیبا بود آقای حسنی ، تشکر
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
سلام:متشکرم ازحضورجنابعالی.دلتون شاد
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
سلام خیلی قشنگ بود . ممنون .
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
سلام وسپاس برشما:قلبتون لبریزشادی وجانتون سلامت
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨