با هر کسی می‌شود دوست شد.

با هرکسی می‌توانی شاد باشی و بخندی.

با هر کسی هم که بخواهی می‌توانی بخوابی و خوش باشی.

با هر کسی می‌توانی  بغض کنی و سرت را روی شانه‌های هر کسی می‌توانی بگذاری و گریه کنی.

با هر کسی می‌توانی ازدواج کنی، حتی بچه‌دار شوی.

با هر کسی می‌توانی پیر شوی.

اما فقط کافی است به یک نفر فکر کنی...

آن موقع است که دیگر نمی‌توانی به کس دیگری فکر کنی!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
na3er
na3er
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
اما فقط کافی است به یک نفر فکر کنی... موافقم بدجور..
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
یک نوشته هایی قبلن در سایت بود که در مورد خیانت فکری به همسر بود. در کل میشه به کس دیگه ای فکر کرد و همزمان در کنار کس دیگری بود. پس جمله آخر الزما درست نیست
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
این نوشته خیانت فکری بود که توسط اقای بزرگواری ثبت شده بود البته معنی جمله شما در رابطه با نادرست یودن اخر الزمان با چنین متنی چیست دقیقا؟!
مریم
مریم
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
خانوم رضایی فکر می کنم منظور آقای نادری الزاما بوده که اشتباها الزما تایپ شده .
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
ممنون مریم خانم؛ بله منظورم «الزاما» بود.
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
منظور منم دقیقا همین جمله ی خود شماست : "در کل میشه به کس دیگه ای فکر کرد و همزمان در کنار کس دیگری بود." بعد از اینکه یه دل سیر قرمه سبزی خوردی ، چند قاشق سالاد بخور ، میدونی چی میشه؟ شکمت پر شده از قرمه سبزی ولی مزه ی دهنت سالاده ، انگار کلا سالاد خوردی نه چیزه دیگه ای!!! اگه توی کله روز هم با یه نفر زندگی کنی ولی لحظه اخری که میخوای بخوابی به یه نفر دیگه فک کنی هم همین میشه!
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
البته كه از اين مدلش هم داريم آقای نادری راد :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
سلام ... واي واي چه زيبا بود
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
سلام ... باب دندون تلگرام بود رفت روي تلگرام البته با لينك مطلب
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
علیک سلام کلمات برای شما و همه اس اختیارش رو دارین حتی بدون لینک مربوط :)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات