شاید مُردم حواسم نیست ...

شاید مُردم حواسم نیست ...

نویسنده : پونیکا :)

نمی‌دانم این روزها من مرده‌ام یا هر لحظه سایه بودنم محو و محوتر می‌شود .

نمی‌دانم اسمش را چه باید بگذارم اصلا، ولی به هر حال خیلی سخت است این که هر روز با چشم‌های خودت کم رنگ شدنت در دنیای دیگران را ببینی.

خیلی سخت است باشی و ندیده شدن را با تمام وجودت، تک تک سلول‌هایت، حس کنی.

حالا زمین و زمان هم شهادت بدهند که تو هستی چه فایده ؟! چه فایده وقتی کسی بودنت را نمی‌بیند .

بیخیال این حرف‌ها، فقط می‌خواستم یک چیز را بنویسم این‌جا تا بیشتر از این روی قلبم سنگینی نکند، «چه بودن‌های به درد نخوری داریم بعضی‌هایمان این روزها ... »

همین ...

=================

پ.ن : می‌دانی اگر نظر من را بخواهی می‌گویم بیا بیخیال آدم‌ها و رفتارهای‌شان بشویم؛ که «دقت» تنها دِقَّ ت می‌دهد.

و بیا به جایش هر روز مدام این آیه مهربان را زیر لب با خودمان تکرار کنیم :

 ...وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٩/٠١
١
٠
سلام ... اين «دقت» را خوب آمدي
٩٤/٠٩/٠٢
١
٠
سلام ... خیلی متشکر 🙏
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/٠١
١
١
تنها خدا برای ما کافیست اگر بدانیم...
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٤/٠٩/٠١
١
٠
:) حسبی الله تا همیشه ی عمر/ وحده لا اله الا هو...
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
الیس الله بکاف عبده ؟! حرفتون کاملا درسته ... هو الول و الآخر ...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
بیا و تکرار کن و فراموش نکن می بینید... هست، وجود دارد، حاضر است، ناظر است...
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
و هو السمیع البصیر ...
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
خدا کافیه اگر بدونیم...
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
صد در صد ...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
واقعا بودن های بدرد نخوری داریم :( مرسی
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٩/٠٣
٠
٠
هعییی ... متشکر از شما بابت حضورتون ☺🙏
bidar_am
bidar_am
٩٤/٠٩/٠٤
٠
٠
چه بودن هـای ، تو خالی و مزخرفی داریم ...
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٩/٠٥
٠
٠
متاسفانه ...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات