سینه‌ام پُر شده از غصه بی حد و حساب 

زِکِه پرسم که دهد بر منِ غم دیده جواب 

هرکه با مشکل و با کارِ خودش مشغول است 

غصه در دوره ما واقعه‌ای معمول است 

هر که را می‌نگرم چاره دردی جوید 

چشمِ پُراشک شده ٬ از دلِ سردی گوید 

این همه رنج و عذابی که شده قسمتِ ما 

دردهایی که نمودند فزون٬ زحمتِ ما 

زِ کجا آمده و بهرِ چه اعمالی هست 

نکند سینه زِ ایمانِ خدا خالی هست 

نکند حقِ یتیمی به دل و گردنِ ماست 

یا فراموش شده واقعه مردنِ ماست 

نکند مالِ حرامی شده مخلوط به مال 

وایِ من گر ندهد حضرتِ بخشنده مجال 

کَم فروشی نکند عادتِ مردُم شده است 

یا که جو٬ جایگزینِ گُلِ گندم شده است 

گر چو حامی نشدی پُر ٬ تو ز ِنیرنگ و ریا 

کُن توسل زِ تَهِ قلب به درگاهِ خدا 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
عالی بود این شعر استاد عالی:)))
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
سلام. خیلی زیبا بود استاد. انشاءالله همیشه سلامت باشین و روزگار بدون مشکلات سپری بشه :) ایام به کام:)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
سلام. پروردگارا ما را به راه راست هدایت بفرما! نشد هل بده بی زحمت :) - شعر ناب و زیبایی بود با کلی نکته اخلاقی. متشکر
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
خدا گناهای ما رو ببخشه، مرسی بابت تلنگر
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
سلام. بسی لذت بردیم استاد:)
n_rohani
n_rohani
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
عالی بود استاد باز هم لذت بردم
PDrAM
PDrAM
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
سلام و درود بر استاد عزیز..بسیار زیبا و دلنشین:)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات