Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42

Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 72

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 75

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 95

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 98

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48
جیم - مشق آب، بابا، شام* www.jeem.ir
مشق آب، بابا، شام*
به مناسبت شهادت حضرت رقیه(س)

مشق آب، بابا، شام*

نویسنده : باران

آب

به داخل خیمه می‌دوم. غلاف شمشیر را برمی‌دارم و مثل عصا به آن تکیه می‌کنم. می‌خواهم که بازی کنیم. من رقیه، مادر پیرت باشم و تو فرزند عزیزم. می‌خندی. می‌بوسمت. روی پایت می‌نشینم و به محاسنت دست می‌کشم. به نصیحت مادر پیرت گوش کن. بیا به خانه‌مان برگردیم. این‌جا بیابانی ترسناک است که بچه‌ها فقط در خواب سیراب می‌شوند. به بیرون خیمه خیره می‌شوی و می‌گویی: اجازه نمی‌دهند. صورتت را در دستانم می‌گیرم و به چشم‌هایت زل می‌زنم. می‌گویم : باباحسین؛ مگر چه گناهی کرده‌ای؟

 

بابا

تو را خواسته بودم، چرا برایمان طَبَق غذا آورده‌اند؟ به زن‌ها نگاه می‌کنم. نای ایستادن ندارند. با چشمانی نگران مرا دنبال می‌کنند. انگار تمام‌شان مُرده‌اند. پارچه را که برمی‌دارم، ناله‌هایی از عمق گلویشان بالا می‌آید. عمه بی‌رمق خودش را روی زمین می‌کشد تا به من برسد. سرت را بالا می‌آورم. اول خاک موهایت را پاک می‌کنم. بعد آرام دست‌هایم را برروی ابروهایت، چشم‌ها و در آخر لب‌های خشکیده خونی می‌کِشم.

به گردنت که می‌رسم، دوباره زن‌ها زار می‌زنند. شانه‌های عمه می‌لرزد. هق هق کنان در گوشت می‌گویم: باباحسین؛ وقتی زن‌ها شیون می‌کنند، لبخند نزن.

 

شام

همه‌جا تاریک است. دیگرگریه نمی‌کنم. نمی‌خواهم به خاطر من زن‌ها را بزنند.کاش زودتر تنم سرد شده بود. دیگر درد نمی‌کند. فقط نفسم بالا نمی‌آید. سحر که عمه برای نماز بیدار شود، من پیش توام. وقتی آبله پاهایم خوب شد، می‌خواهم که دوباره بازی کنیم. دلم برای عمو عباس تنگ شده ولی تا کبودی صورتم خوب نشود، پیشش نمی‌روم. وقتی زخم‌هایم خوب شد، اگر قول بدهی مادر بزرگ نفهمد، یواشکی برایت تعریف می‌کنم که بعد رفتنت، عمه پشتش خمیده شد.آن عروسکی که دوست داشتم یادت هست؟ در آتش خیمه‌ها سوخت. خسته‌ام. وقتی بیایم، برای خدا هم تعریف می‌کنم که با ما چه کردند.

======

* راستی آیا کودکان کربلا تکلیف‌شان تنها دائما تکرار مشق آب آب، مشق آب، بابا آب بود؟ (قیصر امین‌پور)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٢٦
٠
٠
اخ ... چقد سوز داشت ...
باران
باران
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
ممنون که خوندین
Vania
Vania
٩٤/٠٨/٢٦
٠
٠
سرو گذاشت تو دامنش...ناز غریبونه می کرد..با دستاش اون گیسوهاتو ...یکی یکی شونه می کرد..می بوسیدت نازت می کرد...با دستای ناز و لطیف....قصه ی رنجشو می گفت...ازون جماعت کثیف...بابا همین که رفتی و ....اسب تو بی تو باز اومد...یهو دیدیم ز طرف....یه عالمه سرباز اومد...هربچه ای به یک طرف..از ترس دشمن می دوید....عمه به دنبال همه...بیشتر پی من می دوید....////هییییییی
باران
باران
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
چه شعر دردناکی هییی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/٢٧
٢
٠
بسیار عالی بود؛ خوندنش واقعا لذت بخش بود. درست مثل یادداشت قبلی در مورد منا
باران
باران
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
تبلیغات