شروع من و پایان یک زندگی

شروع من و پایان یک زندگی

نویسنده : Am_nazari

وقتی عکس یک آشنا را توی صفحه جیم می‌بینی و اینترنت هم دم دستت است، می‌آیی در سایت و ثبت نام می‌کنی و این یعنی شروع یک فیلد جدید در زندگی.

البته تلخ بود که همزمان با ایمیل عضویتم، خبر فوت پدربزرگِ یکی از صمیمی‌ترین دوستانم هم آمد.

شروع من و پایان یک زندگی... خیر است ان‌شاءا...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٨/٢٦
١
٠
سلام ... حتما خير است . خوش امديد و موفق باشيد
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٨/٢٦
١
٠
خوش اومدی :)))))))))
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/٢٧
١
٠
خوش آمدید به جیم :)
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٢٧
٠
٠
خوش اومدین به جیم :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠