فیلم زندگی من (2)

فیلم زندگی من (2)

نویسنده : a_y_d_a

کجا بودیم؟ 

داشتم از بازیگران فیلم می‌گفتم که چقدر راحت پس از مدتی به سراغ نقش‌های بعدی می‌روند و یا حتی به این نقش فکر نمی‌کنند، آنان بدون آن که توجه داشته باشند بازیگران زندگی دیگران‌اند.

اما تکلیف تماشاچیان چه می‌شود؟ آنان که در کل غم‌ها و شادی‌ها و تمام لحظات زندگی من، مرا قضاوت کردند ولی من هیچ چیزی از زندگی آن‌ها نمی‌دانم. قطعا آن‌ها هم پس از تماشای فیلم زندگی من به تماشای فیلم بعدی می‌روند، قطعا آن‌ها هم بازیگران فیلم‌های دیگری هستند و خود متوجه آن نیستند. 

من چقدر تماشاچی زندگی دیگران بودم؟ شاید آنگاه که زندگی آن‌ها را از روی رفتارشان قضاوت می‌کردم، شاید آن گاه که بدون در نظر گرفتن احساس درونی‌شان از دست آن‌ها عصبانی می‌شدم، شاید در آن موقع من هم تماشاچی بودم.

اما آیا آن‌ها در زندگی خود همیشه در حال نقش بازی کردن هستند؟ آیا هیچ گاه خودشان بوده‌اند؟ شخصیت من در این فیلم شخصیتی است که خودم می‌سازم و هر سناریو آن مربوط به همان لحظه است. چرا قبل از فیلم برداری کسی سناریوها را به من نداده است تا جایی از زندگی‌ام کم نیاورم؟ من نمی‌دانم در هنگام درماندگی و تنهایی چه باید بگویم. چه باید انجام دهم ، پس چرا کارگردان کات نمی‌دهد؟ مگر نمی‌بیند که نمی‌توانم این قسمت فیلم زندگی‌ام را بازی کنم؟ چرا فیلم همچنان ادامه دارد؟ 

اما صدایی را می‌شنوم که می‌گوید این نیز بگذرد. انگار کارگردان است، گمان کنم درماندگی‌ام را حس کرده است .و من مطیع از او با تمام توان با مشکلات می‌جنگم، شاید کارگردان می‌خواهد قدرت مرا محک بزند و من باید در این محک برنده شوم. دقیقه‌ها و ساعت‌ها و روزها و هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرد، گاهی از این فیلم خسته می‌شوم و نمی‌دانم دیگر تا کی باید در این نقش باشم.

مدت‌ها بعد در آن زمان که دیگر همه صحنه‌های فیلم را بازی کردم بالاخره روز موعود فرا می‌رسد، کارگردان را می‌بینم که به سمتم می‌آید و می‌گوید خسته نباشی، بالاخره تمام شد ..

همین؟ نقش من در زندگی‌ام همین بود؟ پس از مدت‌ها بازی در نقشم آخر فیلم تنها با مرگ بازیگر اصلی تمام شد؟

به نظر شما چگونه بمیرم بیشتر در یادها خواهم ماند؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/٢٤
١
٠
فکر کنم یک مرگ قهرمانانه
a_y_d_a
a_y_d_a
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
ممنون جهت نظرتون .. از نظر منم حق با شماست ..
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/٢٥
٠
٠
«به نظر شما چگونه بمیرم بیشتر در یادها خواهم ماند؟» به نظر من با سقوط هواپیما؛ اونم سقوط نه؛ برخورد با کوه بهتره
__Mahdie__Fa__
__Mahdie__Fa__
٩٤/٠٨/٢٥
٠
٠
:( خوب بود ها همه ناراحت کننده بود نمیدونم چرا تشبیه جالبی بود.البته من در حدی نیستم که بخوام نظری درباره متن بدم ولی دوسش داشتم جالب بود برام.// مرگ... یه جوری که حسابی موفق باشی..از خودت و هر چه کردی راضی باشی..یا همون قهرمانانه اقای فروزان.
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/٢٥
٠
٠
به نظرم رفتار قبل مرگ مهم تره تا در یادها بمونی حتی با مرگ
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات