مقاومت در راه «ابرو»

مقاومت در راه «ابرو»

نویسنده : meshkat

نمیدانم هشت سال پیش ابرو برداشتن دخترکی هجده ساله واقعا ناپسند بود و یا اینکه فقط در خانواده مادری من همچین قوانین سختگیرانه‌ای وجود داشت؛ چرا که مادرم از ابتدای سالِ پیش دانشگاهی پروژه هشدار و انذار مرا کلید زد که "مبادا بخوای ابروهاتو برداری!" توجیه اش هم این بود که "معصومیت صورتت از بین میره!" خلاصه هر قدر خانواده پدری‌ام طرفدار سانتی مانتالیسم بودند، عوضش خانواده مادری برای ابرو برداشتن خط قرمزی داشتند که از لایه های دفاعی تاسیسات هسته‌ای هم غیرقابل نفوذتر به نظر میرسید! من هم طبیعتا اهل مذاکره نبودم، چرا که هیچ بعید نبود در ازای اعطای امتیازات کلان، از حق مسلم خودم هم محروم شوم و چشم باز کنم ببینم ابروهایم که دست نخورده هیچ، در جهت زیبایی و خوش تیپی هر چه بیشتر، یک کلاه گشاد تا زانو هم سرم گذاشته اند!

بنابراین با اتخاذ دیپلماسی لبخند تا روز کنکور سکوت پیشه کردم. سپس به مادرم اعلام کردم حتی درصورت اعمال شدیدترین تحریم ها، که همانا عدم حضور در مهمانی‌ها بود، از آرمانهایم دست نخواهم کشید و اگر بخواهم سرنوشت ابروهایم را به دایی بزرگه و خاله کوچیکه بسپارم رسماً استقلال و تمامیت ارضی چهره‌ام مخدوش میشود و هوا را از من بگیر، استقلالم را نه و الخ!

کار داشت به "یا مرگ یا پیروزی" و عملیات انتحاری میکشید که مادرم، خیره به افق، در حالی که چشمهایش را تنگ کرده بود، گویی به این راز پی برد که نمیتوان به نسل جدید چیزی را تحمیل کرد! بنابراین در همان حالت محو در افق، به گفتن یک جمله بسنده کرد که: "صلاح مملکت خویش خسروان دانند."

در حالیکه تصنیف "خجسته باد این پیروزی" را زمزمه میکردم، موچین به دست، مشغول شدم و اگر فکر میکنید، اندک اندک و ظرف چند روز زیر ابروهایم را تمیز کردم که یکهو تابلو نشوم یا مثلا رفتم آرایشگاه و گفتم :"خانم! لطفا خیلی پهن و اسپورت" سخت در اشتباهید، چرا که با اعتقاد به اصل همه یا هیچ، تمام شجاعت، خلاقیت و ایضاً قدری حماقتم را به کار گرفته و شخصاً در اولین تجربه آرایشگری ام، ابروهایم را بطور کامل برداشتم. ضمن اینکه نتیجه هم بسیار رضایت بخش بود.

ماحصل این اقدام خط شکنانه هم این شد که چند ماه بعد، مادرم از من خواست ابروهای دخترخاله ام را نیز بردارم، چرا که نامبرده آن سال  پیش دانشگاهی بود!

آیا هنوز هم کسی هست که به ثمربخش بودن مقاومت و اعتماد بنفس ایمان نیاورده باشد؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
سلام...جالب بود و خوب...مرحبا...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
سلام و سپاس از لطفتون
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
به به مشکات چه عجب هویدا شدی ^_^ اخ آخ مامان منم یه همچین اصولی داره واسه خودش :| و خب من اصلا حریفش نشدم :| مقاومتت ستودنیست ایول داری :دی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
ای بابا حناجان بسوزه پدر نت نداشتن و کمبود امکانات ‎;)‎ مامان من که سمبل سختگیری بود یه دورانی ولی الان کاملا برعکس شده‎;)‎ مرسی از حضور.
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
آفرین به شما، بدون هیچ آموزش آرایشگری موفق شدین !!!ممنون از نوشته جالب تون :))
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
عزیزم، همیشه عشق و پشتکار نتیجه میده ‎;)‎ مرسی از لطفت.
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
ابرو ها را کامل برداشتید! یعنی دگه ابرو ندارین؟!:-\
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
نه دیگه بی ابرو شدم‎;)‎ جمله م کژتابی داشت، منظورم این بود که صرفاً تمیز نکردم.
dordanag_d
dordanag_d
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
جالب بود :) ولي ابروها رو كامل برداشتيد !؟ :))
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
مرسی از دقت نظر‎;)‎ بالا توضیح دادم، بهتر بود دقیقتر مینوشتم.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
مادر اینجانب که کلا با شعار " صلاح مملکت خویش خسروان دانند " غریبه تشریف دارن ؛ بنده رو هم از املاک خودشون می دونن و حق دست بردن توی صورت به استثنای معقوله ی سیبیل که با اشک و آه خودم و یک قبیله ای همراه بود اذن دادن که " سیبلاتو بزن دختریه خیره سر ولی اگر روزی ببینم موهای صورتت یک دونش کم شده اسم من رو از توی شناسنامت خط میزنی " نتیجه میگیریم : ابرو که جای خود دارد و اینگونه شد که من شدم کوزت شماره ی دو با ابروهایی همچنان کمونی و قوس قزح عاشق کش :D
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
وای وای، پس در قلمرو مامان من دموکراسی مطلق حاکم بوده‎;)‎ زمان روی مامان تو هم تاثیر میذاره حتما. ولی ابروهات که خیلی قشنگه الهام جون‎:)‎
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
عجب ، که اینطور!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
بلی‎:)‎
na3er
na3er
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
سانتی مانتالیسم ..برای من کلمه جالبی بود
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
جالبی از خودتونه جناب‎:)‎
سلما
سلما
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
طنز جالبی بود لذت بردم ما که زمان مجردیمون ابرو داشتیم این هوا (اندازه شو دیگه خودتون مجسم کنید ) . و اگر چنین کاری میکردیم گزینه های روی میز مامان زیاد بود تا یک جنگ ِ تمام عیار راه بیندازد
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
مرسی سلما جان. واقعا فک میکردم فقط مامان خودم سختگیر بوده، ولی انگار اپیدمیه‎;)‎ سلما جونم شما خیلی خوب به کنایه متن پی بردین، گزینه های روی میز!
__Mahdie__Fa__
__Mahdie__Fa__
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
یک وقت هم برا ما بزارین :|||| خخخ خدا قوت :))
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
در خدمتم، دیگه بعد هشت سال خودکفا و حرفه ای شدم‎;)‎
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
آیکون هم دردی فراوان و اشک و سوز و آه :دی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
الهی! مقاومت عزیزم، مقاومت ‎;)‎
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨