ورژن جدید آقا گرگه ...

ورژن جدید آقا گرگه ...

نویسنده : پونیکا :)

«کاش می‌شد از این همه مجاز فرار کرد» کاش می‌شد بروم یقه سازنده این مجاز را بگیرم و ... و تمام آدم‌هایی را که مثل آقا گرگه توی شنگول و منگول قورت داده است را از حلقومش بکشم، بیرون. کاش میشد آن آدم‌های قدیمی که به‌شان یک زمانی می‌گفتند رفیق را پیدایشان کنم و بگویم دلم برایشان تنگ شده، برای آن‌هایی که رفته‌اند توی مجاز گم و گور شده‌اند .

خسته‌ام ...از این همه بودن‌هایی که بودن نیستند دیگر. از روزگاری که در آن غریبه‌ها قریب شدند و قریب‌ها غریبه. قبل‌ترها که نه تلگرامی بود، نه واتس اپی، هر روز وقتی هم را می‌دیدیم با هم کلی صحبت می‌کردیم ولی حالا همه به ظاهر بیست و چهار ساعت کنار هم هستیم و آنلاین اما سال به سال دریغ از یک کلام .

همه چیزمان را گرفته این مجاز، احساسمان را حتی. شده‌ایم یک مشت پوکر فیس که اوج ابراز احساست‌مان به هم فرستادن یک شکلک لبخند تصنعی در جواب حرف‌های همدیگر است. اصلا یادم نیست آخرین بار کی دوستی دستم را گرفته توی دستانش و گفته که دلش برایم تنگ شده بوده و این فاجعه است. این‌که این نزدیکی‌های سراب گونه ما را تا این حد از هم دور کرده، یکی دیگر از نشانه‌هایش هم این‌که اصلا من نمی‌دانم چرا این حرف‌ها را این‌جا می‌نویسم. وقتی این روزها دیگر کسی حوصله خواندن نوشته بالای چهار خط را ندارد اصلا ...

فاجعه است این‌که من دارم برای کسانی می‌نویسم که می‌دانم نمی‌خوانند این‌ها را اصلا. دلم بودن حقیقی می‌خواهد، بودن حقیقی... همین ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
البته من خواندم و داشتم فکر می کردم چرا باید یک خانواده که دارند توی یک خانه زندگی می کنند گروه بزنند که توی آن با هم حرف بزنند. خنده دار نیست؟
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
خیلی لطف کردید ممنون بابت وقتی که گذاشتید 🙏 بنظرم بیشتر از خنده دار گریه داره من واقعا نمیتونم درک کنم این وضعیت رو ...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
«وقتی این روزها دیگر کسی حوصله خواندن نوشته بالای چهار خط را ندارد اصلا ...» شما بگید دو خط!! شاید بهتر بود می گفتید کلن کسی حوصله خواندن ندارد...
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
و این موضوع عمیقا قلب منو بدرد میاره .. حقیقتا مایه تاسف این که تو جامعه ای سرانه مطالعه نیم دقیقه باشه
ب.ر
ب.ر
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
مردم ما زود باورن خیلی اینها را کمبود در خانواده احساس می کنند
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
راستشو بخواید دقیقا منظورتون از کامنت رو متوجه نشدم
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
همه اش زیر سر فناوری ِ و افراط :(
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
و حتی زیر سر وارد کننده تکنولوژی بدون فرهنگ سازی استفاده درست ازش
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
به نظرم راهی که دنیا داره میره همینه و نمیشه جلوش رو گرفت. گاهی حقیقت تلخه
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
فی الحال حاضر تو خود کشور های اروپایی و آمریکایی که سازنده اصلی این تکنولوژی ها هستن بقدر کشور ما مشکل نیس چرا ؟ چون ما هیچ وقت یاد نگرفتیم قبل از وارد کردن یه تکنولوژی جدید فرهنگ استفاده درست ازش رو به مردم یاد بدیم ... جدا که حقیقت تلخیست خیلی خیلی تلخ ..
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
خانوم فاطمه سادات خانوم ... خیلی عالی بود ، واقعا لذت بردم ، دغدغه مند و هدف دار و کوتاه و زیبا .... ولی میدونم روزی میرسه که مردم فرهنگ استفاده از این وسایل رو پیدا میکنن .... مردم ما موج سواری رو دوست دارن ، با هر موجی کمی سواری میکنن و دوباره به باورهای قدیمی برمیگردن ... :)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
خیلی ممنون از شما که وقت ارزشمندتون رو گذاشتید و نوشته رو خوندید ... خداروشکر که از خوندن مطلب لذت بردید ... عالی میبینید ... من هم مثل شما میدونم که اون روز میرسه فقط امیدوارم وقتی برسه که خیلی دیر نشده باشه ... :)
عالیجناب
عالیجناب
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
https://telegram.me/alijenab2 در کانال فوق با اجازه به نام خودتون کپی شد با احترام عالیجناب
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
متشکر :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
حیف که شنگول و منگول یادشون رفت قبل باز کردن در، دسته آقا گرگه رو نگاه کنن!
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
حیف و باز هم حیف که ما نمیدونیم پشت سر آوردن و ارائه دادن این همه تکنولوژی به ما چه برنامه ریزی های دقیقی انجام شده برای ویرانی کانون خانواده ها ...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

نام تو

٩٦/٠٥/١٩
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
آن‌ها از تپش هماهنگ قلب‌هایمان چه خبر دارند؟

نامه هایی به همسرم / نامه سوم

٩٦/٠٥/١٩
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
تا دل به بودنش خوش باشد

کاش دل هم خانه داشت

٩٦/٠٥/١٩
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

عشق و تبسم

٩٦/٠٥/١٩
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
تبلیغات