پاییز، مادر خاطرات

پاییز، مادر خاطرات

نویسنده : amiralidoost

طبیعتی که فقط با دیدن تو رنگ عوض می‌کنند

بی رنگی، به نام توست

فقط شاعران، همرنگت می‌شوند

دیگران فقط خاطرات می‌شوند، درسینه ی تو

تا همرنگی، از آن خاطره قلم بزند و باز یاد آوری و اشک‌های همیشگی

پاییز، مادر خاطرات

من را نیز با خود ببر

نمی‌خواهم فراموش شوم

سینه‌ات جای امنی است، برای آنان که همیشگی‌اند

خاطراتم را اسیر روزهای سردت کرده‌ای

هر سال فقط از کنار من عبور می‌کنی

و من برای خودم تکرار می‌شوم

پاییز با خودت سینه‌ای خاطرات داری

اگر فقط اشک‌های مرا بباری خشک سالی تمام می‌شود

پاییز

بدون خاطرات ما، هرگز عبور مکن

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
زیبا بود آقای علیدوست ، تشکر
amiralidust
amiralidust
٩٤/٠٨/٢٥
٠
٠
ممنون.شما لطف دارین
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨