چشم فرمانده!

چشم فرمانده!

نویسنده : حوا

او پیر و فرتوت است، سال‌ها سابقه کار دارد، با پای لنگان و عصای قورت داده‌اش بر کار من و دیگر همکارانم نظارت دارد. او حین نظارت، به جرز دیوار هم گیر می‌دهد. که اگر بر حسب تصادف، جرز دیوار نزدیک به محل عبور کارمندی باشد مقصر اوست و باید خود و دیوار را اصلاح کند. روزی از انتظارات و توقعات وی از کارمندانش، برای شخصی تعریف کردم، آن شخص بعد از جمع کردن دهان بازمانده‌اش گفت: «مگر آنجا پادگان است؟!» گفتم: «آری آنجا پادگان است و ما هم ربات‌های سرباز هستیم که جنس مغزمان از سیم، برد، مقاومت، آی‌سی و ... است! دقیق برنامه ریزی شده‌ایم، هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنیم و در اثر بیمار شدن نیز دچار اختلال نمی‌شویم.»

 در ابتدا اقتدارش را تایید می‌کردم او را باور و قبول داشتم و با خود می‌گفتم: «لابد یک کارمند نمونه همان‌گونه است که او می‌گوید و حتی دیوار هم نباید جرز داشته باشد!» تا این‌که در تصادف‌های روزگار دیدم این فرمانده یک جای اساسی زندگی‌اش می‌لنگد! دقیقا از همان جایی که به طور مدام به ما شعار می‌داد و معتقد بود لنگیدن برای ربات‌ها (ببخشید منظورم همان آدم‌ها بود) معنا ندارد! از آن پس هر وقت فرمانده را می‌بینم با خود می‌گویم: «او فقط تندیس شعار است و بس!» او  قادر به کار کردن به جای یکی از کارمندانش حتی برای چند ساعت هم نیست، چه برسد به یک روز!

او دیده بود با شعار بی عمل نمی‌توان جاهایی از کار یا زندگی را که می‌لنگد درست یا آباد کرد و هر روز در زندگی‌اش نظاره‌گر آن بود. اما باز شعار سر داده و به جرز دیوار هم گیر می‌دهد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/٠٨/٢٣
٣
٠
تندیس شعار!چه تعبیر به جایی
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات