شب شکار / بخشی از یک داستان کوتاه

شب شکار / بخشی از یک داستان کوتاه

نویسنده : رضا ریاحی

دستمال سفید روی میز را، به زیر کشاند و شروع به پاک کردن خون روی کفش‌هایش کرد. درظاهر، شیک و خونسرد بنظر می‌رسید و تحمل کثیفی را نداشت. زجه و ناله‌های سایر اعضای گروه بی‌اثر بود. دست و پای‌شان را با سیم‌های فلزی بسته بود. سیم‌هایی که از شدت تقلا، درگوشت دستان‌شان جا خوش کرده بود.

با دهانی بسته، بریده بریده حرف‌هایی می‌زدند که گویی از شنیدن‌شان بیزار بود. درچشمان‌شان التماس به زنده ماندن فریاد می‌کشید. گویی طرح زندگی آن‌ها، بر روی فشنگ‌هایی نقش بسته بود که درحال سوارشدن روی هم بودند.

دیگو، سیگار برگی را روشن کرد و درسیاهی سایه و دود، به آن‌ها زل زده بود. اسلحه‌ی تازه پرشده را از روی میز برداشت و به میان روشنی اتاق آمد. سیگارش را به لب گرفت و پیشانی یکی دیگر از آن‌ها را نشانه رفت. سکوتی مرگبار، اتاق را فرا گرفت.

زندگی، درلبه چشمان اشک آلودشان می‌لغزید. دیگو، رویش را برگرداند و پُک سیگارش را در سینه‌اش حبس کرد و ماشه را کشید و گلوله‌ای به سر او شلیک کرد. بوی باروت و خون فضای اتاق را سنگین کرده بود و صدای شلیک، کلاغ‌های سرد زمستان را بیدار کرد.

 (رضا ریاحی - بخشی ازداستان کوتاه شب شکار)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/٢٨
٠
٠
ایشالا کی داستان کاملش رو بخونیم؟
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٨/٣٠
٠
٠
انشاله در آینده ای ن چندان دور :))
اونیییی زهرا
اونیییی زهرا
٩٤/٠٨/٢٩
٠
٠
الان داستان شماست؟یا خارجیه
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٨/٣٠
٠
٠
الان داستان بندست :-))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٨/٣٠
٠
٠
امیدوارم این تیزر زیبا داستان شنیدنی ای رو پشت خودش داشته باشه :)
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
انشاله، ممنون ازشما
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
خیلی هم عالی!موفق باشید
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
شکر، سلامت باشین :)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات