ادامه سریال سیاهی و فقر در سینمای ایران با کمی چاشنی امید
نگاهی به فیلم «چهارشنبه نوزده اردیبهشت» به بهانه اکرانش در سینما

ادامه سریال سیاهی و فقر در سینمای ایران با کمی چاشنی امید

نویسنده : میترا تاتاری

فیلم «چهارشنبه نوزده اردبیهشت»، اولین ساخته بلند «وحید جلیلوند» و تنها نماینده ایران در جشنواره ونیز امسال بود که موفق به کسب جایزه منتقدان این جشنواره موسوم به «اینتر فیلم» شد. همین کافی است تا هر سینما دوستی با شنیدن خبر اکرانش خودش را به سینما برساند تا شاید شاهد اثری نو در زمینه سینمای اجتماعی ایران باشد.

فیلم از همان ابتدا با صحنه‌ای از همهمه خیابان و نگاه خسته و مستاصل زنی در میان انبود جمعیت شروع می‌شود و همین کافی است تا ذهن مخاطب آماده شود برای دیدن همان داستان تکراری فیلم‌های تلخ اجتماعی این روزهای سینما. «چهارشنبه نوزده اردیبهشت» داستان زندگی سه شخصیتی است که هر کدام به نوعی با درد و رنج آمیخته است. اما آنچه در ظاهر دیده می‌شود روایتی است که هر کدام از شخصیت‌ها بر زبان می‌آورند. در واقع وحید جلیلوند در مقام کارگردان و فیلمنامه نویس هیچ تلاشی نکرده است تا این درام را از طریق اتفاقات به خورد مخاطب دهد. به خصوص این مورد در داستان زندگی لیلا (با بازی نیکی کریمی) به خوبی مشهود است. زنی که در یک کارخانه بسته بندی مرغ به سختی کار می‌کند و از شوهر افلیجش می‌گوید و سعی در حفظ زندگی‌اش دارد.

فیلم قصد دارد تا همان مسیر بی‌نتیجه فیلم‌های دیگر را نرود و روزنه‌ای از امید را در میان همه تلخ کامی و ناکامی‌های  شخصیت‌هایش ارائه دهد. اما در نهایت آنچه برای مخاطب قابل باورتر و ملموس‌تر جلوه می‌کند، همان آدم‌های بدبختی هستند که به گزنده‌ترین و فلاکت‌بارترین شکل ممکن نشان داده می‌شوند، نه معلم قهرمانی که حاضر است از زندگی خود و خانواده‌اش بزند و مبلغی را برای جبران رنجی که خودش کشیده به یک دردمند دیگر اهدا کند. شخصیت جلال (با بازی امیر آقایی) ما به ازای بیرونی ندارد و همین مسئله باعث می‌شود که مخاطب پس از یک ساعت و نیم دیدن این فیلم، با همان حس همیشگی دیدن یک فیلم تلخ دیگر از سری فیلم‌های فقر و نداری و سیاهی سینمای ایران، از سالن خارج شود.

از مقوله محتوا که بگذریم، این فیلم از حیث فیلمسازی ویژگی‌های مثبت بسیاری دارد. با وجود روایت یکنواختش، ریتم خوبی دارد و کمتر به تکرار می‌افتد و اجازه ملال آوری را به خودش نمی‌دهد. تدوین و فیلم برداری بسیار قابل قبولی دارد. وحید جلیلوند به عنوان یک فیلم اولی، تنواسته بازی‌های خوبی از بازیگرانش بگیرد و شاید بتوان گفت یکی از برجسته ترین نکات فیلم، بازی «سحر احمد پور» به عنوان اولین ورودش به عرصه بازیگری باشد. فیلم حالت شعار گونه به خود نمی‌گیرد و پیام انسان دوستی‌اش را به مخاطب عرضه می‌کند. در نهایت این فیلم را می‌توان به عنوان اثری متفاوت در سینمای اجتماعی ایران دانست هر چند در بیان تصویر زیبایی که قصدش را داشته، موفق نبوده است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
خود وحید جلیلوند درباره فیلمش میگفت یک روایت واقعی از زندگی و به نظر من هم جامعه خود ما تا حدودی درگیر این فضای متشنج هست که در فیلم هم شاهد آن هستیم ،درباره اون بخش از فیلم هم که معلم هم باید بگم که در برنامه هفت هفته پیش بهش پرداخته که عده ای هستن که حاضرند برای کمک به دیگران ماشین خود را بفروشند تا به دیگران کمک کنند و اعتقاد دارند که خیلی بیشتر از آن چیزی رو که کمک میکنن بدست می آورند ...هرچند که من منکر اغراق و یا در بعضی نماها سیاه نمایی در این فیلم نیستم ،اما وسواسی رو که در فیلم بکار برده کارگردان رو بسیار‌پسندیدم از شما هم بابت مطلبتون ممنونم .
میترا تاتاری
میترا تاتاری
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
سلام دوست عزیز ممنونم از نظری که دادین من منکر این نیستم که افراد خیری مثل جلال آشتیانی در جامعه هستند. اما واقعا چقدر در اطراف خودتون کسی و میشناسید که با وجود زن و بچه و خونه اجاره ای و در آمد معمولی حاضر به همچین کاری باشه؟ و در مقابل چقدر افرادی مثل اون 2000 نفر بدبختی که در فیلم به خاطر این آگهی تجمع کردند وجود دارد؟ کدوم احساسات و بیشتر تحت تاثیر قرار میده؟ من حرفم اینه: مخاطب سینمای ایران از یک فیلم اجتماعی فقط تلخی و بدبختی نمیخواد ولی چرا باید هر دفعه که به دیدن یک فیلم در این ژانر میره شاهد این مسئله باشه
هاچ
هاچ
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
یه فیلم بود "قصه ها" که درد و رنج داشت اما سیاه نبود به نظر من.
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
خیلی خوبه قصه هاااا حقیقتا ولی حیف....
میترا تاتاری
میترا تاتاری
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
هر چند قصه ها هم خیلی ناراحتم کرد ولی منم واقعا دوستش داشتم. خیلی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/١٨
٠
٢
امیدوارم بتونم ببینمش ولی خوشحالم که یک فیلم اولی تونسته خوب از بازیگراش بازی بگیره ، آدم میتونه به آینده سینما امیدوار بمونه
میترا تاتاری
میترا تاتاری
٩٤/٠٨/١٨
٠
١
خیلی بازی های خوبی داره. نیکی کریمی و امیر آقایی و برزو ارجمند هم فوق العاده بودن. اما این سحر احمد وند به عنوان اولین کارش واقعا باور پذیر بازی کرد. لذت بردم از بازیها
mhv
mhv
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
سلام. معرفی خوبی بود. منم تعریفشو زیاد شنیدم و اولین فرصت حتما میرم.اما یک نکته:شروع متنتون اشتباه بود. در ایران فیلم ها در جشنواره ها موفق ظاهر می شوند اما گیشه را به دست نمی آورند. اگر لیست فیلم هایی که در جشنواره های دو سال اخیر دیده شدند را در سینما ببینید با یک آمار افتضاحی رو به رو می شوید.البته همیشه اینجوری نیست و بعضی از فیلم ها هم گیشه و هم جشنواره را دارند. پس جایزه آوردن در یک جشنواره خارجی برای فیلم های کشور ما یک برتری از حیث بیننده شاید نباشه. و دوم اینکه بر فرض مثال اگر جشنواره ها جذاب باشند قطعا جشنواره ونیز این فاکتور رو نداره. همراه با این فیلم ، ارغوان هم داره اکران میشه.اگر دنبال ریتم و دیالوگ خاصی نیستید و بییشتر با رنگ،کاراکتر های موضوعی،لوکیشن ها و نور پردازی ارتباط برقرار می کنین ، این فیلم قطعا برای شما جذاب است.موفق باشین
میترا تاتاری
میترا تاتاری
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
سلام ممنونم ازتون ببینید برای خود من و البته دوستان دیگه فیلم دوستم این مسئله اهمیت داره. شاید اینکه تعمیمش دادم به کل سینما دوستان اشتباه باشه. ولی این نکته مهمه که این فیلم تنها فیلم ایرانیه حاضر در جشنواره ونیز بود.ولی با نظرتون موافقم که فیلم هایی که در جشنواره هایی خارجی با موفقیت روبه رو میشوند، خیلی خیلی مخاطب خاص پسند هستند. در مورد پیشنهادی که دادین هم ممنون. دیالوگ و بازی و فیلم نامه و البته مفهوم و محتوا برام از مواردی که گفتین مهم تره.
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
من درگیر اسم فیلمم :| اگه اینجا اومد شاید برم ببینمش ممنون از معرفیتون :)
میترا تاتاری
میترا تاتاری
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
اولش چهارشنبه نوزده آبان بود. بعد احتمالا دیدن تو پاییز نمیتونن فیلم برداری کنن. اسمشو عوض کردن :) ولی خب در اصل قضیه تفاوتی نکرده این اسم گذاری به خاطر اپیزودیک بودن فیلم بود. چون در سه اپیزود و با تاریخ فیلم نمایش داده میشد و در نهایت تو این تاریخ اتفاق خوبی می افته
سید مصطفی صابری
سید مصطفی صابری
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
هر چند بخش زیادی از نتیجه گیری تون رو قبول ندارم اما مطلب تون خیلی روان و خوب بود. سینما مقوله خاصیه، حس ما نسبت به یک فیلم همیشه یک قضاوت دقیق نیست، یک وقتی حضور یک نفر تو سالن که نور موبایلش می افته تو صورت ما یا بچه اش گریه می کنه می تونه دریافت ما از یک فیلم رو ناقص کنه. لذا من به سلیقه شما احترام میذارم اما جنس قلم تون رو تحسین می کنم. آفرین و موفق باشین
میترا تاتاری
میترا تاتاری
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
مرسی همین که نظر شما رو اینجا ببینم خیلی خوشحالم میکنه :)
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
کمتر به دیدن این جور فیلم ها تمایل دارم ولی به نظر میرسه ارزش دیدن داشته باشه. ممنون از مطلبت خانم میترای عزیز.
میترا تاتاری
میترا تاتاری
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
خانم یوسفی عزیز من هم در نهایت نمیگم چهارشنبه نوزده اردیبهش فیلمی برای ندیدن! اتفاقا توصیه میکنم این فیلمو به خاطر بازی های خوب و سیر روایی جالبش حتما نگاه کنین به هر حال لذت بردن از یک فیلم تا حد زیادی به سلیقه آدمها برمیگرده
سلما
سلما
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
از قصه تکراری بدبختی و فلاکت تو فیلم های ایرانی خسته شدم ...ولی با یادداشت شما دوست دار مبرم ببینم چه جور فیلمیه ...ممنونم
میترا تاتاری
میترا تاتاری
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
ممنونم سلما جان اگر دوست نداری بدبختی و بیچارگی آدما رو ببینی نگاه نکن. اما اگه میخوای یه فیلم خوش ساخت ببینی و این مسئله اذیتت نمیکنه توصیه میکنم ببینیش
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨