رفتار من، رفتار تو، فرهنگ ما
گزارشی از فرهنگسازی‌های واقعی، به بهانه روز فرهنگ عمومی

رفتار من، رفتار تو، فرهنگ ما

نویسنده : مریم نیک‌پور

«از پیشوند فر+هنگ از ریشه ثنگ اوستایی به معنی کشیدن و فرهختن و فرهنگ، مطابق است با ادوکات و ادوره در لاتینی که به معنی کشیدن و نیز به معنی تعلیم و تربیت است.» این تعریف لغت نامه دهخدا از واژه «فرهنگ» است. واژه‌ای که این روزها در متن جامعه ما گم شده است، ما هم به فرهنگ غنی چند هزار ساله خود می‌بالیم و بعد از سینه صاف کردن می‌گوییم: ایرانی‌ها خیلی بافرهنگند. اما واقعا در متن جامعه در برخورد با مردم از چه سطح فرهنگی برخورداریم؟! روز فرهنگ عمومی بهانه‌ای شد تا ببینیم مردم در روز چقدر برای بهتر شدن فرهنگ‌شان تلاش می‌کنند، منظورم بیلبوردهای بزرگ شهرداری هم نیست که مردم را توصیه به دوستی و مودت و لبخند می‌کند، در این گزارش می‌خواهم از کسانی صحبت کنم که با عملشان فرهنگسازی می‌کنند.

 

|| بفرمایید شکلات

سر خط ایستاده‌ام و به چهره تمام راننده‌ها نگاه می‌کنم، آقا مرتضی کمی جا افتاده‌تر است و موهای جو گندمی با ریشی کوتاه دارد. سمتش می‌روم و از او می‌خواهم چند دقیقه‌ای همراه تاکسی‌اش بشوم و بازخورد مردم را وقتی به آن‌ها شکلات تعارف می‌کند و می‌پرسد کدام آهنگ را دوست دارند بگذارد ببینم.

اولین مسافر یک پسر جوان است. خیلی عجله دارد، همین که می‌نشیند با سلام و احوال پرسی گرمی که به جمله « شکلات بخور بابا جان قابلی ندارد» ختم شده است، مواجه می‌شود. پسر جوان یک شکلات بر می‌دارد و با لبخندی پهن تشکر می‌کند. آقا مرتضی می‌پرسد: «من که از کار شما جوان‌ها سر در نمی‌آورم، پسرم هم صبح تا شب دوپس دوپس در گوشش است اما چند تا آهنگ سنتی خوب دارم، استاد شجریان، افتخاری و همایون شجریان، کدام را بیشتر دوست داری برایت بگذارم؟» پسر جوان که بیشتر ذوق کرده است تا تعجب می‌گوید: «چقد اهل دلی آقا، همایون بذار، «چرا رفتی؟» داری؟»

بعد از پسر جوان، پیرزنی سوار تاکسی می‌شود که حسابی بار و بندیل و خریدهای جور و واجور همراهش است. آقا مرتضی با دیدن پیرزن به گرمی سلام می‌کند و می‌گوید: خسته نباشید مادر جان، بفرمایید شکلات. پیرزن نگاه تندی می‌کند و می‌گوید: فکر می‌کنی شهر بی سامونه؟ به بهانه شکلات مسموممون کنی و جیب همه را خالی؟ همین را که می‌گوید پسر جوان می‌خندد و رو به پیرزن ادامه می‌دهد: بخور مادرجان منم خوردم سالمم. این بار پیرزن به پسر جوان هم می‌غرد: خودت هم همدستشی با اون موهای ژولیده‌ات. بعد به من نگاه می‌کند و آرام می‌پرسد: تو که نخوردی مادر جان؟ می‌خندم و می‌گویم: اگر نمی‌گویید منم همدس راننده‌ام و قصد سرقت از جان و مال شما را دارم، باید بگویم من هم خوردم، بعد از چند دقیقه خندیدن و سر شوخی را باز کردن پیرزن را توجیح می‌کنیم که شکلات‌ها سالم است و راننده قصد سرقت از هیچکسی را ندارد. پیرزن می‌گوید این روزها اینقدر رفتارهایی از این دست کهنه و فراموش شده‌اند که اگر کسی هم انجام بدهد عجیب و مشکوک به نظر می‌رسد.

 

|| بخاری روشن کنم؟

پالتوی بلند قهوه‌ای پوشیده و یک شالگردن بلند دارد. به محض این‌که در ماشین را می‌بندد تند تند دست‌هایش را به هم می‌مالد، راننده می‌گوید: «سلام آقا، خیلی سرده؟ بخاری روشن کنم براتون؟» مرد اولش کمی مبهوت است. بعد لبخندی می‌زند و می‌گوید: «بله خیلی ممنونم.»

راننده بعد از روشن کردن بخاری دوباره رو به مرد می‌گوید: «امروز خیلی سرده، اما الحمدالله باران خوبی است.» مرد که حالا یخش بیشتر باز شده است، می‌گوید: «بله آقا از صبح بیرون بودم یکریز می‌بارد.» هنوز میانه حرف مرد است که راننده با اشاره دست دختری جوان توقف می‌کند، دختر تندی سوار می‌شود. یک کیف بزرگ سنگین دارد که روی صندلی کنارش می‌گذارد، راننده بعد از سلام می‌پرسد: «هوا سرده دخترم؟ الان بخاری روشن می‌کنم.» و دوباره دستش می‌رود سمت بخاری ماشین. دختر لبخندی روی صورتش می‌نشیند و به گرمی تشکر می‌کند. کم کم تاکسی پر می‌شود و با سوار شدن هر نفر راننده بعد از سلام می‌گوید الان برایت بخاری را روشن می‌کنم و از هوای خوب بارانی برای آدم‌های خسته‌ای که در این هوای سرد سوار تاکسی می‌شوند تعریف می‌کند. پسر جوانی که کمی بعدتر سوار تاکسی شده است، یک بیت شعر از باران می‌خواند و راننده می‌گوید: «چرا برای همه ما غزل کاملش را نمی‌خوانی؟ اصلا می‌خواهی خودم بخوانم؟»

نیم ساعتی در تاکسی‌ام و به جای شنیدن غرغرهای راننده از خیابان، شلوغی شهر و وضعیت اقتصاد در مورد باران شنیدم و حس کردم چقدر امروز شهر قشنگ و آرام است.

 

|| حلال بخند

دنیای مجازی این روزها این‌قدر فراگیر شده است که به نظر من بخشی عمومی از جامعه محسوب می‌شود و متقابلا چیزهایی که در آن نشر می‌دهیم هم بخشی از فرهنگ ما را نشان می‌دهد. خندیدن و شاد بودن با ترویج جک‌های بی‌ادبی یا جک‌هایی حاوی محتواهای توهین آمیز به قومیت‌های ایرانی در فضای مجازی کام همه را تلخ می‌کند، این میان صفحه خنده حلال با یک طرح جدید فرهنگ جالبی را نشر می‌دهد، جک‌های با ادب که به هیچ قومیتی توهین نمی‌کند و نیازی نیست نگران این باشید که نوجوان چهارده ساله خانه هم آن‌ها را بخواند.آن‌ها را راحت می‌شود در اینستاگرام پیدا کرد و تازگی کانال تلگرام هم راه انداخته‌اند.

 

|| جالباسی ما

شاید شما هم عکس جالباسی که در یکی از کوچه‌های خیابان سجاد نصب شده است را دیده‌اید، گذاشته‌اند تا هر کسی لباس اضافی داشت روی آن بگذارد و هر کسی هم لازم داشت لباس را بردارد. چقدر خوب می‌شود در هر کدام از کوچه‌های شهرمان یک جالباسی همین شکلی نصب کنیم تا راحت‌تر به مردم نیازمندی که لباس ندارند کمک کنیم و آبروی آن‌ها هم حفظ شود. وقتی به این کوچه رفتم و جالباسی را دیدم در عین این‌که هوا بارانی بود اما روی جالباسی چند دست لباس گذاشته بودند که بعضی از آن‌ها هم لباس گرم بود. در این روز‌های سرد مطمئننا مردمی هستند که به لباس گرم نیاز داشته باشند و چقدر این فرهنگ برای نهادینه شدن در شهر ما زیباست.

|| فرهنگ سازی بکنیم یا نکنیم؟

‌شاید خیلی از رفتارهای ما اعم از گرم سلام و احوال پرسی کردن، در اتوبوس و مترو بفرمایید گفتن یا حتی لبخند زدن به همدیگر، در تاکسی شکلات تعارف کردن و آهنگ گذاشتن برای مسافرها و با مشتری‌های یک سوپر مارکت احوال پرسی کردن، خیلی کار سختی نباشد اما حال یک آدم را خوب کند، یک فرهنگ خوب را نشر می‌دهد و بهانه‌ای می‌شود برای این‌که از زندگی شلوغ و پر دغدغه‌مان، لحظات دلنشینی برای یکدیگر به جا بگذاریم. پس به جای حرف‌های بزرگ زدن، دست به کار شویم، هر چند کوچک.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/١٤
٢
٠
بیاییم فرهنگ سازی کنیم مطلبامون رو کوتاه بنویسیم
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١٥
٢
٠
ای گل گفتی:-))))
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
یگم به سرانه مطالعه کشور کمک کنید خب هزار کلمه بیشتر نیس! گزارش حرفه ای اصلش بین هزار و پونصد تا سه هزار کلمه است
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٨/١٤
٠
٠
:) خداقوت مریم جان.
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
ممنونم محدثه جان:)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٨/١٤
٠
٠
تلنگر خوبی بود ممنون
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
خواهش میکنم
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٤
١
٠
همیشه نمیشه منتظر موند تا فرهنگ سازی کنند تجربه نشون داده وقتی خود مردم دست به کار می شن نتایج بهتری داره مثل بوکتاب :) کمپین ها یا طرح جمع آوری لباس گرم برای کارتن خواب ها :) می گم این قدر به مریم گفتی همدس دیگه واقعا می نویسی همدس :))
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٨/١٥
٠
١
اوهوم باید مردم شروع کنند به عملی کار کردن:) میگم فک کنم ازین سوتی داغون تر نمی توانستم بدم:دی
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم عالی....بله به قول ارد بزرگ : شالوده و زيربناي گسترش هر كشور، فرهنگ است....پس ما برای پیشرفتمون بیشتر از اینا باید به فرهنگمون اهمیت بدیم...مرسی از شما...موفق باشی :)
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
همچنین مرسی از شما:))
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٥
٠
١
چه گزارش خوشمزه ای خدا قوت مریم ^_^ چه طرح جالبیه اون جالباسی :) ، وای اون خانوم پیرزنه =))) میشه آدرس اینستا یا تلگرام خنده حلال رو بدی ؟ :)
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٥
٠
١
یابیدمش مریم :دی
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٨/١٥
١
٠
تشکر ویجه حنا جان:)
translator
translator
٩٤/٠٨/١٦
١
٠
طرح جالباسی جالبه ولی با اون قسمت که ابروی افراد حفظ میشه مخالفم چون اینجوری که بدتره جلو ملت بنده خدا بیاد برداره . ولی پنهانی که لباسو بدی کسی خبردار نمیشه
باران
باران
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
اون طرح خیابون سجاد خیلی خوبه خدا قوت دوسی جان :)
maede
maede
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
واقعا چقدر خوب میشه هرکس از خودش شروع کنه،یه فرهنگ سازی درست انجام بده :) یه عکسم بود تو یه کشور واسه نیازمندا تو یخچال غذا میذاشتن،این حرکتا خیلی خوبه انشاالله زیاد بشه :)
مهدی
مهدی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
خیلی مطلب خوبی بود ممنونم از شما
مهدی
مهدی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
تست
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤