لبخندهای تو، بک گراند گوشی‌ام

لبخندهای تو، بک گراند گوشی‌ام

نویسنده : shamim_mostafazadeh

هر کسی موقع بیرون آمدن از خانه یک چیزی برمی‌دارد که برایش حکم جانش را دارد. یعنی بدجور بهش وابسته است. یعنی اگر نباشد تا زمان برگشتن به خانه بهش سخت می‌گذرد و دنیا برایش بی‌حس است. مثلا برای یک آدم عینکی، اگر عینکش نباشد. برای آدم‌هایی که معتاد آهنگند اگر هندزفری‌شان را جا بگذارند توی اتوبوس و تاکسی و ماشین شخصی‌شان و حتی وقتی دارند روی دو تا پای‌شان راه می‌روند کلافه‌اند، دارنذ می‌میرند که نمی‌توانند آهنگ گوش بدهند و فقط یک قسمت‌هایی از آهنگ‌ها را آرام زمزمه می‌کنند.

یک آدم‌های دانشجوی نابینایی هم هستند که اگر ریکوردرشان یادشان برود وای بر حال‌شان! و سر کلاس تمام مدت به این فکر می‌کنند که کاش آن صدای لعنتی استاد را می‌شد داشت، می‌شد ضبط کرد. یک دخترهایی هم هستند رژ لب‌شان حکم دندان دارد برای کباب برگ خوردن! این دخترها معمولا کلکسیون رژهای مختلف را همراه با اسپری و کرم پودر و دستمال مرطوب توی کیف‌شان دارند. یک آدم‌هایی هم هستند هر چهار فصل حساسیت دارند و یک سره آب‌ریزش بینی دارند. این‌ها اگر با خودشان دستمال کاغذی برندارند فکر کنم برگردند خانه یا سریع سوپری پیدا کنند که نیازشان برطرف شود. آدم‌های عکاس هم معمولا دوربین‌شان یادشان نمی‌رود چون اگر همان روز کلی سوژه‌های ناب را از دست بدهند کلی افسوس می‌خورند و انگشت حسرت می‌گزند.

من اما لبخندهای تو را در جیبم می‌ریزم و بزرگترین‌شان را می‌گذارم بک گراند گوشی‌ام و از خانه دور می‌شوم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
:) لبخندهایت را برای روز مبادا پس انداز می کنم ...
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
:) بسیار هم خوب!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
جالب بود :)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
زیبا بود ..:))
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
من که به موبایلم وصلم، نباشه اصن یه وعضیه
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
تو بخند تا سراسیمه شود بوی بهار ... عالی بود ☺🌹
na3er
na3er
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
من یکی از همون عینکی هام که گفتی .نمیدونی اگه جا بزارم چی میشه!!!!خخخ
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
من به من کارتم وابسته ام، مدیونین بخندین:|
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات