درد چیز دیگری ست رفیق ...

درد چیز دیگری ست رفیق ...

نویسنده : va_nahaie

می‌دانی رفیق! من باور نمی‌کنم این‌که می‌گویند بدون فلانی زندگی هرگز، این که می‌گویند ای ساربان آهسته رو که آرام جانم می‌رود. ما هیچ کس را این قدرها هم دوست نداشتیم. ما یک زمانی نیاز داشتیم از دردهای لعنتی زندگی‌مان فرار کنیم و به یک لعنتی دیگر پناه بردیم. درد چیز دیگری ست، حالا تو هی بنویس، هی بگو، من که باورم نمی‌شود درد، رفتن آدم لعنتی زندگی‌ات باشد!

مگر می‌شود برای رفتن آدمی که همیشه حضورش نصف و نیمه بوده، آدمی که هیچ وقت سر بزنگاه‌ها نبوده «گل گلدون من شکسته در باد تو بیا تا دلم نکرده فریاد» بخوانی و با هر بار گفتن فریاد تیلیک تیلیک استخوانت بلرزد!

و تو چه می‌دانی رفیق نصف و نیمه داشتن هر چیز چه زجری دارد! درد کوبیدن لبخندهای مصنوعی است به صورت‌مان رفیق! می‌دانی رفیق درد بزرگ کردن آدم‌های عاطل و باطلی بود که یک پول سیاه هم قیمت نداشتند ولی من و تو به امید گاهی نگاهی سکه طلا ریختیم روی سرشان! درد موهای سفید پدر و مادرمان است که کم گذاشتیم برای بیشتر کنارشان بودن، موهای سفید پدرمان که بارها یاد آوری می‌کند گیرم برای مرض ریه پدر دکتر گیر آوردیم با مرگش چه کنیم؟

باشد رفیق من در این واگویه پریشان هزار قرن سکوت می‌کنم اما فقط رفتن نیست که درد دارد،  فقط رفتن نیست رفیق !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
درد موهای سفید پدر و مادرمان است ... چقدر این خط نوشته رو دوست داشتم ، واقعا درد فقط رفتن نیست چیز دیگه است چیزی فراتر از رفتن ...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/١٨
١
٠
عالی بود و حسابی چسبید ، ... باشد که باز گوش هایمان نشنود و چشم هایمان نبیند!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١٩
١
٠
مرسی متن خوبی بود
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
همیشه وقتی بهترین چیزا رو کنارمون داریم قدرشون رو نمی دونیم ، فکر می کنم این طبیعت آدما شده ..
elnazi
elnazi
٩٤/٠٨/١٩
١
٠
درد کوبیدن لبخند های مصنوعی است به صورتمان رفیق....واقعاهمینطوره...عالی بود... لذت بردم...
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات