دیوار اتاقم را تکیه دادم به عکس بابایم

دیوار اتاقم را تکیه دادم به عکس بابایم

نویسنده : محمد گنجلو

با عرض سلام خدمت جیمی‌های عزیز. راستش من نزدیک پنج سال است پدرم را از دست دادم. حقیقتش با خودم گفتم شاید بتوانم با حرف‌هایم و همچنین درد و دل‌هایم یک تلنگری زده باشم، به کسانی که قدر این نعمت بزرگ را نمی‌دانند و بیشتر قدرشان را بدانند.

والا نمی‌دانم از کجا شروع کنم، پدر نقش خیلی مهمی در یک خانواده دارد،  این حرفم را شاید خیلی‌ها نتوانند به خوبی درک کنند، حرفم را کسانی به خوبی می‌توانند درک کنند که پدرشان را از دست داده باشند. وقتی از دست می‌دهیم تازه یادمان می‌آید چرا بیشتر قدرشان را ندانستیم.

روزهای اول خیلی سخت می‌گذرد، باورت نمی‌شود از دستش دادی، جای خالی‌اش خیلی اذیتت می‌کند. اعضای فامیل و دوستانت می‌آیند برای تسلی خاطر و یک سری وعده‌ها می‌دهند بهت، مخصوصا اگر پسر باشی و پدرت را از دست داده باشی. وعده‌هایی که نود درصدشان در حد حرف است و وقتی نوبت عمل می‌رسد یادشان می‌رود یکی روی حرف‌شان حساب باز کرده و دلخوش کرده به حرفشان. آن‌جاست که می‌گویی کاش پدرم بود.

خب تا چهلم همه هستند، همه جور هم هستند ولی وقتی چهلم می‌گذرد همه‌شان می‌روند سر زندگی‌های‌شان. تازه بعد از چهلم دغدغه‌های فکری‌ات شروع می‌شود. دغدغه‌هایی مثل: خدایا چیکار کنم با آینده، پشت و پناه ندارم، کی قراره بعد خدا همراهم باشه تو سختی‌های زندگیم، خدایا چرا من؟ چرا اینقدر زود خدایا؟

وقتی بعد از چهلم وارد جامعه می‌شوی مثلا می‌بینی یکی با بابایش دارد راه می‌رود یا تلفنی حرف می‌زند یا کنار پدرش دارد رانندگی می‌کند یا دارد از پدرش برای آینده راهنمایی می‌گیرد و پدرش می‌گوید نگران نباش، همه جوره پشتت هستم یا این‌که پدرش برایش وسیله‌ای تهیه کرده، آن‌جاست که داغ دلت تازه می‌شود، همه این‌ها را می‌بینی و هیچ چیزی نمی‌توانی بگویی، همه را می‌ریزی توی خودت و می‌شود یک بغض توی گلویت.

یا این‌که یکی از دوستانت به تو می‌گوید فلان کار را پدرم برایم انجام داده یا فلان کار را پدرم برایم جور کرده یا این‌که پیش پدرم کار می‌کنم، داغ می‌شود روی دلت. روز پدر می‌شود یک روز سخت برایت، یک روزی که اصلا دوست نداری بیاید که جای خالی پدرت به رخت کشیده شود و همچنین تحویل سال نو که اولین عیدی را از دست پدرت می‌گرفتی.

یادم است یک روز توی جمع فامیل بودیم نزدیک سه سال گذشته بود از فوت پدرم. یکی از بستگان داشت از کارهایی که برای پسرش انجام داده و این‌که چه کارهایی قرار است در آینده برای پسرش که هم سن و سال من است انجام بدهد می‌گفت و همش از پسرش تعریف می‌کرد. من هم مات و مبهوت فقط نگاهش می‌کردم. با خودم فکر می‌کردم که اگر پدرم بود برای آینده‌ام برنامه داشت.

آخ که خیلی بد است این صحنه‌‌ها برای یک پسر که الگویش در زندگی پدرش است. نگاه‌هایی ترحم آمیزی که به تو می‌شود، هم توی فامیل و هم بین دوستانت. خسته می‌شوی از زندگی، راستش یک بزرگی می‌گفت حتی اگر پدر روی تخت بیمارستان هم باشد ولی زنده باشد برای آدم دلخوشی است، وای به حال روزی که بروی سر مزارش و برایش گریه کنی که هر چقدر هم گریه کنی دیگر بر نمی‌گردند، حتی جوابت را هم نمی‌توانند، بدهند.

یک جمله خواندم که گفته بود «دیوار اتاقم را تکیه دادم به عکس بابایم» نه که عکس پدرم را تکیه داده باشم به دیوار. پدر مثل کوه می‌ماند برای فرزنداش حتی اگر چندین سال هم گذشته باشد داغ از دست دادنش تازه است مثل روزهای اول .

دوستان قدر بدانید نعمت بزرگیه پدر را، پشت و پناه است، مثل یک کوه است که می‌توانید به راحتی به آن تکیه کنید. آینده خیالت راحت است وقتی بابا داری، وقتی بابا نباشد بعد خدا باید روی پای خودت ایستی که خیلی سخت می‌شود اوضاع، واقعا سخت می‌شود.

ممنونم که مطلبم را خواندید، ببخشید اگر مطلبم ناراحت کننده بود، حقیقت محض است و نمی‌شود کاریش کرد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١٦
١
٠
خدا پدرتان را بیامرزه ؛و به شماو خانواده محترمتان صبر بدهد متن زیبایی در وصف پدر ذکر نمودید تلنگری که تماما مفید به فایده است ان شالله روزهای خوبی در پیش داشته باشید امیدتان به خدا باشد که خدا خریدار دل های شکسته است یا حق!
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
روح پدرتون شاد... حتی فکر همچین اتفاقی دیوونم میکنه ... خدا صبرتون بده
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
خدا پدرتون رو رحمت کنه / تلنگر زیبایی بود/ ممنون
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٨/١٦
١
٠
خدا رحمتشون کنه....:)بچه ها هکی تونست فاتحه بخونه لطفا:)..لایک بزنین:).....امیدوارم قدرشو بدونم همیشه..ممنون:)
باران
باران
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
خدایش بیامرزد
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
خدا رحمت کنه ....
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
خدایشان بیامرزد
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
سلآم؛ خدا رحمتشون کنه...بله پدرو مادر ارزشمند ترین دارایی های هرکس در دنیا هستن...کاش بتونیم قدردان زحماتشون باشیم :) مرسی از شما.
v-qavam
v-qavam
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
خدا رحمتشون کنه حق داری
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤