قبل از ثبت نام تست جنبه و شعور گرفته شود (2)

قبل از ثبت نام تست جنبه و شعور گرفته شود (2)

نویسنده : زهرا خدائی

در قسمت قبل برای‌تان تعریف کردم که مادرم در یک مدرسه پایین شهر ناظم است. آن‌جا اکثر بچه‌‌ها وضعیت مالی خوبی ندارند. خلاصه ماجرا از این قرار بود که مدرسه به یک دانش آموز کتاب درسی قرض می‌دهد، مادر دانش آموز بعد از مدتی برایش کتاب نو می‌خرد. چون دانش آموز اسمش را روی کتاب‌های امانتی نوشته بوده، مدرسه کتاب‌های نو را از او می‌گیرد و همان کتاب‌های امانتی را به او می‌دهد. القصه خبر به گوش مادر این دانش آموز می‌رسد که بیا و ببین که مدرسه کتاب‌های نو دخترت را گرفته و مادر با سر و وضعی آرایش کرده و تیپی سانتی مانتال سر وقت مدیر مدرسه می‌رود و اما ادامه ماجرا...

 

مادر دانش آموز با عصبانیت تمام همان موقع حاضر می‌شود و به مدیر مدرسه انواع حرف‌های رکیک را می‌زند. مدیر مدرسه طبق قانون نمی‌تواند چیزی به او بگوید، فقط در یکی از مکالمات‌شان به او می‌گوید: «تو اگه نداری، پس چرا سر و وضعت اینطوریه؟» و مادر هم بر می‌گردد و می‌گوید: «پس مثل تو امل باشم خوبه؟!» در همین کشمکش مادر می‌رود و فرزندش را از گوش می‌گیرد و می‌زند و به او می‌گوید: «بی عرضه چرا گذاشتی کتاباتو بگیرن؟ هان؟» و او را به طرف مدیر هل می‌دهد و می‌گوید: «اصلا می‌کُشمش این بچه رو ...» مدیر هم می‌گوید: «به من ارتباطی نداره، بچه‌ی خودته هر کار دوست داری باهاش بکن».

مادر من از اواسط دعوا پیدایش می‌شود و مادر دانش آموز را به بیرون دفتر مدرسه می‌برد و با او صحبت می‌کند و هر چه به او می‌گوید ما به بچه‌ات کتاب‌هایش را داده‌ایم گوش مادر بچه بدهکار نبوده و چشمانش را بسته و هر چه دلش خواسته گفته. در همین حین مادرم با پلیس تماس می‌گیرد و مادر بچه که می‌بیند هوا پس است فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد و دست بچه‌اش را می‌گیرد و با داد و هوار می‌گوید: «منو از پلیس می ترسونین؟ زنگ بزنید انگار چیه! من میرم آموزش پرورش شکایتتون رو می‌کنم، میرم پیش شوهر این خانم مدیر آبروشو پیش شوهرش می‌برم» پلیس حاضر می‌شود و مدیر و معاون شرح ماجرا می‌دهند و شکایت می‌کنند و صورت جلسه می‌شود. همان روز با حراست اداره تماس می‌گیرند و ماجرا را شرح می‌دهند، حراست هم می‌گوید که صورت جلسه را بیاورید ما از این طرف پیگیر کارهای‌تان می‌شویم .

مادر دانش آموز روز بعد به اداره رفته و شرح ماجرا می‌کند، مسئولان اداره که در جریان ماجرا بوده‌اند، به مادر بچه می‌گویند که برود از مدیر عذرخواهی کند وگرنه پرونده‌ی بچه‌اش را بردارد و ببرد. روز بعد همسایه‌های مادر می‌آیند برای عذرخواهی، اما مدیر مدرسه قبول نمی‌کند و می‌گوید به آن خانم بگویید فردا بدون هیچ سر و صدایی بیاید و پرونده‌ی بچه‌اش را بگیرد و ببرد. روز بعدتر خود مادر می‌آید، این بار با التماس و غلط کردم و معذرت خواهی، مادر بچه می‌گفت من آن روز نه چشمانم می‌دیده و نه گوش‌هایم می‌شنیده، ببخشید و ... از اینجور حرف‌ها و مدیر باز هم از سر دلسوزی می‌بخشد، اما این بار به مادر بچه می‌گوید اگر دفعه‌ی دیگر همچین معرکه‌ای راه بی‌اندازد به دلیل شکایت دوم زندان پذیرای اوست .

باید به وزیر آموزش و پرورش پیشنهاد بدهیم که همان گونه که قبل از ثبت نام کلاس اولی‌ها از آن‌ها تست سنجش گرفته می‌شود، قبل از ثبت نام تمامی ِدانش آموزان جدید الورود به هر مدرسه از والدین آن‌ها تست جنبه و شعور گرفته شود و یک تیم تحقیقاتی هم برای هر مدرسه انتخاب شود تا راستگو و دروغگو معلوم شوند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٨/٣٠
٠
٠
ممنون که اولش یه خلاصه گذاشتین ^_^
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٨/٣٠
٠
٠
من پیشاپیش از ملت عذرمیخوام اگه این قسمتش چندان جذاب نبوده براشون :دی صرفا چون تعداد کلمات زیاد بود دو بخشش کردم همین ، و این یک ماجرای واقعی بود :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/٣٠
٠
٠
خواهش. از این ماجراهای عجیب و غریب توی مدرسه ها خیلی زیاده، مرسی که برامون تعریفش کردید
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
بله مورد داشتیم تو یه مدرسه دختره او.مده به همکلاسیاش گفته بیاید یه ذره از دسستون رو ببرید میخوام خون تون رو بخورم :/ :| خواهش میکنم ممنون که خوندین :)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٨/٣٠
٠
٠
البته این قضیه اونوریش هم وجود داره. که مدارس به هر نحوی فقط پول تیغ می زنن از والدین. ولی خب این موضوع شما قضیه ش فرق داشت، نگاه کن اشتباه رسوندن یه خبر چیکار می کنه...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
موافقم باهات هاچ خیلی از مدارس هستن که به هر بهونه ای پول تیغ میزنن ، نمونه ش مدرسه ی خواهر کوچیکم که مدیرشون به بهونه ی هوشمند سازی مدارس و اردو و هزار جور چیز دیگه پول میگیره فقط خدا رحم کرده دولتی هم هست :| اما خب این مدرسه پول کتاب و بیمه رو فقط میگیره چیزی که جزء قانونشون هست :) ، آره حواسمون باید باشه .... خیلی حواسمون باید باشه ...
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/٠٨/٣٠
٠
٠
خوب و در تمام جامعه جز مدارس ازین موارد زیاد هست.ممنون
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
بله متاسفانه ... ممنون از تو که خوندی :)
na3er
na3er
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
حالا بچه یه اسم نوشته بوده روی کتاب .نخوردتش که کتاب رو!!!این همه غشقرق راه انداختین
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
اول مطلب رو برید بخونید خب:) وقتی از چیزی خبر ندارید مسلما نمیتونید اوضاع رو درک کنید :)
na3er
na3er
٩٤/٠٩/٠٣
٠
٠
متاسفم براتون با این طرز فکر
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠٣
٠
٠
من برای شما متاسفم که ندونسته قضاوت میکنید
na3er
na3er
٩٤/٠٩/٠٤
٠
٠
همین که فکر میکنید من بدون خوندن متن نظر میدم نشون دهنده طرز فکر شماست.قضاوت نابجا دقیقا کاریه که شما انجام دادید خانوم خدائی.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
سلام:ازاین اتفاقات هرروز درمدرسه داریم.خدابه ماصبربدهد.پاینده باشید
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
استاد بازنشسته نشدید مگر؟
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
سلام، خدا شما رو و همه ی اونایی که منصفانه کار میکنن رو حفظ کنه :)
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
سلام ببخشیددیرجواب دادم.برگشتم مدرسه مثل شما دلم برای مدرسه وشیطنتها تنگ شده بود.دلتون شاد
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
سلام زنده باشید خانوم خدایی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
یاد خاطرات و شیطنت های مدرسه ای افتادن هم لذتی داره
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
بله البته شیطنت های خوب که حداقل یه ذره بخندیم :)))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
چه اواتار عجیب غریبی دارینX-(
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
:دی
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
خب پدر مادرش شعور و ادب نداشته باشن بچه مقصر نیست که :(( گناه داره خودش از دس مادرش میکشه :( مادر بی فرهنگ :|
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
خب آره مسلما ولی بچه از پدر و مادرش الگو میگیره دیگه نه ؟ :) اللبته این متن هم بیشتر توجهش به همون مادر بوده :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
چقدر این تغییر اولویتها خطرناکه! اینکه صورت بالاتر از سیرت وایسه!
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
خیلی خطرناکه ... خیلی درآوره ...
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
با نام خدا

مرا یاری کن

٩٥/١٠/٢٨
تبلیغات
تبلیغات