قبل از ثبت نام تست جنبه و شعور گرفته شود! (1)

قبل از ثبت نام تست جنبه و شعور گرفته شود! (1)

نویسنده : زهرا خدائی

مادرم در یک مدرسه‌ی حاشیه‌ی شهر مشغول کار است. طبق یک قانون نانوشته در این گونه مدارس بچه‌هایی پیدا می‌شوند که یا بدسرپرست هستند یا پدر و مادرشان از هم جدا شده‌اند و یا پدر و مادرشان را از دست داده‌اند و یا کلاً شرایط مالی خوبی ندارند و خب این مدرسه هم یکی از همان مدرسه‌هاست که دُز این مشکلش بسیار بالاست.

مدیر مدرسه و مادرم (که ناظم مدرسه است) از روی انسان دوستی و وظیفه به هم نوع هر چند وقت یک بار با کمک خیرین یا شخصاً به اینطور بچه‌ها کمک می‌کنند. پارسال نزدیک عید بود که مادرم لباس‌های بدون استفاده را جمع کرد برای کمک به آن‌ها و به یک نفر دیگر هم گفت اگر لباس بدون استفاده داری برای کمک به این بچه‌ها بیاور . در یکی از همین روزها یکی از والدین بچه‌ها آمد و به مادرم گفت: «من از اینا نمی‌خوام، یه مدل دیگه شو ندارین؟!» و یکی دیگر هم گفته بود: «برای خودم و بچه‌های خواهرم هم لباس بیارین»

 کاش فقط مسئله همین بود، امسال یکی از والدین بچه‌ها هنگام ثبت نام گفته بود که شرایط مالی درستی ندارند و نمی‌تواند هزینه‌ی کتاب بچه‌اش را بدهد اگر ممکن است کتاب‌های بچه اش را بدهند و او کم‌کم هزینه را پرداخت می‌کند ، اما وضع ظاهری مادر چیز دیگری می‌گفت: آرایش بسیار غلیظ و وضع حجاب نامناسب و چند تکه طلا و... مدیر از سردلسوزی و برای این‌که بچه از درس‌هایش جا نماند به او کتاب‌هایش را می‌دهد، چند هفته‌ای می‌گذرد اما خبری از پرداخت هزینه نمی‌شود برای همین مجبور می‌شوند که کتاب‌ها را از دانش آموز مذکور بگیرند. روز بعد می‌بینند که مادر همان بچه رفته و از بازار آزاد برای بچه‌اش کتاب گرفته، مدیر و معاون هم فقط به دلیل این‌که دانش آموز اسمش را روی کتاب‌های قبلی نوشته بوده کتاب‌های جدید را از او می‌گیرند و کتاب‌های قبلی را به او می‌دهند. همان روز جلسه‌ی اولیا و مربیان هم در مدرسه برگزار شده بود، دانش‌آموز می‌رود پیش یکی از اولیا که همسایه‌شان بوده با حالت گریه می‌گوید: « خاله برو به مامانم بگو اینا کتابامو ازم گرفتن!» و اصلا ذکر نمی‌کند که به او کتاب‌های قبلی‌اش را داده‌اند. همسایه هم بدون این‌که فکر کند و درست تحقیق کند می‌رود و همه چیز را به مادر دانش آموز می‌گوید...

ادامه دارد 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
با تیتر موافقم بسی !منتظر ادامه ایم !
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
^_^ ادامه ش بسیار اکشنه :دی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
اوه اوه! عجب ادامه ای بشه !!! حتما گیس و گیس کشی ... :))
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
:))) در آینده خواهید دید :دی =)))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
بر اساس واقعیت حناجون ؟
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
بله عزیزم یه اتفاق واقعی که تومدرسه افتاده ، و البته از این جور اتفاقا متاسفانه زیاد می افته :)
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
سلآم؛ عجب... مگه داریم...مگه میشه؟!!! ادامش گیس وگیس کشی آیا؟؟
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
سلام ، بله متاسفانه داشتیم :( و باز هم داریم ... شایدم هفت تیر کشی مثلا =)))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
راس میگه بچه کتاباش رو بهش بدید :دی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
دادن خب بهش :|
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
خوشمان آمد خوشمان آمد، ان شاءالله ادامه اش
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
ممنون :)
dordanag_d
dordanag_d
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
جاي هيجان انگيزش تموم شد :دي
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
واقعا ؟! :دی خوشحالم اگه تونسته باشم کنجکاوی دوستان رو برانگیخته باشم ^_^ فقط امیدوارم قسمت بعد رو خوندیدن پشیمون نشین =))))
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٨/٢٢
٠
٠
یعنی واقعا آدمایی به این پر رویی هم پیدا میشند
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
بلی بلی خیلی زیاد هم پیدا میشن :(
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤