اشک و حسرت / شعر
شعری سروده خودم

اشک و حسرت / شعر

نویسنده : سلیمان حسنی

نباشــد عشق٬ بی معنی است دنیا 

شود هــــر لحظه کابوسی غم افزا 

تمـــــــامِ زندگی پُر از عــــــذاب است 

دلِ بی عشق همواره کباب است 

صــــــدای ناله‌ات هــر دم بلند است 

همیشه دست و پایت در کمند است 

سراسر زندگی اشک ست و حسرت 

نبینی لحــظه‌ای مِهـــــر و مسرت 

زمــــانی عشـــــق جاری بود هر جا 

تمــــــــامِ سینه‌ها٬ پـاک و مصفــــــا 

چـــو دشــتی پُر٬ زِ گل‌های شقایق 

تبســــم٬ زینتِ دل‌هایِ عاشــــــــق 

سخن از قهر و بدخواهی کجا بود 

چــو دل خالی زِ هر رنگ و ریا بود 

کنـــون در این جهــــانِ بی مروت 

کجــــا پیــدا کُنــد حــــــــامی محبت

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
__Mahdie__Fa__
__Mahdie__Fa__
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
*__*
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
سلام:ممنون ازحضورتون
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
مثل همیشه زیبا :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
سلام دوست گرامی:بزرگواری فرمودید.دلتون شاد
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
ایشالا غم از دلتون دور باشه و همیشه شاد باشید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
سلام جناب فروزان گرامی:لطف دارید.دل شماهم شادولبتون خندون باد.متشکرم
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
استاد بسیار عالی؛ مشتاق دیداریم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
سلام استادنادری عزیز:خیلی سپاسگزارم ازمحبت جنابعالی.ایزدرحمان نگهدارتان.بنده هم دلتنگ دیدارشمایم.
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
مثل همیشه عالی بود /ممنون آقای حسنی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
سلام :لطف شمازیادودلتون شادشاد.تشکرمیکنم ازلطفتون
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
شعر خوبی است:-)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
سلام:خیلی ممنونم ازتشویقتون.خدای سبحان یارتون.
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
دل بی عشق همواره کباب است ، کباب بدون سماق =)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
سلام:امیدکه همواره سلامت وشادمان باشید.ممنونم
سلما
سلما
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
سلام ..خوندن شعرهای شما همیشه لذت بخشه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٨/٢٢
٠
٠
سلام ودرود:سپاسگزارم.لطف دارید.خدای رحمان پناهتان باد
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨