امروز داشتیم با برادرم کتاب‌هایش را جلد می‌کردیم. مادرم اواخر شهریور هر سال علاوه بر خرید کتاب‌های تحصیلی سال جدید، چند تیوپ باریک که دورش دو، سه متری پلاستیک شفاف پیچانده شده است، می‌خرد .

هیچ وقت جلد آماده برایمان نمی‌خرید ! می‌گوید آن جلد آماده‌ها که پیش‌تر برای من متشخصانه‌تر به نظر می‌رسید، برای تنبل‌هاست و جان ما از دماغ‌مان بیرون می‌زد تا یاد بگیریم چطور می‌شود کتابی را پروفشنال جلد کرد، طوری که نه لایش باد بیافتد و نه وقتی کار تمام شد ببینی ای وای کلی آشغال و مو داخلش گیر افتاده است.آخر نایلون‌ها جو جارو بودن دارند!

به هرحال این نظر مادرم است، ولی من فکر می‌کنم بهتر است بگوید آن جلد آماده‌ها برای از ما بهتران است. بعضی‌های دیگر هم هستند نه از آن جلدهای از ما بهترونی استفاده می‌کنند و نه صبر و حوصله ما را دارند که هر کتابی را با دقتی وصف ناپذیر نایلون پوش کنند. این آدم‌ها شیوه نگه داری و مراقبت از کتاب‌های‌شان جوری متمایز است که  برعکس عمل می‌کند و پروسه استهلاک کتاب را تسریع می‌بخشد.

آن‌ها تفاوتی بین کارتون مقوایی با هیچ شی دیگری اعم از ارزشمند و بی‌ارزش نمی‌دانند. کتاب‌هایشان هم طبیعتا از این موضوع مستثنا نیستند و محکومند به «چسب مال شدن» به طوری که کتاب کار پرز گیر را هم انجام می‌دهد و بعد از مدتی کوتاه، طرحی راه راه و ناخوشایند به خود می‌گیرد.

ولی من کلا با جلد و ملد رابطه برقرار نمی‌کردم. همیشه دوست داشتم پلاسیدگی برگه‌های کتاب را ببینم، هر چه کتابی بوی کهنگی‌اش بیشتر می‌شود حس عالم بودنی که به آدم دست می‌دهد هم بیشتر می‌شود. ولی کتاب‌های من آخر سال همان کتاب‌های نویی بود که بوده و حسی که به آدم وارد می‌کرد کاملا متفاوت بود. انگار باید دوباره و سه باره می‌رفتی سر همان کلاس‌های خسته کننده می‌نشستی که فوق فوقش می‌شد مانتوی نفر جلویی‌ات را حسابی خاکی کنی یا ساندویج بخوری و به کناری‌هایت کوخ بریزی.

امسال هم مثل سال‌های دیگر داشتیم کتاب جلد می‌کردیم که چشمم به جدول مندلیوف پشت کتاب شیمی افتاد. آخ که چقدر دلم از دست مندلیوف پر است اما نه به اندازه نیوتن!  هر بار که دبیر محترم وادارم می‌کرد بروم پای تخته و ردیف‌های این جدول ملعون را از حفظ برایش ردیف کنم زیر و بالای مندل خان را آباد کردم. فقط خوب یادم می‌ماند اورانیوم یک شماره 93 ای دارد ولی نمی‌دانم چرا همچین عنصر کله گنده‌ای توی ردیف پی نوشتی‌ها چپانده شده است! حالا اگر می‌گفتیم هیدروژن یا یک کوفت دیگری حق مسلم ماست، مسلما دیگر اورانیوم را گوشه گیر و در حاشیه نمی‌انداختند.

نگاهم از جدول مندلیوف که رد شد زارت خورد به قیمت حک شده گوشه کتاب. اما نه از آن نوعی که مرض عاشقی تویش انتشار پیدا می‌کند. از آن نگاه‌هایی که شاعر می‌گوید : 

نگاهم با نگاهت کرد برخورد / خدامرگت دهد حالم بهم خورد!

 31000 ریال!

زمان ما که همین دو سه سال پیش بود , 3000 ریال بیشتر نبود! نمی‌فهمم... شاید جدول مندلیوف پشت کتاب شیمی این نسلی‌ها گولدش را با طلا نوشته‌اند. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
قشنگ بود :) البته یادمان نرود که اشخاصی هم بودند خیلی رو نمیکردند که مسبب فرمول حفظ کنیمان بودند و بعدا شدند مثل جناب دکارت و آقای پواسون!!این اضافه بها هنوز بخاطر مرحله اول هدفمندی یارانه هاست,انشاالله در مرحله دوم برایشان علاوه بر gold , اورانیوم چهاردرصد هم ضمیمه خواهد بود :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
امیدوارم که بیشتر ازین ها گرونی به وجود نیاد ؛ حداقل برای چیزای روتین قشنگ دیدین ، تشکر
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
متاسفانه قیمت کتابای درسی خیلی بالا رفته و با این وضع انتظار هم دارن که همه بتونن درس بخونن و عاشق درس و مدرسه باشن ! برگشتیم به اون دوره ای از تاریخ که درس خودن فقط حق پولدارها بود ...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
آره ، اینکه یک چیزایی که نیاز اولیه مردم هست قیمتش بالا بره از نظر من اصلا کار عادلانه ای نیست . " ممنون حناجون خودم " :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
من که همیشه از درس شیمی متنفر بودم ،جدول مندلیف رو که دیگه نگو .... :))زیبا بود و جالب ، ممنون الهام خانوم :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
منم چون حفظیاتم خوب نیست کلا با جدوله رابطه خوبی نداشتم ! " ممنون "
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
اتفاقا من خیلی جلد کردن دوست داشتم ولی مامانم نمیذاشت ما جلد کنیم و خودش جلد میکرد. انگار کار دنیا برعکسه
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
آره دیگه ! هر وقت بچه ها رو از انجام کاری منع کنی مور مورشون میشه اون کار رو انجام بدن ! البته آدم بزرگ ها هم مستثنا نیستن :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٣
١
٠
آره دقیقا
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
حرف دل من رو زدید آخ که چقدر دلم از دست مندلیوف پر است اما نه به اندازه نیوتن! لذت بردم از یادداشتتون مرسی :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
باعث خرسندی هست " تشکر "
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٩/٠٣
١
٠
سلام...آفرین برشما...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٩/٠٥
٠
٠
تشکر میکنم :)
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
وای من همیشه با این موهای مدفون شده در زیر جلد کتابام مشکل داشتم :)) ... اون جمله ی آخر هم خیلی خوب بود به نظرم:)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
سلام میشه آدرس وبلاگتون رو داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦