استخوان درد و آدم‌های لعنتی

استخوان درد و آدم‌های لعنتی

نویسنده : وبگردی

چرا وقتی از درد استخوان‌هایم در زمستان حرف می‌زنم تعجب می‌کنید؟ مگر شما استخوان ندارید؟ یا هوای سرد؟ یا درد؟

خوش‌شانس‌های لعنتی. همین از شما متنفرم می‌کند. خوش شانسی‌تان و در عین حال لعنتی بودن‌تان. چرا به واقعیت نداشتن چیزهایی که تا به حال تجربه نکرده‌اید اصرار دارید؟ چرا درد استخوان‌های من در زمستان را انکار می‌کنید؟ همین عصبانیم می‌کند. همین که خود را مسئول تعیین چه چیز واقعیت دارد جهان می‌دانید. همین جهان محدودتان به آنچه تا به حال دیده‌اید، حس کرده‌اید، تجربه کرده‌اید. همین پایبندی‌تان به آنچه در دنیای شما مرسوم است. همین قیافه همیشه حق به جانبتان. اداهای لاکچری‌تان. پوسته سست افکارتان. دم دستی بودنتان و دست و پا زدنتان برای نمایش غیر قابل دسترسی بودنتان. همین گیجم می‌کند. تناقض‌های بی شمارتان.

شما چه هستید؟ که هستید؟ چرا هستید؟ همین من را به هم می‌ریزد. همین که در نبودنتان هم می‌پرسم چرا نیستید. همین غیر قابل تحمل بودن بود و نبودنتان. شما. با آن نگاه از بالا به پایین‌تان. نگاهتان. بالایتان. پایینتان. تعجب‌تان از این‌که استخوان‌های من توی سرما درد می‌گیرند. بی آن که حتی با کفش‌های من راه رفته باشید. دستتان توی جیب‌های من باشد یا هوای من را نفس کشیده باشید.

از وبلاگ تانزانیای خالی
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
متن زیبایی بود! موافقم!
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
سلآم؛ داریم... متاسفانه گاهی هستیم :/
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
هوووم حقیقت تلخیه ...
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
تانزانیا خیلی خوب می نویسه هرچند خیلی وقته نمیخونمش این متن فوق العاده بوود ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات