دختری در آیینه

دختری در آیینه

نویسنده : h_negar

رو به روی آیینه می‌ایستم. زل می‌زنم به آدمک درون آیینه. چقدر با این تصویر بیگانه‌ام! آیینه چهره دختری مغموم و رنجور را نشانم می‌دهد. دختری که معلوم است دیگر نای جنگیدن ندارد.

به چشم‌هایش زل می‌زنم، او هم مرا می‌نگرد، هر دو ساکت، هر دو آرام ...خوب که در چشمهایش دقیق می‌شوم متوجه می‌شوم که چشم‌هایش چقدر شبیه چشم‌های خودم است و درست به همان رنگی است که چشم‌های من... قهوه‌ای روشن !دخترک در آیینه پلک می‌زند اما برق چشمانش انگار خیلی وقت است که خاموش شده . گویا آن چشم‌های روشن سوگوارند و در باطن رخت سیاه به تن کرده‌اند. به دخترک لبخند می‌زنم. او هم مرا به لبخندی کوتاه مهمان می‌کند. لبخندی تلخ اما دلچسب .

از جلوی آیینه کنار می روم. روی تختم دراز می‌کشم. به سقف خیره می شوم و به این فکر می‌کنم که چه رازی میان آن آیینه و دخترک بود که مرا این گونه مبهوت کرد، جادو کرد، مات کرد. سوال‌ها و جواب‌ها یکی پس از دیگری در ذهنم رژه می‌روند اما به جواب قانع کننده‌ای نمی‌رسم .

کلافه آهی می‌کشم و نگاهم را از سقف جدا می‌کنم. اما انگار صدایی مدام در گوشم می‌پیچد که می‌گوید :ولی خودمانیم ،آن دخرک چقدر شبیه تو بود  .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
خوب آیا دلیلی هست برای نشناختن خود؟
h_negar
h_negar
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
بله...گاهی انسان ها به دلیل مسائل یا مشکلاتی که زندگی به اونا تحمیل می کنه تغییر می کنن و گاهی یه آدم دیگه میشن.
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
دقیق تر بنگر این غبار از آینه نیست خود این منم که در آیینه از غبار پرم ...
h_negar
h_negar
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
واقعا درست و زیبا بود.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
چقدر غم آلود!
h_negar
h_negar
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
گاهی غم ها رو هم باید بیان کرد :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
:)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
ای بابا چرا هیچ کس از خودش راضی نیست؟!همش غم همش غصه همش خیانتتتت شکست عشقی به کجا چنین شتابان اخه! جیم را غمکده مساعل خود نفرمایید لطفا تشکر:-)))
h_negar
h_negar
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
این یک نوشته ادبیه...ربطی به راضی یا ناراضی بودن از خود نداره...یه نوشته بود که به ذهنم اومد و در قلمم جاری شد و دوست داشتم که با دوستان جیمی خودم به اشتراک بذارمش...لطفا هر چیزیو شخصی نکنید :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
ناراضی بودن عمق کلام متن بود..چطور متوجه نشدی؟:-) بهرحال شادی هم موضوع بدی واسه نوشتن نیست
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات