یه امضا می‌دی؟
اندر مصائب گرفتن امضای پرونده‌های اداری

یه امضا می‌دی؟

نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد

حتما تا به حال برای شما هم پیش آمده که کارتان در سازمان یا موسسه‌ای به یک امضا وابسته باشد و مجبور شوید هر طور شده آن امضای خاص را کسب کنید. در چنین مواردی هر شخص عادی به طور کلی با دو حالت روبرو می‌شود:

حالت اول) متوجه می‌شوید که مسئول مورد نظر یک خانم است.

در این حالت بعد از این‌که اجازه پیدا کردید به طرف اتاق شخص نامبرده بروید (مبحث عبور از سد «منشی» را شرح نمی‌دهم که خودش نیازمند یک مقاله مفصل است!) به پشت اتاق رسیده و در می‌زنید. صدایی نمی‌آید. مجددا در می‌زنید و مجددا صدایی نمی‌آید. برای بار سوم که در بزنید صدای دادگونه‌ای از آن طرف می‌گوید «چه خبره؟!» و شما از وجود شخص زنده‌ای داخل اتاق مطلع می‌شوید. نفس عمیق کشیده، لبخند زده و با قدم‌های آهسته داخل می‌روید و به مسئول مورد نظر سلام می‌دهید. و این را هم می‌دانید که جواب سلام همیشه سلام نیست!

همان موقع نگاه‌تان به کامپیوتر می‌افتد که فرزند خردسال مسئول مورد نظر پشت آن نشسته و مشغول بازی است. شما که فکر می‌کنید شاید لبخند زدن به فرزند خانم مسئول کارگشا باشد، لبخند گشادی زده و بعد شروع به شرح مشکلتان می‌کنید. خانم مسئول نه تنها سرش را بالا نگرفته بلکه ناگهان وسط حرف زدن شما، دستش را به نشانه «دهنت رو ببند» بالا آورده و با دست دیگرش موبایلش را جواب می‌دهد و خواهرش را در جریان آخرین تغییرات چهره خانم‌های فامیل می‌گذارد! 

بعد از قطع شدن تلفن، شما بار دیگر شروع به شرح مشکل می‌کنید و دوباره به طور ناگهانی صحبت‌تان قطع شده و با جمله «خب به من چه؟ چرا اومدی این‌جا؟ برو پیش فلانی!» روبرو می‌شوید. بعد از طی صدباره مسیر اتاق فلانی و خانم مسئول، بالاخره به این نتیجه می‌رسید که امضای نهایی را همان مسئول مورد نظر باید بدهد. پس دوباره در زده، وارد شده، سلام داده و مشکل را مطرح می‌کنید و این‌بار نیز با جملاتی مثل «نمیشه، غیر ممکنه، کوتاهی از خودته، به من چه ربطی داره؟، گفتم که نمیشه، بفرمایید بیرون!» مواجه می‌شوید. البته همه این‌ها در حالتی اتفاق می‌افتد که شما همچنان چهره خانم مسئول را ندیده‌اید چون تمام مدت یا سرش داخل گوشی‌اش بوده استیا مشغول چپاندن قاشق‌های قرمه‌سبزی در دهان فرزند خردسالش!

در این مرحله شما که جانتان به لبتان رسیده از عبارت «کاش یکیو جای شما می‌ذاشتن که بلد بود جواب مردمو بده» استفاده می‌کنید و ناگهان... مسئول مورد نظر از جای خود بلند شده، سرش را بالا گرفته، صدایش را بلند کرده و داد می‌زند« الان حراست رو صدا می‌کنم. به چه حقی با من اینطوری حرف می‌زنی؟» یادتان باشد که اصلا کوتاه نیامده و به تهدید متقابل (یعنی اطلاع دادن به ریاست کل) متوسل شوید. واکنش خانم مسئول بعد از شنیدن تهدید، معمولا بیرون کشیدن همه اطلاعیه‌ها، کوبیدن پرونده‌ها روی میز، هوار هوار راه انداختن در مورد سخت بودن کار و کم بودن حقوقش، و در نهایت امضای پرونده شما همراه با فحش‌های زیر لبی خواهد بود.

حالت دوم) متوجه می‌شوید که مسئول مورد نظر یک آقاست.

در زده، وارد شده، سلام داده و مشکل خود را مطرح می‌کنید. آقای اول پرونده‌تان را امضا نمی‌کند. آقای دوم پرونده‌تان را امضا می‌کند!

پی‌نوشت: این داستان به دور از تبعیض‌های جنسیتی و تنها بر اساس واقعیت موجود نوشته شده‌است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
یادش بخیر برای فارغ التحصیلی دوره کاردانی برای یک امضا یک هفته رفتم و اومدم
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١١
١
٠
بله متاسفانه..
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/١٠
٤
١
بگین بر اساس تجربه ی شخصی فکر میکنم بهتر باشه ! چون من با موارد عکس این مطلب بیشتر رو به رو شدم :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١١
٣
٠
پس باید بهتون تبریک گفت :)) امیدوارم هیچ وقت با شبه این مطلب مواجه نشید :) تجربه شخصی فقط به یه نفر صدق میکنه . من بر اساس چیزایی که خودم و عده زیادی از اطرافیانم دیدن، نوشتم :) البته که توی هر چیزی استثناهایی هم هست :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
حق دارین :) ولی من با مردهای این مدلی خیلی روبه رو شدم ! " خدا به دور " :D
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٨/١١
١
٠
سلام.واقعا موندم چرا احساس میکنم بارها این اتفاق رو تجربه کردم! آخه فکر میکردم این فقط تجربه ی شخصیه منه و هیچکس تو مملکت همچین تجربه ایی نداشته!!خخخ. بسیار عالی بود خانوم نیک بنیاد. خیلی خوب... وقتی داشتم میخوندم ناخوآگاه یاد صفحه ی غرغر هنری «جوانان امروز» افتادم،یادش بخیر..:) . البته این متن هم از نوع اداری بود. موفق باشید:))))
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١١
١
٠
خواهش میکنم. ممنون از شما :) این موضوع رو خیلیا تجربه کردن.واسه همین هم همه جا حتی توی برنامه های تلویزیونی خیلی روش مانور میدن.
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
سلآم؛ منم دیدم ولی کلیت نداره :) با این وجود همین کمشم مکافاتن :/ آدم واقعا از این رفتارا دلگیر میشه... مثلا من می خواستم کاراموزی یکی از دوره هامو برم اداره محل کار پدرم... آقای مدیر اداره بی چونو چرا ناممو تایید کرد...برای مرحله ی آخر رفتم پیش خانوم مسئول حراست!! مگه به من امضا میداد؟؟ آخرشم پدرم گفتن خانوم فلانی من 30 ساله این اداره کار میکنم ها، اینهمه سختگیری لازمه...منم همینجوری با تعجب داشتم خانومه رو واسه استنطاقای عجیب غریبش نگاه میکردم که دیدم یکی از همکارای مردشون اشاره میزنه که ولش کنید...مدلشه؟!!! مگه داریم..مگه میشه :|
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١١
٢
٠
بله اتفاقا همین یه ساعت پیش هم من و مادرم با همچین چیزی مواه شدیم. برای باز کردن یه حساب بانکی مادرم کپی یکی از مدارکشو نداشت. رییس شعبه گفت حساب رو باز کنید. خانمی که مسئول باجه بود زیر بار نمی رفت!!!
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١١
١
٠
البت یه چیز دیگم هس که من در قالب یک مثال یه اشاره نامحسوس میکنم بهش :) یه بار من برای پیگیری این مسکن های درد (استعاره از مسکن های مثلا مهر) برای یک بنده خدایی رفتم اداره مربوطه...باور میکنین با 3 بار مراجعه چیزی از خانم مسئولش گیرم نیومد؟! اونوقت دفعه بعدش که با یه آقای باکلاس وکار را انداز رفتم، خانومه خیلی قشنگ همه چیزو برامون (البته نه برامون برا همون آقا باکلاسه) توضیح داد ...یکی 2 تا تماس هم شخصا با پیمانکار پروژهه گرفت... آخرشم شماره مستقیم خودشو برای پیگیری های(مثلا) بعدی داد بهش :|
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١١
١
٠
این که قطعا درسته :)))) احتمالا آقایونی که دارن این مطلب رو می خونن هم به زودی یه متن کاملا در تضاد با چیزی که من نوشتم مینویسن :))
v-qavam
v-qavam
٩٤/٠٨/١١
١
٠
لایک فراوان خانم نیک بنیاد من شخصا به استناد تجارب شغلی اداریم تک تک کلمات این مطلبو تصدیق و تایید میکنم :) قلمتون مانا
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١١
١
٠
خدا تجربه های اداری بدون اعصاب خردیتون رو زیاد کنه :))
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
خدارو شکر تا حالا همچین تجربه ای نداشتم :دی ، ممنون نیلوفر عزیز :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١١
١
٠
خداروشکر:) تشکر از شما
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٨/١١
١
٠
هر وقت قراره به اداره ای برم. خدا خدا میکنم که یه طبقه باشه! در مورد خانومهای کارمند هم تا ۸۰درصد با شما موافقم :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١١
١
٠
یه طبقه و حداکثر 60 متری!:)) مرسی از شما.
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
کاش می شد امضای همشون رو جعل کرد }:)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١١
١
٠
کاش:)))
t_bagheri
t_bagheri
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
به فکرنون حلال بایدبود
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١١
٢
٠
بله درسته. اما نیستن خیلیا.
عظیم
عظیم
٩٤/٠٨/١١
٣
٠
یه مدلشم هست، اونی که باید برات امضاء کنه رفته مرخصی زایمان :)))
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١٣
٢
٠
وای این که دیگه شاهکاره. باید دعا کنید بچشون زودتر از وقتش به دنیا بیاد :))
m_mo
m_mo
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
خیلی هام هستن که خوب برخورد میکنن ولی خوب بعضیام اینجورین.مطلب خوبی بود امیدوارم اون عده هم رفتارشون رو اصلاح کنند.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١٣
١
٠
منم امیدوارم :)
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
:)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١٣
١
٠
لبخند
سیما
سیما
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
سلام نیلوفرجان.حق باشماست.دقیقا وقتی بایه خانم مسئول مواجه میشیم همین اتفاق میفته.ولی اقایون کار روانجام میدن.واین قضیه دقیقا برعکسش برای اقایون صدق میکنه که خانومه جوابشو میده ولی اقاهه کارش رو راه نمیندازه.کلا تبعیض جنسیتی اینجا حاکم هست....
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١٣
٢
٠
جاذبه های جنسیتیه به هر حال :))
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
اتفاقا من رابطم تو اداره جات با خانوما بهتره .سریع کارمو انجام میدن.آقایون هم یه فوت وفنی داره که کارمو راه میندازن.البته من استثناام وگرنه گفته شما 99.5%موارد کاملا درسته
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١٣
١
٠
طبیعیه که شما برعکس باشین . با توجه به جوابی که به کامنت بالاییتون دادم :))
سارا
سارا
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
زنان علیه زنان ...
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١٣
١
٠
واقعیت واقعیته! چه زنان علیه زنان باشه چه مردان علیه مردان و چه هردو علیه همدیگه :)
حافظ کوزه شکسته
حافظ کوزه شکسته
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
من اصلن اعصاب این ادما رو ندارم. در به بازرسی اون نهاد ارجا میدم موضوع رو. شیش غروب رفته بودم عابر بانک پول بگیرم. دستگاه کارتمو خورد. تو بانک هم رییس و چندتا کارمند بودن. هی رو شیشه میزدم و توجه نمیکردن و نمیدونم چی میگفتن. تا درو باز کرد انقد سر رییس داد و بیداد کردم که بنده خدا جا خورد. رییس هستش واسه کارمنداشه. واسه منه ارباب رجوع فقط یه متصدیه! این قبیل مدیران باید گیر ادم نفهم بیفتن تا قدر آدمای باشخصیتو بدونن.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١٣
٢
٠
حالا مساله شما که خارج از ساعت اداری بوده. بذارین فعلا بحث کار کردن توی ساعات کاری رو حل کنیم بعد برسیم به اضافه کاری:))
کارمند دانشگاه
کارمند دانشگاه
٩٤/٠٨/١٣
٠
٢
سلام من کارمند دانشگاه تهرانم . و متاسفانه خیلی از موارد رو از دانشجوها شنیدم ولی به عنوان یک خانم کارمند قسم میخورم تو این 12 سال سابقه کاری هنوز با ارباب رجوعی بد رفتاری نکردم و کارشو به تعویق ننداختم . متاسفانه باتوجه به شنیده های بسیار شما درست میفرمایید ولی به خدا استثناء هم هست .
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١٣
٢
٠
بلههههه :) کاملا مشخصه که استثنا هست توی هر مساله ای. توی دانشکده ما هم یه خانومی هستن که همیشه حتی ساعت 4 بعد از ظهر و آخر ساعت کاری لبخند میزنن. کار همه رو هم انجام میدن. خود من یه بار که کارم دست ایشون افتاد انقدر از رفتارشون تعجب کردم که بغضم گرفت. ازشون تشکر هم کردم. اگه میشد حتی بغلشونم میکردم...:)
نادر
نادر
٩٤/٠٨/١٣
١
٠
نوشتتون خوب بود ولی در همه جا اینطور نیست گاهی وقتا که دلم حال و هواتو میکنه تو دلم زمزمه ی کرب و بلاتو میکنه به دلم میگم برو سنگ صبور سینه باش که گذرنامتو مولا خودش امضاء میکنه موفق باشید
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١٣
١
٠
بله قطعا مواردی خلاف این هم وجود داره :) ممنون از شما. موفق باشید شما هم :)
نادر
نادر
٩٤/٠٨/١٤
١
٠
به ایمیلاتون جواب نمیدید؟
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/١٥
١
٠
چرا. به همشون (البته اگر بی ربط نباشن!) سر فرصت جواب میدم.
phantom
phantom
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
سلام؛ ان شاءالله که حالتون خوب باشه. امروز نوشته هاتون رو در قسمت آموزش نویسندگی - آموزش داستان کوتاه - خوندم. چند وقتی هست که برای نشریه هیئتمون یه چیزایی مینویسم! شاید اسمشون رو نشه داستان کوتاه گذاشت؛ اما میخواستم واسه شما بفرستمشون و شما دربارشون نظر بدید. اگر امکانش هست یک راه ارتباطی برای ارسال نوشته هام معرفی کنید. مثل ایمیل یا ... . متشکرم. به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨