ای کاش این مهربانی‌ها مسری باشد

ای کاش این مهربانی‌ها مسری باشد

نویسنده : طاهره سادات بهشتی

صبح پس از بیدار شدن از خواب با یک دنیا رحمت و برکت مواجه شدم. پروردگار شب تا صبح بیدار مانده بود و مشغول تقسیم نعمت‌هایش برای مردم ما بود.

امروز هم روز خدا بود اما هرگامی که زیر باران بر می‌داشتم، حس شیرین‌تری را تجربه می‌کردم. همان حسی که در کنار دریا داری، همان حسی که هنگام لمس انگشت یک نوزاد چند روزه داری و یا شاید همان حسی که به هنگام عبادت داری.

امروز همان روزی بود که راننده اتوبوسی که سوارش بودم آهسته‌تر و از منتهی‌الیه سمت راست خیابان حرکت می‌کرد تا اگر مسافری خلاف قوانین و مقررات مجبور به سوار شدن در خارج از ایستگاه است، به کمکش بشتابد.

امروز همان روزی است که پدرهای همیشه مهربان و زحمتکش سرزمین من خیلی زودتر از خواب شیرین‌شان بیدار می‌شوند تا گل دخترها در سرما و باران به مدرسه نروند.

امروز همان روزی است که مادرهای‌مان به جای استراحت در کنار شومینه تازه راه افتاده،  به بیرون می‌روند تا دمای هوا را متناسب با لباس گرم ما بسنجند.

امروز همان روزی است که اتومبیل‌ها آهسته حرکت می‌کنند تا مبادا عابر پیاده‌ای، خیس و گلی شود و امروز همان روز است. آن روزی که مردم می‌خواهند با الگو برداری از سقف آبی و بی کران بالای سرشان مهربان شدن و مهربانی کردن را در کنار پروردگارشان تجربه کنند.

ای کاش این مهربانی‌ها مسری باشد و انتقال پیدا کند. ای کاش این مهربانی‌ها پست باشند و در شبکه‌های اجتماعی شیر بشوند. و ای کاش این مهربانی‌ها جهانی شود و آن روزی برسد که سواره‌های دنیای قدرت، در پی گل پاشیدن بر واقعیت زندگی پیاده‌ها نباشند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٤
٠
٠
ای کاش ... مهربانی هاتون پایدار طاهره سادات عزیز :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٥
١
٠
قانون پایستگی محبت :))
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
سلآم؛ به به چه موج مهربونی دل نشینی :) مرسی از شما حس قشنگ و خواستنی داشت نوشتت... قلمت مانا :)
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات