سیاست زدگی
تعیین سرنوشت یک ملت در صندلی عقب تاکسی!

سیاست زدگی

نویسنده : رضا تمجیدی

صف نانوایی، ایستگاه‌های اتوبوس و مترو و... معمولا مکان‌هایی ست که بیشتر در مورد سیاست صحبت می‌شود. اما از بین همه این مکان‌ها صندلی عقب تاکسی‌ها، بهترین صندلی سیاسی ایران بود. جایی که از هر چه حرف می‌زدی به سیاست وصل می‌شد. مثلا کافی بود بگویی هوا چه سرد شده است، در جوابت نفر بغل دستی می‌گفت: «ای آقا این مملکت چیش درسته که هواش باشه» و سیاست نگاری شروع می‌شد. آنچنان از سیاست اشتباه مسئولین صحبت می‌کردیم که اگر کسی نمی‌دانست فکر می‌کرد ما دکتری سیاست منطقه‌ای داریم. حرف‌ها از «خدا رحمت کند شاه را» شروع و به «خدا لعنت کند مسئولان بی‌عرضه را» ختم می‌شد. البته عنوان کنم مباحث بستگی به طول مسیر سیاسیون داشت.

ولی با پیشرفت تکنولوژی، امروز بحث‌های سیاسی به فضاهای مجازی کشیده شده است. و به دلیل کم هزینه بودن و امنیت بیشتر، پتانسیل بیشتری در جذب افراد در زمینه سیاسی دارد که در این زمینه هم دسته بندی می‌شوند.

- گروهی هستند با اکانت‌هایی با تصاویر شیر و خورشید و کوروش و... یا نام‌هایی مثل شیر آریایی و کوروش کبیر و ...که معمولا این افراد کارشان چپ و راست انتقاد کردن از نظام فعلی کشور است. این افراد قادرند تمام مسائل روز کشور را از بحران کمبود آب گرفته تا مذاکرات هسته‌ای و... را وصل کنند به دوران هخامنشی و یک راه حل هخامناشی، هخامشانیه، ببخشید هخامنشیانه برای آن ارائه دهند.

- گروه دیگری هستند که مانند گروه اول در تاریخ سیر می‌کنند ولی آن‌قدر به عقب نرفته‌اند و دوران طلایی‌شان دوران حکومت پهلوی ست و حرف اول آخر آن‌ها این است که ایران در زمان پهلوی گلستان بوده و بعد رفتن آن خدا بیامرز، جهنم شد! و اگر به عمق این گروه بروید یک شبح محوی از دایی جان ناپلئون در حرف‌های‌شان می‌توان دید و گاهی درگیری‌های مجازی بالا گرفته و جنگی رخ می‌دهد و متعاقباً لشگر کشی مجازی به راه می‌افتد.

- ولی عده‌ای هم هستند که ماسوای تاکسی و اینترنت‌اند. این افراد خط و ربط سیاسی‌شان را از شبکه‌های ماهواره‌ای مخالف نظام می‌گیرند، مثلا شنیده‌ام که در ساعات پرمصرف تمام لوازم برقی را روشن کرده تا نیروگاه‌های کشور از کار افتاده و دولت به زانو درآید و غیره! این افراد بخش تحلیلگر مغزشان آکبند است و البته اهل ریسک کردن نبوده و ترجیح می‌دهند بی‌صدا مخالفت کنند.

البته هیچ کدام از این افراد مورد سرزنش قرار نمی‌گردند (به جز دسته آخر)، چون در مملکتی زندگی می‌کنیم که استقلال و آزادی دارد و هر کس حق دارد عقاید خودش را مطرح کند تا جواب بگیرد. ولی حرف من و هدف من از این متن تمسخر افراد نیست، بلکه به نظرم خوب است ما خودمان را در سیاست کشور سهیم بدانیم، ولی این سیاست گرایی نباید به سیاست زدگی تبدیل شود. اگر می‌خواهیم سیاسی باشیم باید با آگاهی و مطالعه باشد، با علم باشد و از روی تعصب و غرض ورزی نباشد، تا جهت مناسبی بگیرد، چه به هدفمان برسیم چه نرسیم.

پ.ن: کمپین نه به خودرو صفر یک حرکت آگاهانه بود و تا حد زیادی موفق شد.

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١٤
١
٠
سلآم؛ بله سیاست رکن اصلی زندگی خیلی از ماهاست بایدد خیلی آگاهانه تر درموردش صحبت کنیم....باشد که خدا همه ی ماها رو به راه راست هدایت کند... مرسی از شما...قلمتان مانا :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٨/١٤
٠
٠
سلام ممنون از شما دوست خوبم
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٨/١٤
٠
٠
سلام ممنون از شما دوست خوبم
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٤
٢
٠
بحث سیاسی برا کسی آب و نون نمیشه، برا همین هم رسیده به صندلی تاکسی. اگر مردم این بحثا رو توی زندگیشون تاثیر گذار میدیدن می‌بردنش جاهای مهم‌تر.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٨/١٤
٠
٠
ممنون جناب فروزان بخاطر حضور و نظرت. با شما موافقم
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٥
١
٠
می دونین مسئله چیه گاهی همه خودشون رو سیاست دان، جامعه شناس، روانشناس و... می دونن کلا بنا به اقتضای بحث این سمت ها تغییر می کنه چون لزوما کسی رو ندیدن تو این حرفه ها حرفی بزنه و لااقل عمل کنه..
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
بله متاسفانه در مملکتی زندگی میکنیم که فقط حرف است و بس و انقدر حرف زیاد است که جایی برای عمل نمی ماند دوست عزیز ممنون بخاطر حضور و نظر زیباتون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨