باکلاسی با اسراف اضافه!
پیرامون رفتار اشتباه ما در قبال غذاهای اضافه‌مان در رستوران‌

باکلاسی با اسراف اضافه!

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

زن در حال مرتب کردن لباس و شال آبی‌اش است. انگار برای مابقی غذای‌شان برنامه‌ای ندارند و می‌خواهند بلند شوند و بروند. جلو می‌روم و می‌گویم که ظرف یک‌بار مصرف نمی‌خواهید که غذای‌تان را با خودتان ببرید. مرد نگاه معناداری می‌کند و می‌گوید: نه. او فکر می‌کند کار قشنگی نیست و می‌گوید ندار که نیستیم که بخواهیم ته غذای‌مان را جمع کنیم و با خودمان ببریم. بلافاصله بعد از رفتن‌شان کارگر رستوران می‌آید و کل محتویات روی میز را در ظرف زباله می‌ریزد...

 

|| دو نفر با یک پرس غذا!

دو دختر جوان روبروی هم در رستوران نشسته‌اند و نکته جالب این است که فقط یک ظرف غذا روی میزشان است. از پیش خدمت رستوران درخواست بشقاب اضافی می‌کنند و برنج را با هم نصف می‌کنند. غذایشان که تمام می‌شود از آن‌ها می‌پرسم .چرا شما فقط یک پرس غذا داشتید؟ به هم نگاهی می‌کنند و می‌خندند. 

با هم زیاد بیرون آمده‌اند. بعد از دفعه اول و دوم فهمیده‌اند که نمی‌توانند یک پرس غذا را به تنهایی تمام کنند و از ماندن غذا در بشقاب‌شان ناراحتند. توافق می‌کنند با هم که هستند یک پرس غذا سفارش بدهند. تجربه‌شان در مورد یک پرس غذا خوب جواب داده است. البته به خاطر این تصمیم گاهی نگاه‌های متعجب و تحقیر‌آمیز را هم تحمل می‌کنند ولی برای‌شان مهم نیست.

مریم یکی از دخترها می‌گوید که خیلی دلش می‌خواهد که توی هر رستورانی دو نوع پرس غذا باشد. یکی بزرگ و یکی کوچک. و کسانی که کم خوراک‌تر هستند پرس کوچکتر را سفارش دهند تا غذای‌شان اضافه نیاید.

سارا هم می‌گوید که از این‌که دور بشقابش دورچین می‌گذارند ناراحت است، چون دیده است که اکثر کسانی که رستوران می‌آیند دورچین غذای‌شان را نمی‌خورند و حتی بعضی‌ها این را زشت می‌دانند که به تزیین غذایشان دست بزنند. 

می‌پرسم: اگر جایی باشید که دوستتان نباشد با باقی مانده غذایتان چه می‌کنید؟ مریم می‌گوید که من که به هر قیمتی شده باقی مانده غذایم را برمی‌دارم حتی اگر شده آن را داخل لیوان یکبار مصرف می‌ریزم و به پرنده‌ها می‌دهم ولی اجازه نمی‌دهم که غذایم بیرون ریخته شود و اسراف بشود.

 

|| آبروم رو می‌بری!

یک زن و شوهر پشت یک میز ته سالن نشسته‌اند و دارند با هم بحث می‌کنند. جلوی زن بشقاب نیم خورده‌ی پلو با مقداری دانه‌های زعفرانی برنج است. مقداری گوشت ماهیچه هم داخل دیس است. زن در حال مرتب کردن لباس و شال آبی‌اش است. انگار برای مابقی غذای‌شان برنامه‌ای ندارند و می‌خواهند بلند شوند و بروند. جلو می‌روم و می‌گویم که ظرف یک‌بار مصرف نمی‌خواهید که غذای‌تان را با خودتان ببرید. مرد نگاه معناداری می‌کند و می‌گوید: نه. او فکر می‌کند کار قشنگی نیست و می‌گوید ندار که نیستیم که بخواهیم ته غذای‌مان را جمع کنیم و با خودمان ببریم. زن می‌گوید که خودش دلش می‌خواهد که این کار را بکند ولی شوهرش می‌گوید تو با این کارهایت آبروی من را می‌بری و اجازه نمی‌دهد!

 

|| نجات نصف پرس!

ساعت حدود یک و نیم ظهر است. بوی کباب و انواع غذاها فضا را پر کرده است. یک بشقاب نیمه کاره غذا جلویم است و اطراف را نگاه می‌کنم. سه دختری که  بیست دقیقه پیش وارد رستوران شده‌اند غذای‌شان را نیمه کاره رها کرده و می‌روند. کارگر رستوران  پلاستیک  روی میز را همراه با ظرف‌ها و غذاها جمع می‌کند. مشخص است که این غذاها دیگر استفاده نخواهد شد. به دو پسر که میز کنار من نشسته‌اند دقت می‌کنم. می‌خواهم ببینم آن‌ها با بقیه غذایشان چه کار می‌کنند. هر دو جوجه سفارش داده‌اند. یکی‌شان وسط غذایش گوشی‌اش زنگ می‌خورد و می‌رود و دیگری یک ظرف یک بار مصرف می‌گیرد و غذایش را می‌برد. خیالم راحت می‌شود که قرار نیست غذای او هم به جمع زباله‌های آن رستوران اضافه شود.

کارگر رستوران با لباس سفید و دستکش‌های پلاستیکی در حال جمع‌آوری میز کنار است. از او می‌پرسم با باقیمانده  غذای  مشتریان چه کار می‌کنند؟ جوابش معلوم است آن‌ها را دور می‌ریزند. غیر از گربه سفید مشکی جلوی رستوران هیچ موجود زنده‌ی دیگری از آن‌ها بهره‌مند نمی‌شود. حدود یک سطل بزرگ زباله  پسمانده غذا مقدار زیادی است که فقط در این رستوران هر روز به آشغال تبدیل می‌شود، این را کاگر رستوران به من گفت. برنجی که برای تولید هر کیلوی آن 3500 تا5000 لیتر آب مصرف می‌شود به همین راحتی با زباله‌ها پیوند می‌خورد! از او می‌خواهم که یک ظرف یکبار مصرف برایم بیاورد تا مابقی غذایم را نجات بدهم. می‌خندد و ظرف یکبار مصرف را به  دستم می‌دهد.

 

|| چه باید کرد؟

در استرالیا در ضیافت‌های اداری و مهمانی‌ها به تعداد افراد حاضر در مهمانی غذا به صورت پرسی حاضر می‌شود و هر نفر پس از اتمام غذای خود می‌تواند غذای دیگری سفارش دهد. در کره جنوبی بسیاری از رستوران‌ها سه نوع ظرف غذا در اندازه مختلف آماده می‌کنند و مشتریان بر اساس نیاز خود غذا سفارش می‌دهند. بنابراین اسراف غذا خیلی محدود است. آلمان برای اسراف غذا قوانین سختگیرانه‌ای دارد و در آلمان اگر کسی در رستوران به نمونه اسراف غذا برخورد کند، می‌تواند به نهادهای مربوط گزارش دهد و ماموران می‌توانند فرد خاطی را جریمه کنند. فکر نمی‌کنم که هیچ کدام از این کشورها در فرهنگ و دین‌شان این قدر روی اسراف نکردن تاکید شده باشد که در دین و فرهنگ ما شده.

ام سوال این‌جاست؛ حالا که قانون برای اسراف نداریم و پرس‌های غذای‌مان به نفع جیب رستوران‌ها یک اندازه است وظیفه ما چیست؟ حالا که اکثر رستوران‌ها در برابر ته‌مانده غذاها احساس وظیفه نمی‌کنند تا به مصرف درست برسند ما هم نباید کاری انجام بدهیم؟ در این شرایط حداقل کاری که می‌توانیم انجام بدهیم این است که وقتی رستوران می‌رویم بقیه غذای‌مان را برداریم یا غذای کمتری سفارش دهیم و باور کنیم برداشتن بقیه غذا از سر میز بی‌کلاسی نیست؛ بلکه اسراف کردن است که گناه و جهالت است؟ 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
این قضیه که مثلا دو نفر میرن و یه غذا سفارش میدن خیلی عالیه. خب جامعه ی ما به اون صورتی که انتظار میره، اسلامی نیست. یعنی فقط اسمش هست ولی خودش نیست زیاد! اصلا از همین که به جای اینکه به امام حسین فکر کنیم و یه کتاب درباره ی قیامش بخونیم میریم پای منبر و فقط خروار خروار اشک می ریزیم میشه فهمید چند چندیم. من خودم ادعای کتاب خونی ندارم به هیچ وجه و نخوندم هم؛ ولی حداقلش اینه که نمیرم الکی گریه کنم بعد غذامو بگیرم بیام بیرون! منبری میگه امام حسین داشته به خاطر آب گریه می کرده! بعد همه هم آنچنان با سوز می زنن زیر گریه. خب من چی بگم به این آدم و پای منبری هاش؟ همین شد که دیگه پام به مراسم رفتن بسته شد. حالا دارم همه ی سعیمو می کنم مقابل زور سکوت نکنم. ... از بحث اصلی پرت شدیم، خب در کل به ما نباید بگه اسراف نکن و اسراف خوب نیست و بد است و اینا! :دی نه هرچی بگی فایده نداره. باید به یه دردِ خیلی موحشی دچار بشیم تا بفهمیم.. درد بی آبی، بی برقی، بی سوختی...
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/٠٩
١
٠
کلا ما همینطور بار اومدم تا یک دردی گریبانمون رو نگیره به فکر چاره نیستم ..همشم با خودمون میگیم الان که هست حالا تا فردا ...هیچ وقت آینده نگر نبودیم و برنامه طولانی مدت برا آینده نداریم.....میگیم برنامه داریم اما نداریم
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
یه کم سخته، اینکه بری رستوران یک غذا بگیری دوتایی بخوری. ما خودمون با اینکه کم غذاییم، هیچ وقت نتونستیم این کار رو بکنیم. برای همین همیشه مجبور یک غذا بگیرم بیایم خونه بخوریم.
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
آره به نظر من که کار خیلی خوبیه.:) با خیلی از حرفات موافقم ولی سعی میکنم که ارتباطم رو با روضه امام حسین حفظ کنم.. می دونی بالاخره باید از یک جایی شروع کنیم تا که فرهنگمون یکم بهتر بشه..ممنونم از نظرت هاجر جان.
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
سپینود جان من که فکر می کنم بعضی از ما اصلا به بعد فکر نمی کنیم و فکر می کنیم همین که پول داریم می تونیم اسراف هم بکنیم متاسفانه..بدیش اینه که این کار رو کلاس و شکم سیری هم بدونن..
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
ممنون از حضورتون و نظرتون آقای فروزان. ولی بازم جای شکرش باقیه که شما اون یک پرس باقی مانده رو روی میز رها نمی کنید تا به سطل زباله افزوده بشه. همین که می برین خونه خودش کلیه بازم.
هاچ
هاچ
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
چرا سخت باشه؟ ما خیلی وقتایی که میبینیم سیر میشیم همین کارو می کنیم! مثلا چهار نفری میریم دو تا غذا میگیریم! یا دو نفری یه غذا. دو نفری یه دوغ یا دو نفری یه سیب زمینی.
translator
translator
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
متاسفانه بعله... :( خیلی زیاده و عادی شده . کلا من به قوانین کلاس گذاشتن تا حد خیلی زیادی اعتقاد ندارم و کاری که به نظرم درسته رو انجام میدم. باید نگاه و حرف و رفتار مردم رو از زندگیمون فاکتور بگیریم و به ماهیت کارمون توجه کنیم که درسته یا نه. ممنون جالب بود اسمونه ی عزیز :)) راستی اخرش فکر کنم علامت سوال نداشته باشه
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
خیلی خوب میشه که بدون توجه به نظر مردم کار درست رو انجام بدیم.. یعنی من در آرزوی اینم که دنبال این نباشیم که مردم چی میگن و جاش فکر کنیم خدا چی می گه.. ممنونم از نظرت بانو :)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
نمیدونم چرا بعضی کارها آنقدر برای ما سخته انجام دادنشون...بلاخره که اون غذا ماله ماست پس چرا باید از نگاه مردم بترسیم.......دست شوما درد نکنه سیده بانو
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
با تشکر از سپینود عزیزم برای نظر خوبت:) منم دیگه برام مهم نیست که مردم چه جور نگاه کنن و چی فکر کنن اگر غذام بمونه با خودم می برم خونه..
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
من که هم باقیمونده غذای خودمو برمیدارم هم اگه رو بقیه میزا غذای خوب مونده باشه گوشتاشو بر میدارم :)))))
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
قسمت دومش رو جدی گفتی؟ نشده اون صاب رستوران شاکی بشه؟ مثلا بگه دست نزن.
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
کارتون خیلی خاصه:) و این چقدر خوبه که این قدر به اسراف نشدن اهمیت می دید. خودتون یک سوژه اید برای مصاحبه در مورد اسراف:) سپاس از نظرتون.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
مطلب خوبی بود با برداشتن باقی مانده ی غذا موافق هستم اما نه در شرایط و مهمانی های رودربایستی دار ! توی ایران به قول شما هنوز اینکار بی کلاسی محسوب میشه " کاش معنی برداشتن باقی مانده ی غذا رو فقط به بی کلاس بودن ترجمه کنن ولی واقعیت این نیست "
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
رودربایستی رو کی بوجود میاره خود ما!! اگر هر کسی ما بقی غذاش رو برداره این کار یک فرهنگ میشه و دیگه زشت به نظر نمیاد:) به نظرم باید بی خیال حرف مردم در این مورد شد و کار درست رو انجام داد..
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
یاد اون روز افتادم... خخخخ! 4نفر و دو غذا! البته بیشتر یاد بعدش افتادم :)))
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
^_______^
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
تازه همونم اخرش داشت اضافه میومد:) کاری که خودمون بارها تو دفتر کردیم گرفتن یک پرس غذای دو تایی :) از اون روزم حرفی به میون نیار هیسسسسسسسسسسس بقیه نفهمن:)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
آره قرمه سبزیه یادم نبود... و مرغ چینی!! خخخخ
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
متاسفانه من چنباری که رستوران رفتم از غذام باقی مونده:(، کسی هم که همراهمه ماشاالله خوش خوراکه و همیشه غذاشو تا ته میخوره ... باید از این به بعد اگه رفتم حتما بگم یه ظرف یه بار مصرف بیارن برام ... ممنون سیده بانو از این گزارش خوب :)
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
البته این باقی موندن غذا به خاطر با کلاسی نیست ، از بس که زیاد می ریزن و تا حدودی چرب و چیلی هست سیر میشم وقتی نصفیشو میخورم :|
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
نخوردن غذا به خاطر کم خوراکی بیشتر ما خانومهاست:) خیلی کار خوبی میکنی اگر غذات رو بگیری و ببری :) من پشتتم :)) ممنونم از نظرت حنا جان :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
ما معمولا با خانواده که می ریم بیرون با مامانم یه غذا می خوریم ،حتی مسافرت . تو فست فودا دیدم که بعضیا برمی دارن غذاشون رو و البته تو مهمونیا خیلی اسراف میشه ، برای مهمونیام غذای بچه گونه می گیرم اگه پرسی سرو شه :دی
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
ایول پاییز بانو :) نمونه کامل فرهنگ درست غذا خوردن رو داری اجرا میکنی. همچنان موفق باشی :)
خاصـ استم
خاصـ استم
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
منم خوشم نمیاد از این بی فرهنگ بازیا! چه معنی داره!
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
منم موافقم باهات :) کار غیر فرهنگی هست ...
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
سلآم؛ خدارو شکر من زیاد تو این اسراف شریک نیستم...با دوستان بریم بیرون بدونیم غذا زیاد خورده نمیشه همون کار مریم اینارو انجام میدیم...با خانواده هم که رفتیم...اضافه غذارو برداشتیم....درکل با وجود قیمت های آنچنانی...نبود وقت... مطمئن نبودن به هر رستورانی... واینکه پدر مادر من هردو آشپز مجلس هستن وبسیار سخت گیر درمورد غذا، زیاد بیرون نمیریم....مطلب خوبی بود.... کاش مردم رو این مسائل کمی بیشتر دقت کنن... تازه اینکه چیزی نیست بعضی ها غذای شب مونده خودشون رو هم نمیخورن...توی مهمونی های خودمونیشونم کلی ریختو پاش دارن......خدا هممونو به راه راست هدایت کنه :) مرسی از شما... خدا قوت.
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
ممنونم از اینکه نظرت رو کامل گفتی :) چقدر خوبه این فرهنگ جا بیفته و همه قدر نعمتی که خدا داده رو به خوبی بدونن و غذایی رو که یک گرسنه رو سیر میکنه دور نریزن.. خیلی وحشتناکه این کار..
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
آفرین! چه موضوع و پرداخت خوبی. زنده باد. به نظرم از این مطالب آن قدر باید کار شود تا برود توی مخ مان که این کارها بی کلاسی نیست بلکه عین با کلاسی و با فرهنگی است. ممنون نعیمه جان
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
ممنونم از حضورتون خانم یوسفی عزیزم :) منم موافقم . از یک جایی باید شروع کرد و این قدر گفت تا بالاخره باور کنیم که بعضی رفتارها بی فرهنگیه نه باکلاسی :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨