سنگ کاغذ قیچی / شعر
شعری سروده خودم

سنگ کاغذ قیچی / شعر

نویسنده : محمدرضا ناصری نژاد

سنگ، کاغذ، قیچی، دلم برات تنگه

نه قیچی، نه کاغذ، دلِ تو از سنگه

دست تو از قیچی، من کاغذ شد دستم

حسم برید اما، تا آخرش هستم

منم مجبور میشم، سنگی بشم یک بار

تو با بوروکراسیت، گولم زدی انگار

قیچی شدم این بار، اما تو از سنگی

تو مثل جنگجوها، با دلم میجنگی

* حالا دست آخر، سنگ، کاغذ، قیچی *

دل سنگت رو من، با کاغذم خوردم

انقدر بهت باختم، تا آخرش بُردم

محمدرضا ناصری نژاد (Mamzi)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/١١
١
٠
زیبا بود آقای ناصری نژاد /تشکر از شما
mamzi
mamzi
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
من متشکرم از شما
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١١
١
٠
ما رو شگفت زده کردید، قصه ها که عالی و خلاقانه حالا چشم مون به اشعار شما هم روشن شده :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
ممنونم دیگه در هر زمینه ای یه دستی بردیم :D
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٣
٠
٠
خیلی هم خوب :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٨/١١
١
٠
داشتم خودم رو برای یه شعر مشهدی آماده میکردم :) مرسی:))
mamzi
mamzi
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
سوپرایز مدل مشهدی بود دیگه :)) خواهش میکنم
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١١
١
٠
اگه این بار آخری هم می باختید تکلیف چی بود خب ؟:دی
mamzi
mamzi
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
Game Over میشدم دیگه :))
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/١١
١
٠
متفاوت با قبلی ها و قشنگ :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
ممنونم
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/١١
١
٠
قصه هاتو تا بحال نخوندم ولی شعرت عالی بود
mamzi
mamzi
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
خوشحال میشم بخونید ممنون ..
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١٢
١
٠
سلآم؛ خیلی هم عالی....درورد بر شما...موفق باشین...قلمتان مانا :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٨/١٤
٠
٠
سلام ممنونم شاد و پیروز باشید
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات