تعبیر ترسناک یک خواب

تعبیر ترسناک یک خواب

نویسنده : زهرا خدائی

داشتم می‌دویدم و گریه می‌کردم و دنبال مادرم بودم . از دست داعشی‌ها فرار کرده بودم، سر کاروان گفته بود که ما را سامرا نمی‌برد، اما نمی‌دانم چرا ناگهان ما را آورد اینجا که حالا در به در شویم، ترس از گیر افتادن یک طرف، گم کردن مادرم طرف دیگر، چقدر سخت بود، چقدر نفس گیر بود. می‌دویدم و می‌گفتم یا حسین؛ مرا چشم به راه کربلایت نگذار، یا حسین؛ کمکم کن. 

فقط من نبودم؛ جماعتی همراهم بودند که این ذکر را می‌گفتند، همه چشم‌های‌شان گریان و قیافه‌های‌شان ترسان بود، بعضی‌ها هم بیخیال و آرام بودند، انگار به این چیزها عادت کرده بودند .

چشمانم باز می‌شوند، هنوز نفس نفس می‌زدم، نگاهی به اطرافم می‌اندازم، خدا را شکر می‌کنم که همه چیز فقط یک خواب بود نه بیشتر. بار اولم نبود که خواب می‌دیدم کسانی هستند که دنبالم می‌کنند و من مدام در حال فرار از آن‌ها هستم، اما این بار داعشی بودند، پرچم‌شان هم بود .

مسلما نه توی کتاب و نه توی اینترنت خبری از تعبیر چنین خوابی نیست، شاید یوسف جدیدی باید ظهور کند تا این‌چنین خواب‌هایی را تعبیر کند و بعد این تعبیرها کتاب بشوند و به دست آیندگان برسد .

راستی گفتم یوسف؛ یاد کسی افتادم که سال‌هاست از غیبت کبرایش می‌گذرد .

شاید تعبیر خوابم این باشد که من ترسوام، لایق دیدن رویش نیستم، شاید تعبیرش زدن یک سیلی به صورتم باشد تا به من بگوید تویی که هر سال محرم هی می‌گویی امام حسین کاش من هم همراهت بودم، الان در چنین موقعیتی فرار را بر قرار ترجیح می‌دهی و فقط می‌دوی تا کشته نشوی، کسی مثل تو می‌تواند یاری کننده‌ی امام زمانش باشد؟ مسلما جواب منفی است، کسی مثل من باید در زمین آب شود و محو شود، کسی مثل من باید دهانش را ببندد و بهتر است «اللهم عجّل لولیک الفرج» هایش را برای خودش نگه دارد، چرا که کسی مثل من تا بفهمد وقتی امام زمانش ظهور کند باید سلاح بدست بگیرد و از جان ِ امامش دفاع کند دست و پاهایش سست می‌شوند و قالب تهی می‌کند. جای کسی مثل من در لشگر امام زمانم نیست تا وقتی که آدم نشوم و غرور و ادعایم را کنار نگذارم .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٨/١٣
١
٠
همیشه باید خوابو خوب تعبیر کنی...
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٣
٠
٠
اون که بله :) ممنون از حضورت :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٣
١
٠
شما زیاد هم به خودتون سخت نگیرین، اگه از جنگ میترسین ایرادی نداره، جهاد برای خانما نیست. زمان پیامبر هم خانما رو نمیبردن جنگ خب.
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٣
٠
٠
بله خب مسلما به من تفنگ که نمیدن برم جنگ ، ولی در ملیت موضوع بازم باید به خودم سخت بگیرم :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٣
١
٠
سخت گیری که حتما. گفتم صرفا از جنگ و داعش اگر ترسیدین خیلی ناامید نشین
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٤
١
٠
پس اگه داعش حمله کرد من میرم تو کمد قایم میشم :))))) :دی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٦
١
٠
خخخخخخخخخخخ
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/١٣
١
٠
چند روزه در به در دنبال یک نفر میگردم خوابم رو تعبیر کنه ! این خواب ها هم دردسره ساز شده -_-
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٣
٠
٠
ای داد -_____-
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٥
١
٠
خوندن دوباره ی این مطلب و نظردادنش رو شب جمعه به فال نیک می گیرم . حقیقتش گاهی فکر می کنم اگه زمان امام حسین بودیم کدوم جبهه بودم حق یا باطل ؟فاصله ی ایمان و کفر قدر یک تارِ موئه..
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
پاییز ^_^ آره موافقم باهات :)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات