آمدن فتحعلی شاه به الان! / قسمت دوم

آمدن فتحعلی شاه به الان! / قسمت دوم

نویسنده : naser_j

++ برای خواندن قسمت قبلی اینجا را کلیک کنید.

***

اقلان سن بیر گیون کاتا پادشا ...

-اووو بزن کانال یک بفهمم چی میگی همینجوری گازش و گرفتی بدون زیر نویس میری جلو که چی؟

- چه کانال دیگر چیست؟ من کی گاز گرفتم؟

- بیخیال بابا منظورم اینه فارسی حرف بزن 

- بسیار خوب، میفرمایم که عموی عزیزم همواره به ما می گفت که پسرم تو روزی پادشاه بزرگی خواهی شد ،عمو کجایی که ببینی برادر زاده ات فتحعلی شاه قاجار چه تاج و تخی را پر پا کرده

- صب کن بینم تو که تا الان خان بابا خان چی چی بانی بودی یهو شدی فتعلی شاه ؟

- هه این همه قاطر در بلاد برای خود آزادانه می چرند و ما پیاده طی طریق می کنیم؛ یابو من خان بابا خان جهانبانی ملقب به فتحعلی شاه قاجار دومین پادشاه سلسله بزرگ قاجار هستم

 - اه چرا توهین میکنی خو من تاریخم زیاد خوب نبود بیشتر زنگ انشاء و دوست داشتم 

- حالا تو می خوای بگی که فتحعلی شاه قاجاری؟ برو عمو ما رو سیاه نکن من خودم نویسنده ام پاش بیوفته کلی دروغ سر هم میکنم این فیلما رو برا یکی بیا که باور کنه 

- چرا اراجیف می بافی آخر ما تو را به عنوان نوکر دربار خود نیز نمی پذیریم چه لزومی دارد بخواهیم به تو دروغ بگویم ،به جان صد و شصت و شش پسرم من فتحعلی شاه قاجارم!

- امکان نداره 

- چرا باید امکان نداشته باشد؟ مگر نا بینای و مرا نمی بینی؟

- ببینم تو چه سالی مردی؟

- یعنی چه ، خودت بمیری، من حی و حاضر در مقابل تو ایستاده ام 

نه منظورم اینه که ،ااا چطور بگم ،الان چه سالیه؟

- سنه هزار و دویست و سیزده

- اووو با این حساب تا الان تو باید نفت شده باشی 

- یعنی چه؟

-هیچی بابا بیخیال ،یعنی من الان باید باور کنم تو فتحعلی شاهی؟

- می خواهی باور کن نمی خواهی باور نکن ،به جای این سوالات به مدبخ خانه همایونی برو و بگو چاشت ما را مهیا کنند 

- ببین من اصلا خر شدم و باور کردم که تو فتحعلی شاه قاجاری، جناب شاه یه نگاه به دور و برت بنداز و ببین اینجا چی ش به دربار همایونی میخوره؟ تو فتحعلی شاه قاجار ولی الاتن دیگه دوره شاه و شاه بازی نیست الان سال 1394 ستش و تو هم تو خونه منی اینجام آشپز خونشه

- همین دیروز بود که مورخ به حضور مان شرف یاب شد و وقایع یومیه را مکتوب نمود و به ما گفت که سی و شش سال و هشت ماه از تاج گذتاری با شکوه مان میگذرد چگونه ممنکن است الان سنه 1394 باشد ؟

- یه نگاه به دور و برت بنداز تا باورت شه، من خودمم گشنم شد بیا برو تو اتاق بشین تا من یه چیزی بیارم بخوریم 

- آری، بیشک این بهترین کار است ما به غایت گرسنه گشته ایم معده همایونی غار و غور می فرمایند

مرد غریبه که حالا باورم شده بود فتحعلی شاه قاجار هستش رفت داخل اتاق و من هم رفتم سر یخچال تا ببینم چیزی برای خوردن پیدا میشه یا نه از تو یخچال یه بسته نون و پا کت آبمیوه رو و چندتا تخم مرغی رو هم که داشتم برداشتم تا نیم رو درست کنم، تخم مرغا روانداختم تو کره ای که داغ شده بود و رفتم تو اتاق و خرت و پرتا رو از وسط اتاق جم و جور کردم و یه برگ روزنامه رو آوردم و پهن کردم و رفتم دو لیوان آبمیوه و تابه نیم رو رو که چیزی نمونده بود بسوزه رو آوردم و گذاشتم رو روزنامه و به فتحعلی شاه گفتم بیا بزن که از دهن افتاد ، طفلی با این که معلوم بود خیلی گشنشه اما انگار غرور شاهانش اجازه نمی دادد همسفره صبحونه درویشی من شه بلاذ همون لحن به قول خودش ملوکانه گفت :

- نیم خوره صبحانه ما شهری را سیر می کرد ما چگونه به این طعام مسکینانه رضا باشیم؟

- ببین چه باورت بشه چه نشه تو از اون عهد تیر کمون اومدی به الان یعنی سال هزار و سیصد و نود و چهار و از شانس بدتم از خونه ی یه آدمی سر در آوردی که با ارفاغ نرفته زیر خط فقر همین که امروز این چهار تا تخم مرغ پیدا شده که بخوریم باید خدا تم شکر کنی چون معمولا تو این خونه خبری از صبحونه نیست حالاهم اگه تحمل گشنگی رو داری و تا برگشتن به در بار همایونیت میتونی روزه داری کنی که هیچ ولی اگه نه خودت و لوس نکن و بیا جلو که یه دیقه دیگه همینم پیدا نمیکنی

فتحعلی شاه با اکراه و مثل بچه های که سر سفره قهر میکنن و نه میخوان از غذا بگذرن نه از حرف شون کوتاه بیان نیم خیز نیم خیز خودش و به من و تابه نیم رو ها رسوند و گفت

 

- چه کنیم که معده همایونی ما را تحمل گشنگی و صیام نیست 

شروع به خوردن صبحونه کرد و با یه حالت قهتی زده و تو یه چشم به هم زدن ته تابه رو هم لیسید 

صبحونه تموم شد و فتحعلی رفت یه گوشه اتاق دراز کشید خیلی خسته بود چون بدون نق و نوق کردن و سراغ تخت خواب همایونی گرفتن سرش رو روی یه ناز بالشت گذاشت و سریع به خواب رفت

منم یه خمیازه کشیدم و بساط صبحانه رو هل دادم یه گوشه ودر حالی که یه عالمه سوال تو ذهنم بود و از خودم می پرسیدم که این مرد کیه؟ یعنی واقعا فتحعلی شاهه؟ چطوری به الان اومده؟ باعقل جور در میاد ؟ اما نمیدونم چرا و با کدوم منطق باورش کرده بودم !! همونجا خوابم برد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
اخیییی خیلی خوشم میاد کاش همشو ی جا مینوشتی حوصله سریال ندارم میشه ی جا بفرستی همشو بخونم؟؟؟؟
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
خوشحالم خوشت اومده اما فعلا سه چهار قسمتش رو نوشتم فقط واگر هم همش آماده بود این امکان که یه جا منتشر شه نبود
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
یه سوال از بر و بچ مسول سایت قسمت اول داستان من ستاره دار شد و این قسمت نه چطوریاست؟ من تفاوتی محسوسی بین این دو قسمت نمیبینم اگه اون خوب بود خب اینم هس اگرم این قسمت شایسته ستاره گرفتن نبوده پ اون قبلیم نباید میگرفت دیگه!!
z_amini
z_amini
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
ها؟؟؟ من کمتر از دوهفته اس با مجله جیم آشنا شده ام.با روال امتیاز دهی هم آشنا نیستم.ستاره داشتن خوبه؟خخخخ...من اولین داستانم ستاره داشت انگار.این چرا نداره؟؟؟
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
ارجاع میدم به کامنت پایین غزاله خانوم :)
z_amini
z_amini
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
سلام.چه عالی.منتظر قسمت دومش بودم....وااای.منم دوست دارم یه جا بخونمش
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
سلام مرسی از لطف تون ،الان دو سه قسمت دیگش رو آماده دارم و به زودی میفرستم برا سایت اگه تو صف انتشار نپوسه به زودی منتشر میشه صبور باشید :)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
ببین ناصر خان!..همه میخان همشو بخونن:) نشونه پیروزیه ب نظرم .... ستاره میخای چ کار ما بهت ستاره میدیم..
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
واقعا چیزی که خیلی خیلی بیشتر از ستاره دار بودن خوشحالم میکنه مورد پسند مخاطب واقع شدنه و تو این نه ماه و چهل و خورده ای یاداشت و داستان که از من منتشر شده تو این سایت بهم ثابت شده که ستاره دار بودن یا نبودن تاثیر زیادی رو دید خواننده نداره بازم مرسی از لطف تون
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
خیلی هم خوب *****اینم ستاره منم یه داستانی رو همینطوری شروع کردم و یک قسمتشو فرستادم٬ولی انگار قراره کپک بزنه!!
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
مرسی ،امیدوارم هرچه زود تر منتشر شه داستانت
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
مرسی ،امیدوارم هرچه زود تر منتشر شه داستانت
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
سلام خیلی جالب بود‌زنده باشید
blue girl
blue girl
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
یه چیزی فقد!اون اوغلن سن بیر گیون کاتا پادشاه...اوللی ش کو؟؟؟؟فعلش نیس!اوللی میشه فعلش!
naser_j
naser_j
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
جمله تموم نمیشه ،شخصیت دیگه داستان حرفش و قطع میکنه
blue girl
blue girl
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
آهان!در هر حال خیلی خیلی خوب بود!
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
اقلاً// گازشُ یا گازش رو// چه؟ کانال دیگر چیست؟// مطبخ خانه// ماشالا خسته شدم، پره جناب سروان از این جور مسائل ولی اشتباه نشه، ایدۀ بسیار نابیه :)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
قحطی هم یادم رفت، جناب سروان شما قرار نشد با دقت بنویسین؟ شد یا نشد؟
naser_j
naser_j
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
شد جان خودم اما باز نمیشه عجله عجله و بازهم عجله خیلی ضربه میزنه به کارم اما بازم از دستم در میره
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣