شاید اگر چشم‌ها نبود دیگر از روی ظاهر قضاوت نمی‌کردیم. شاید اگر چشم نداشتیم دیگر به هوسش، مجنونش نمی‌شدیم. اگر کور بودیم، شاید لباس‌های‌مان یک رنگ بود و آن یک رنگ هم بی رنگی بود.

شاید هر که غم داشت بغض نمی‌کرد، بی ترس دیده شدن می‌بارید. شاید بی اعتنایی به بغض دیگری کم می‌شد، شاید اگر چشم‌ها نبود، شاید بیشتر مجاب می‌شدیم که برای راه رفتن به گرفتن دست همدیگر بیشتر نیازمندیم. شاید هم این تنوع کاذب احمقانه، این فخرفروشی‌های جاهلانه ، دیگر نبود.

شاید پرنده‌ای در قفس برای نمایش نبود، همان صدای صبحگاهی‌اش کافی بود برایمان. اگر چشم‌ها نبود، شاید چشمان‌مان دیگر به کاسه دست دیگران نبود. اگر چشم‌ها نبود و کور بودیم شاید دختران، همان روح‌های موافق، نه جنس‌های مخالف، دیگر نیاز به پوشاندن خود از چشم‌های پر هوس من را نداشتند، شاید... بی پروا، بی‌ترس استفاده شدن، بی حس خورده شدن ذره ذره جسم و روح‌شان با نگاه‌های پر اسیدمان، در خیابان‌ها باد پاییزی شبانه را لمس می‌کردند، شاید.

به جای عمل بینی و گونه و لب شاید گل می‌خردیم برای بوییدن عطر عشق. شاید فکرمان به جای خرید لباس و طلا و جواهر، درگیر عاشقانه‌های هر روزمان بود. شاید زجر دیدن حقارت هر حقیری را برای غرق شدن در برکه کثافات ثروت دیگر نمی‌دیدیم، شاید اگر چشم‌ها نبود همه به دنبال علایق خود بودند تا دیگران، شاید اگر  چشم‌ها نبود، هر که هر چه بود خودش بود، شاید... 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
آقا هادی عالی بود
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
یه متن پر از انزجار و عشق به دنیای بهتر!متنتونو دوست داشتم :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
بسازن خنجری نیشش ز فولاد / زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات