خوش اومدي عجقولي؛ نظر يادت نره!

خوش اومدي عجقولي؛ نظر يادت نره!

نویسنده : dordanag_d

اولين وبلاگي را كه درست كردم، حتي يادم نيست اسمش را چه گذاشتم، شايد «خش خش برگ‌هاي فلان فصل» يا «دختري در بلاگفا با بهمان رنگ مو!» يادم نيست، هر چه بود در حال حاضر آن‌قدر برايم مضحك است كه حتي نمي‌خواهم تايپش كنم. كم كم ياد گرفتم به جز قالب‌هاي خود بلاگفا، از وبلاگ‌هاي قالب ساز كد كپي كنم و در تنظيمات قالب پيست كنم. همين كار را كردم، اولين قالبي كه گذاشتم نارنجي بود و دختركي در سمت چپ، پايين صفحه مانيتور جا خوش كرده بود. ذوق زده شدم و آدرس وبلاگم را به دوستانم دادم و گوشه وبلاگم نوشتم «خوش اومدين ! نظر يادتون نره!» ، بعد فهميدم كدهايي براي آهنگ و ريختن ستاره‌هاي رنگارنگ و آمدن ِ پنجره‌اي براي پرسيدن نام و اين داستان‌ها وجود دارد. هيچ وقت يادم نمي‌رود چند ساعت متوالي پشت مانيتور نشستم تا كد پرسيدن نام و خوش اومدي و ... را پيدا كردم! بعد هي وبلاگم را رفرش كردمم و نامم را وارد كردم و پنجره‌اي باز شد كه مي‌گفت خوش اومدي null ! نظر يادت نره!

بعدتر براي تبادل لينك و نظر گذاشتن از بس صفحه نظرات باز كرديم و تايپ كرديم، ظاهر انگشت اشاره‌مان با بقيه انگشت‌ها فرق مي‌كرد! چند مدت كه از اين داستان‌ها گذشت، فهميدم هر چه آدم غمگين‌تر و قالب تيره‌تر و همين طور نوشته‌ها با فونت‌هاي عجق وجق‌تر(!)؛ با كلاس‌تر و خاص‌تر. از اين دوره براي‌تان نگويم كه اين هم گذشت، هر چه صفحه باز مي‌كردي، همه از دم غمگين و خسته و يك سري ِخاص و به طرز عجيب و بيمارگونه‌اي شايد، مي‌ديدي و هر چه كه بود اين دوره خاص شدن هم به نوبه خودش تمام شد و رفت.

پروسه ي بعدي رمزدار نوشتن بود و ادامه مطلب‌ها بود كه رمزش را فقط جاست فرندها داشتند. از كامنت‌ها هم نگويم كه هركدام خداي ِ قربون صدقه! روند وبلاگ نوشتن ما تا دو، سه سال پيش ادامه داشت كه آخرين وبلاگمان كاملا سفيد، با نوشته‌هايي ساده، آهنگي ملايم خارجي و نظرات غير فعال بود كه اين هم در نوع خودش يك نوع خاص بودن بود كه ماه به ماه پست نمي‌گذاشتيم و نظرات‌مان را چك نمي‌كرديم. نظراتي كه معلوم نيست داشتيم، نداشتيم! بعدترها كه نسل وبلاگ نويسان كم‌كم رو به انقراض بود و از بلاگفا به اينستاگرام و فيسبوك و غيره، پناه بردند، خدا پدر عليرضا شيرازي، مدير بلاگفا را غرق رحمت كند، همان يك وبلاگ هم كه پزش را مي‌داديم نيست و نابود كرد و ما را از هستي بلاگفايي‌ها ساقط. ديگر يك بار هم سراغ بلاگفا و بند و بساطش نرفتيم و آسوده و راحت به زندگي‌مان ادامه داديم. اين‌ها فقط در مورد وبلاگ نويسان صدق نمي‌كند، در حال حاضر هم در اينستاگرام و فيسبوك هم شاهد همچين اتفاقاتي هستيم، عده‌اي كه bioهاي آنچناني مي‌نويسند و عكس‌هايی با ژست‌هاي اينتِلِكچوآليستيكتان در كافه‌هاي آن قشر جامعه را پست مي‌كنند، جاي خود را دارند و البته من در مورد اين قشر مطلبي نوشته و در جيم نشر كرده‌ام. خلاصه داستان را بگويم، ما بي وبلاگ زنده‌ايم، شما چطور؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٤
١
٠
منم بی وبلاگ زنده‌ام. این چیزایی که گفتین منو یاد کلی خاطره داغون از خودم انداخت که بهش که فکر میکنم دوست دارم خودم رو کتک بزنم از بس که ضایع بدوم
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
فعال شدین اقای فروزان! خبریه؟؟!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
:) من هم دیگه نه اینستاگرام دارم و بهمن بلاگ رو هم کم رنگ کردم :)!
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
فعال شدنم مربوط به پیر شدنمه، توی یک پستی همین اخیرا توضیح دادم
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
بهمنی یهو تاریک دنیا شدی؟!
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٤
٠
٠
منم بی وبلاگ زنده ام :) همه ی این چیزایی که گفتین عین یه فیلم از جلو چشام رد شد :))))
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٤
٠
٠
خیلی خاطره ها رو زنده کردین واسم ، دوران خوبی بود فعلا بی وبلاگ زنده ام . اما خب دوباره ساختمش و هنوز خالی ِ
شادی کیان
شادی کیان
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
اینم از نوستالژی های ما که شاید بعدها رغبت کردیم و برای نوادگانمون تعریف کردیم ... کلی خاطره زنده شد از اون روزا ... من که 4 روز یه کله از صب تا شب پای قالب انتخاب کردن بودم ... ولی بدون ِ وبلاگم زندگی خیلی سخته ... هرچند بلاگفا سال به سالشو پروند ولی باز عجیب می خوامش .... نوشته قشنگی بود .... シ
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
سلآم؛ ما نیز همچنین....منم یه چند تایی وبلاگ داشتم...یکی سفید پر از شادی....یکی هم مشکی وفلسفی...یادش بخیر اولین نوشته ای که ازم توی جیم چاپ شد برا همون وبلاگ مشکیم بود.....باز یادش بخیر...اون موقع ها که سایت نبود...این شبکه های چتم نبود ، خیلی رفت وآمد های وبلاگی زیاد بود...هیــــــــع... اینجانبمان هم طی یک عملیات انتحاری همه ی وبلاگ ها و ایمیل هامون رو حذف کردیم...الان هم با وب موپاسان و 2 ایمیل جدید و عضویت توی این سایت در عرصه ی بزرگ فضای مجازی فعالیم...خدا آخر عاقبت هممونو ختم بخیر کنه...مرسی از شما کلی حس نوستالژیک و یه کمم از اون حسای داغونو برامون زنده کردی...قلمت مانا :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
عالی بود تشکر:-)))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١٥
١
٠
یه سوای که دارم این است که:چرا اسم وبلاگ ها اینی شده که در سطر اول اشاره کردید؟
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
منم دو تا وبلاگ دارم اولی رو سالهای 86/87 ساختم دومی رو دو سال پیش که هنوز داخلش می نویسم ؛ هیچ کدوم رو هم پاک نمیکنم " خاطره هستن " :) ممنون
yummy_full
yummy_full
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
من هنوز هم وبلاکم را دارم.
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
بی وبلاگ زنده بودم..هستم و خواهم بود...و خوشحالم ک تا حالا ی دونه وبلاگم نداشتم:دی
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
من که از اول چهارده سالگی تا همین امروزی که دارم برای شما کامنت میذارم وبلاگ نویسی رو دوست داشتم و دارم هیچ وقتم وبلاگم شلوغ نبوده گمونم وبلاگ فقط حکم یه دفترچه خاطرات مجازی رو داشته برام ... بلاگر ها همیشه بلاگر می مانند :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
ای بابا من که هنوز پس اول راهم ، خیلی دیر شروع کردم ، خخخ ، ولی یه چیزی توی ایران هست اونم اینه که همه چیز چرخشیه ، بزودی دوران وبلاگ نویسی دوباره برمیگرده :))
Samira
Samira
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
وبلاگ خوبه :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
منم ترک کردم فعلا :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣