میون هق‌هق‌هام نفس کم میاد

میون هق‌هق‌هام نفس کم میاد

نویسنده : z_taherian

امروز دلم خیلی گرفت، خیلی. نمی‌دانستم کجا برم، با کی حرف بزنم که یک خورده، فقط یک خرده سبک شوم. توی راه وقتی اطرافیان چشم‌های قرمزم را نگاه می‌کردند؛ زیر آن همه نگاه له شدم.

خودم شنیدم دختری به بغل دستی‌اش گفت: نگاه شکست عشقی خورده. با صدای بلندی شروع کردند به قهقهه زدن، در صورتی که نمی‌دانستند شب‌ها به خاطر هق هق گریه‌هایم خوابم نمی‌برد. 

می‌خواهم از همین‌جا به همه کسانی که ناراحتی ما را با خنده‌های‌شان دفن می‌کنند بگویم: خواهری کاشکی ما هم ناراحتیامون توی شکست عشقی خلاصه می‌شد. قول بدین هیچ وقت هیچ وقت آدما رو زود قضاوت نکنین.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
دلتون بی غم لبتون خندون:-)
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
هستش ماشالله دیدم ناله کردن مده منم ی چی گفتم:-)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
مد بدی است:-| ادمیزاد باس شاد باشه و بخنده بیخیال حرف مردم والا:-)
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
سلآم؛ اگر شاد بودي آروم بخند تا غم بيدار نشه و اگر غمگين بودي آروم گريه كن تا شادي نااميد نشه....چارلی چاپلین میگدش :) امیدوارم زوده زود غمات سرآن...و روزگارت خوشو رنگارنگ باشه :)
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
سپاس دوست عزیزم
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
اصلا باید غمی باشد تا شادی رنگ بگیرد.به امید روزهای بهتر :)
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
سپاسگزارم
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات