اما همیشه یه راهی هس نه؟

اما همیشه یه راهی هس نه؟

نویسنده : Golbarg

لحنش شرمنده است. خیلی وقت است دارد دلیل می‌بافد. دلیل‌هایش برایم قابل قبول نیست.
می‌گوید: خوب میدونم که باید اول کاری دقت می‌کردم. اما همیشه یه راهی هس نه؟

دلم نمی‌خواهد با او بحث کنم. از این آدم ها زیاد به پستم خورده است. همه‌شان همین‌ها را می‌گویند. همیشه می‌گویند: که باید دقت می‌کردم..
می‌گوید: ببخشید حالا تو بزرگی کن. ای بابا نمی‌شه که اینقد بی‌بر و برگشت؟
عصبانی می‌شوم ناگهان می‌گویم: چرا دقت نمی‌کنی؟ باید اول همیشه یه نفرو این‌طوری تو فشار قرار بدی؟ وجدانم اجازه نمی‌ده. من تا کی باید پا روی وجدانم بزارم؟ اصلا شرایط این اجازه رو به من نمی‌ده..

انگار انتظار چنین حرفی را نداشت. همه‌شان همین‌طوری هستند. فکر می‌کنند می‌توانند راحت ما را راضی کنند.
انگار فهمید که اصرار بی‌فاید است، برش می‌دارد و دلخور بیرون می‌رود.
سریع می‌گویم: مغازه بعد دقت کنید. تا دیگه مشکلی براتون پیش نیاد..
برمی‌گردد و می‌گوید: هیچ جا مثل این‌جا نیس.

صدای بسته شدن در می‌آید.
چشمم به کاغذی می‌افتد که به دیوار زدیم: جنس فروخته شده پس گرفته نمی‌شود!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/١٣
٢
٠
هی...چی بگم خواهر!
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٣
٠
٠
هرچی فشار میارم این پیام اخلاقیش رو متوجه نمیشم!!! یک کمی راهنمایی کن پلیز...:|
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/١٣
١
٠
منم دقیقا احساس شمارو دارم!
Golbarg
Golbarg
٩١/١١/١٤
٠
٠
پیام اخلاقی بزرگی نداره.. همین که حواستو جمع کنی مهم اینه:اولش که میخونی ذهنت به جا های مختلفی میره جز مغازه
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٧
٠
٠
آره دقیقا
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٤
٠
٠
آدم باید موقع خرید چشماش همراش باشه ! فروشنده چ گناهی کرده آخه ! البته همیشه حق با مشتریست !!!!!
imanhkt
imanhkt
٩١/١١/١٤
٠
٠
تریپ عاشقی بوده ... خب قبولش میکردی دیگه ...
maryam
maryam
٩١/١١/١٥
٠
٠
....
bye
bye
٩١/١١/١٤
٠
٠
مرسی دوست خوبم جالب بود !
maryam
maryam
٩١/١١/١٥
٠
٠
تامل بر انگيز بود.
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٧
٠
٠
گاهی وقتا راهی نیست!
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
همیشه که نه اما واسه رسیدن به خدا همیشه راه هست
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٧
٠
٠
همیشه راهی هست بله اما گاهی راهی برای راه یافتن به قلب آدمیان نیست...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨