من برات انار دانه کنم و تو بخندی

من برات انار دانه کنم و تو بخندی

نویسنده : tooti-h

پاهام خسته شده .نمی‌دانم از سنّم است که هِی مثل کنتور شماره می‌اندازد یا از ضعف بدن و کمبود کلسیم! شاید هم از بس از آفتاب گریزانم، ویتامین دی به استخوانم نمی‌رسد. ولش کن اصلا... زیادی خیال برم داشته.

لابد مالِ همین کفش‌های بدون پاشنه است که از حراجی خریدم‌شان! آری مالِ همین است. همان وقت فقط ارزانی‌اش چشمم را گرفت و از ظاهرِ شیکش خوشم آمد. راستش را بخواهی زیر شلوار جین خیلی شیک می‌شود اما بعدش کفِ پاهام ذوق ذوق می‌کند انگار!

این چیزهاست که شاید پاهام را خسته میکند از رفتن . حالا غمَت نباشد. اخم نکن عزیز دلم! خودت را هم حبس نکن توی سوراخ سنبه‌های دلم که حس و حال ناز کشیدنم نیست، وقتی به قاعده دلت دل می‌دهم. اصلا کفش‌های من خراب، کمر من ناقص، پاهای من فلج! تو که حالت خوب است کمی تندتر بیا لطفا. تو بیا، من توی یکی از همین شب‌ها برایت انار دانه می‌کنم و تو بخندی. آن روز زیاد دیر نیست وقتی تو هم قدمی برداری به قاعده‌ی پیچ و تابِ دانه‌های دلمان.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
حالش خوب است که قدم از قدم برنمی دارد دیگر ..و همچون انار، خونِ دل از خویش می خوریم/غم پروریم؛ حوصله ی شرحِ قصه نیست...
tooti-h
tooti-h
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
حوصله ی شرح قصه نیست ...
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
دانه های انار دلم رابرایت دانه کنم و تو بخندی ... تو فقط بیا .... زیبا بود و پر احساس ممنون :)
tooti-h
tooti-h
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
ممنونم حنا بانو جان :)
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
سلآم؛ زیبا بود...قلمتان مانا..دلتان همیشه شاد :)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
دم بی نفس تو بر نیارم - در خدمت تو نفس برآرم . نظامی
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات