چگونه آدم کشی حرفه‌ای شویم؟

چگونه آدم کشی حرفه‌ای شویم؟

نویسنده : aynaz_sahrivar

اگر شما هم عاشق فیلم‌های خارجکی و پر از کشت وکشتار هستید، اگر شما هم فیلم‌های چند صد قسمتی را برای یافتن قاتل حرفه‌ای و سیاه پوش داستان دنبال می‌کنید، اگر شما هم از ناکام ماندن و سر کار رفتن کارآگاه قهوه‌ای پوش داستان که از قضا تمام عمر موهای خرمایی‌اش را زیر کلاه لبه دار سیاهی پنهان کرده لذت می‌برید، اگر شما هم رویای قاتل حرفه‌ای و خفن شدن را در سر می‌پرورانید، با ما همراه باشید.

1.خفن باشید: اول از همه نکته‌های قاتل شدن باید حواستان باشد که خفن باشد. بعله! خفن. درست منظورم همان کلمه‌ای ست که دختران جوان وقتی یکی از دوستان‌شان را سوار بر ماشین شاسی بلند و با لباس‌های تیره و مد روز می‌بینند و پر از افاده و عینک دودی مارک و دماغ سر بالا، با چشم‌هایی چند صد برابر شده فریاد می‌زنند: عه! دیدی مریمو؟ چه قدر خفن شده!

چند روزی تمرین  خفن بودن بکنید، کسی را تحویل نگیرید و هر چند ساعت یک بار فقط یک جمله بگویید، اصلا هم مهم نیست معنی داشته باشد.  هر چه مبهم‌تر خفن‌تر! اگر توانستید خفن باشد و با گام‌های بلند و نه کوتاه و سینه ستبر و نه بی‌باد، خیابان‌ها را طی بکنید و هیچ کس را جز خودتان نبینید، بروید سراغ مرحله بعدی. 

2. حواستان باشد که قاتل هپلی نباشید: (خودتان بروید تحقیق کنید معنی هپلی را) قاتل چاق نباشید، یعنی نه چاق باشید و نه لاغر. نه غمگین باشید و نه شاد. همیشه بی‌احساس باشید، بی احساسِ بی احساس. حس‌های‌تان را برای هیچ کس خرج نکنید و تک تک علامت‌های زنده بودن و حس داشتن را در خود دار بزنید. قاتل حس‌ها و عاشقی و غم و غصه خود باشید.

3. لباس تیره بپوشید: قاتل بودن به آن معناست که همیشه لباس تیره بپوشید. سعی کنید از کاپشن‌های تیره  و براق و کفش‌های پاشنه بلند استفاده کنید و البته حواستان باشد دویدن روی اعصاب و روان را به خوبی بیاموزید و البته کفش پاشنه بلند پوشیدن را بلد باشید که یکهو کله پا نشوید وسط اعصاب فرد مقابل، در این صورت تیر برمی‌گردد به سمت خودتان.

4. کارتان را جار بزنید: یادتان باشد همیشه کسی را داشته باشید که پای تلفن موبه‌مو ریز ریز کارهای‌تان را برایش شرح بدهید. کسی انتخاب کنید که خبر رسان خوبی باشد و قتل‌های‌تان را در همه شبکه‌های اجتماعی به نمایش بگذارد. آن وقت است که قاتل مخوفی می‌شود. در حدی که هیچ کس جلوی چشم‌های‌تان حاضر نشود. حتی گربه پیر محل. 

5. دست به تفنگ باشید: هرگز تفنگ‌تان را قایم نکنید. آشکارا خطر را اعلام کنید و هر که به سمت‌تان آمد مسلسل‌وار به سمتش شلیک کنید! بعد هم می‌توانید بی‌تفاوت از کنار جسد غرق در خونش رد شوید. البته نیشخند فراموش نشود. کسانی که از شما قوی‌ترند و یا دم دست‌تان نیستند را زیر نظر بگیرید و درست وقتی که تنها و بی‌کس و شکسته از جلوی پنجره جلوی چشمتان عبور می‌کنند، تک تیر انداز وار قلبشان را هدف قرار دهید. 

اگر لباس‌هایتان را آماده کرده‌اید؛ اگر تفنگ‌هایتان را برق انداخته‌اید؛ اما هنوز نتوانسته‌اید قاتل خوبی باشید، اگر قلب را هدف گرفته‌اید ولی تفنگ‌تان شلیک نمی‌کند، مطمئن باشید که مطلب را نگرفته‌اید. کمی دقت کنید! تفنگ، کلت‌تان، مسلسل‌تان همان حرف‌ها و کنایه‌های پر سوز و دردناک‌تان است که هر روز به سمت دیگر پرتشان می‌کنید، کاری ندارد، همه را دسته به دسته کنار هم قرار داده و مانند تک تیر اندازها منتظر باشید تا سوژه‌تان تنها و افسرده بشود. منتظر باشید تا اشتباهی بکند تا شما اشتباهش را به سرش بکوبید و بروید سراغ همان کنایه‌های دسته بندی شده. جگرش را بسوزانید وقتی که روح غرق در خونش را دیدید با نیشخندی  از کنارش رد شوید.

این دفعه نمی‌دانید لباس سیاه چه معنی دارد؟ بعله، همان است. همان تیرگی‌ها و بدی‌هایی است که زندگی‌تان را پر کرده. لباس‌هایی را می‌گویم که تار و پودش را سووزن زده‌اید. آن هم چه دردناک روزهایی که سوزن تا گوشت و جانتان می‌رفت داخل و خون فواره می‌کرد. همان سوزن‌ها که ابلیس برای‌تان نخ می‌کرد. نگران نباشید روزی قاتل بهتری می‌شود. کم کم‌ پیشرفت می‌کنید، نمره همه‌تان بیست است. از آن روزی نمره‌تان بیست شد که تیرگی‌ها و نامهربانی‌ها، بد خلقی‌ها و مغرور بودن‌ها را مهمان قلب‌تان کردید. نگران نباشید شاگرد خوبی خواهید بود.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/٠٩
١
٠
خب اگه نفر نیمه اول متن رو فقط خوند و رفت قاتل شد تکلیف چیه؟! فردا اگه من برم هیتمن بشم کی جواب گو خواهد بود؟! مسئولان پاسخگو باشن لطفا
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٠٩
٢
٠
با کلاس میشید که چی از این بهتر =)))
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
البته خدایی هیتمن کلاس داره، من اگه روزنامه نگار نمیشدم حتما هیتمن میشدم!
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
:) خوبه که از این قاتل باکلاسا میشید
هاچ
هاچ
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
من اگه هیتلر می شدم کی پاسخگو بود ها؟ (خخخ)
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
:)) هاچلر خخخخخخ
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
قبلش سیبیل بزاریا:) هیلتر بودنو زیر سوال نبر
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
دست شوما درد نکنه که مارو قاتل خطاب نُمودی :| چه عکس مخوفی :| اما در کل خوشم اومد از مطلبت ، قلمت مانا و جاوادن ^_^ ولی یه پیشنهاد دارم برات ، تو اینجور یادداشت هایی که میخوای سمبلیک عمل کنی ، بهتره نتیجه گیری رو بذاری به عهده ی خود خواننده ، حتی بعضی جاها میتونی تا حدودی مبهم بنویسی که خواننده بره تو فکر :)
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
ممنون. من خودم به شخصه ی حوصله ی فک کردن به یه نوشته ی مبهم رو ندام. نتیجه رو گذاشتم برا تنبلایی مث خودم:)
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
خوبه که میشید یه قاتل حرفه ای و باکلاس:) اینم از خوبی من
mahdie
mahdie
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
ایناز گلی! خفن نشی یهو! همیشه گلی باش
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
اوهوم...
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
یا خدا :)))) والا من از اون موقعی که وبلاگ نویسی و وبلاگ رو شناختم حدود 7-8 سال پیش می گفتن مطلبایی با محتوای مجرمانه جرمه شما راس راس دارین قاتل شدن یاد میدید :))))) نگاه متفاوتی بود موفق باشید :)
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
ممنون :) قاتل شدن خیلیم باکلاسه این روزا..
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
اگه روزی جای قاتل و مقتول عوض شه چی ؟!
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
ما همه هم قاتلیم هم مقتول :)
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
من رفتم یه سه چهار نفر تو بلک لیستم هستن٬اونارو بکشم فعلأ:))-
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
تک تک موارد رو روش اجرا کن :)
جان ویک
جان ویک
٩٤/١٢/١٨
١
٠
هیتمن چخانه من میخام جان ویک بشم
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
:) خوبه
ناشناس
ناشناس
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
من قسمت اولو دوست دارم باشم قسمت دوم رو ناخواسته امتحان کردم اما خودمو لایق قسمت اول میبینم
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٥/٠٦/١٦
٠
٠
:) ای بابا
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨