سوختن خیمه‌ها، غروب روز عاشورا، اسارت آزاده‌ها، روشن کردن شمع، نوحه خوانی در میان شیون جمعیت، یک سینی پر از شن که شمع در آن از فرط شرم فرو می‌رود. صدای پای محرم و شام غریبان که می‌آید، لحظاتی را به ارمغان می‌آورد که دلمان می‌خواهد بلند شویم، اسناد و کتاب‌های تاریخی را ورق بزنیم و از لا به لای کتاب‌ها و اسناد معتبر، بی‌پرده با سرگذشت حضرت زینب(س) رو به رو شویم اما نثر سنگین کتاب‌ها و اسناد تاریخی پشیمان‌مان می‌کند.

 

درباره کتاب

حالا نویسنده‌ای پیدا شده که متون تاریخی را خوانده و برایمان با نثری روان و قالبی داستانی از سرگذشت حضرت زینب(س) نوشته است. کتاب «آفتاب در حجاب» روایت زندگی حضرت زینب(س) از تولد تا فوت ایشان در مدینه را به تصویر کشیده است. کتاب در هجده بخش (پرتو) نوشته شده و به زوایای مختلف زندگی حضرت از ازدواج ایشان تا کودکی و نامگذاری ایشان توسط جبرئیل اشاره می‌کند و این همه از لا به لای حادثه‌ی پررنگ و طاقت فرسای کربلاست. در این کتاب نقش حضرت زینب(س) در رساندن پیام کربلا به گوش جهانیان و حقیقت شعر «کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود»  اثبات می‌شود. 

 

درباره نویسنده

نویسنده کتاب سید مهدی شجاعی مدیر مسئول انتشارات کتاب نیستان است که در نظر سنجی برنامه تلویزیونی کارنامه در سال 92 مورد پسندترین نویسنده ایران از سوی مخاطب شناخته شد.

این نویسنده با دیپلم ریاضی برای ادامه تحصیل کارگردانی تئاتر را انتخاب کرد و در سن بیست سالگی نویسندگی حرفه او شد و تمرکز خود را روی داستان نویسی قرار داد. از او کتاب‌هایی نظیر کشتی پهلو گرفته، پدر عشق و پسر، از دیار حبیب، سقای آب و ادب و شکوای سبز نیز منتشر شده است.

 

روایتی کوتاه شده از کتاب

سجاد در نزدیکی تو و بقیه نیز در اطراف شما می‌نشینند. ابن زیاد چشم می‌گرداند و نگاهش بر روی تو متوقف می‌ماند. با لحنی سرشار از تحقیر می‌پرسد: آن زن ناشناس کیست؟

یکی می‌گوید: زینب؛ دختر علی بن ابیطالب. 

ابن زیاد رو می‌کند به تو و می‌گوید: «خدا را شکر که شما را رسوا ساخت و افسانه دروغین‌تان را فاش کرد.» 

تو با استواری و صلابت، پاسخ می دهی: «خدا را شکر که ما را به پیامبرش محمد، عزت و شوکت بخشید و از هر شبهه و آلودگی پاک ساخت. آن‌که رسوا می شود، فاسق است و آن‌که دروغش فاش می‌شود فاجر است و این‌ها به یقین ما نیستیم.» 

ابن زیاد از این پاسخ غیرمنتظره جا می‌خورد. نگاه حضار او را برای حمله‌ای دیگر تحریک می‌کند. این ضربه باید بگونه‌ای باشد که جز ضعف و سکوت پاسخی به میان نیاورد. 

-چگونه دیدی کار خدا را با برادرت حسین؟! 

و تو محکم و استوار پاسخ می‌دهی: ما رایت الا جمیلا. جز خوبی و زیبایی هیچ ندیدم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
سلام . ممنون از معرفی این کتاب خوب محدثه خانوم ،حتما سعی می کنم بخونمش .
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
دست درد نکنه محدثه جان بابت معرفی خوبت
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥