مسافرکش
از نیلوفر نیک بنیاد راه و رسم راننده تاکسی شدن را بیاموزید!

مسافرکش

نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد

این‌که سر خیابان بایستید و دست‌تان را با زاویه نود درجه در سمت راست بدنتان نگه دارید و اسم خیابانی را به زبان بیاورید، یک امر عادی است. این‌که همان لحظه اتومبیلی جلوی پایتان ترمز کند هم یک اتفاق عجیب نیست. حتی این‌که سوار شوید و ببینید راننده یکی از همکلاسی‌های دوران کارشناسی ارشدتان است هم شاید عجیب نباشد. چرا؟! پاسخ بسیار ساده است. انگار که شما پنج نفر باشید و بخواهید دو تا موز را با هم بخورید. وقتی تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی چندین برابر موقعیت‌های شغلی باشد، عده زیادی از این فارغ‌التحصیلان مجبور می‌شوند به مشاغل دیگری از جمله مسافرکشی روی بیاورند (همانطور که آن پنج نفر آخرش مجبور می‌شوند به جای دو تا موز، پنج تا خیار بخورند!)

 اگر خدای نکرده شما هم از این دسته افراد هستید، این را بدانید که مسافرها اغلب از دیدن راننده بااعصاب و بااخلاق و باادب، هوش از سرشان می‌پرد و چون فکر می‌کنند دیوانه شده‌اند، سریع‌تر آن اتومبیل را ترک می‌کنند. پس برای موفقیت در شغل جدید و جلوگیری از هوش‌پریدگی مسافران، به توصیه‌های زیر دقت کنید:

- طلبکار باشید: از ابتدای صبح بخشی از ارثیه‌ای را که از اجدادتان به شما می‌رسیده، از مسافرها طلبکار باشید. معنی ندارد که بخواهید جواب «سلام»، «مستقیم؟»، «خیابون فلان؟» و ... را بدهید. شما طلبکارید، نه بدهکار! پس یک نگاه طلبکارانه به مسافر مورد نظر به جای پاسخ تمام سوالات بالا کافی‌ست.

- عالم بی‌عمل باشید: از ابتدای ورود افراد به ماشین‌تان سعی کنید آرام بستن در، صحبت نکردن با تلفن همراه، نپوشیدن کفش گل‌آلود و... را به آن‌ها یاد بدهید اما این را بدانید که خودتان در پوشیدن دمپایی و پیژامه، شکستن تخمه، هورت کشیدن چای و جواب دادن 364 پیغام جدید تلگرام‌تان کاملا آزادید.

- ناشنوا شوید: مهم نیست مسافر کجا می‌خواهد پیاده شود. شما «ببخشید پیاده می‌شم» را هنگامی بشنوید که کنار گرفتن ماشین برایتان راحت‌تر باشد. حتی اگر دو کیلومتر از مقصد مسافر مورد نظر دور شده باشید.

- ماجراجو شوید: سعی کنید شغل‌تان را با هیجان و فعالیت‌های بدلکاری مخلوط کنید که روزهای کسالت‌باری نداشته باشید. مثلا برای سوار کردن یک مسافر دیگر از خط سه به یک، مارپیچ بروید یا چراغ قرمز را با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت رد کنید.

-زرنگ باشید: یا حداقل فکر کنید که خیلی زرنگید. به این ترتیب که جلوی دوربین‌ها کمربند ایمنی را با دست مقابل خود نگه داشته و بعد از رد شدن از دوربین، با پوزخند از داخل آینه، شادی پیروزی‌تان را با مسافر صندلی عقب شریک شوید.

- نگاه‌های گیرا داشته باشید: بدانید که داخل هر نگاه گیرا هزاران راز نهفته است. مثلا وقتی کسی کرایه را می‌پرسد با نگاه گیرایی به او بفهمانید که «کوری؟ رو شیشه چسبوندم دیگه!» و یا وقتی اسکناس چسب‌خورده‌ای به شما می‌دهند طوری نگاه‌شان کنید که انگار شما همیشه دلارهای تا نخورده به مسافرهای‌تان می‌دهید!

- اهل حساب و کتاب باشید: اصلا مهم نیست که دکترای ریاضی دارید یا فوق‌لیسانس آمار. باید یاد بگیرید که در علم مسافرکشی همیشه اعداد رو به بالا گرد می‌شوند. یعنی کرایه 1300 تومانی معمولا 1500 تومان و کرایه 800 تومانی 1000تومان برآورد می‌گردد.

-حق‌گیر باشید: همیشه و همه‌جا حق‌تان را بگیرید. اگر در مسیری کار می‌کنید که به عنوان مثال 2100 تومان کرایه‌اش است، به هیچ‌وجه از 100 تومانتان نگذرید. حتی شده یک پنجاه هزار تومانی از مسافر گرفته و خرد کرده و 100تومان‌تان را بردارید. چرا که آن 100 تومان حق شما، سهم شما و آینده‌ساز نسل‌های بعدی شماست!

-رک باشید: بله، رک باشید و حقایق را داد بزنید. روزی صد بار و هر بار خطاب به چهار مسافر داخل اتومبیل این موضوع را تکرار کنید که «بابام رییس بانک مرکزی نیست که روزی یه گونی پول خرد بیاره برام. پول ندارم داداش. متوجهی؟!» و طوری بگویید که شک کنند، نکند بابای خودشان رییس بانک مرکزی ست و هر روز برای‌شان یک گونی پول خرد می‌آورد و حسابی هم پول‌دارند.

در پایان باید عرض کنم که مدیونید اگر فکر کنید من از راننده تاکسی جماعت دلم پر بوده و می‌خواستم در این مقال بی‌فرهنگی‌های موجود در جامعه‌مان را منعکس کنم. بنده هدفم فقط و فقط موفقیت شما خوانندگان عزیز در شغل‌های احتمالی آینده‌تان بود، پس امیدواریم این نکات تاثیرگذار در موفقیت‌تان نقش به‌سزایی داشته باشد. حالا هم تا توصیه‌ها تاثیرشان را نگذاشته‌اند قربان دستتان، ما را همین گوشه کنارهای مطلب پیاده کنید لطفا؛ با تشکر. 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٨/٠٣
٥
٠
:))))))) احسنت خانم نیک بنیاد.خیلی باحال بود
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٣
٢
٠
تشکر. تشکر:)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/٠٣
١
٠
تا حالا راننده تاکسی دیدید که به مسافرهای خطش به خاطر 50 تومن هایی که همه اون خط می خورند و به روشون نمیارند؛ شکلات بده؟!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٣
٣
٠
بعلههههه. اتفاقا در مقابل این اکثریت قریب به اتفاق بد اخلاق، یه اقلیت بسیار نادر هم وجود دارن که گاهی تو وبلاگم در بارشون مینویسم. راننده هایی که می پرسن مسافرا کجا میرن و اصلیتا کجایی هستن و بعد مطابق نظرات مسافرا آهنگ میذارن، راننده هایی که به اولین سری مسافرهاشون کله سحر چایی میدن. اونایی که بلند سلام و صبح به خیر میگن، سر چهارراه برای بقیه راننده ها دست تکون میدن. لبخند می زنن و خیلی کارهای دیگه :)
B3hnam
B3hnam
٩٤/٠٨/٠٣
٣
٠
ایول خیلیییی قشنگ بود. مرسی :) من خودم تو یک سال اخیر سه بار سوار تاکسی هایی شدم که رانندشون لیسانس یا فوق لیسانس داشتن. هر سه تاییشون هم مکانیک!!! تازه یکیشونم میگفت دانشگاه شریف خونده! راست و دروغش رو نمیدونم. حالا یا واقعا راست میگفتن و موز بهشون نرسیده! یا قیافه من خیلی به بی سواد ها شبیهه و تو دلشون گفتن " میگفتم هاروارد هم این پسره نمیفهمیدا !" به هرحال میشه به نکات بالا اینو هم اضافه کرد که " روی درک و شعور مسافر ها زیاد حساب نکنید. حقایق رو بگید. از حضور توی جنگ ویتنام تا قهرمانی 3 دوره شنای المپیک و بردن جایزه نوبل فیزیک. چرا که نه؟! اصلا مدیونید اگه فک کنید مسافرها شک میکنن به حرفاتون!!"
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
آره والا. من خودم تا حالا سوار ماشین بازیکن تیم ملی کیک بوکسینگ (داریم اصلا؟) و پسرخاله نخست وزیر دانمارک و خیلی های دیگه شدم. کاملا هم باور کردم حرفشون رو :))
ye_pesar
ye_pesar
٩٤/٠٨/٠٣
٠
٠
اگه ماشین بابام دستم باشه اکثر اوقات بین مسیر هاییی که میرم میام مسافر می زنم ؛ تجربه خوبیه مخصوصا چون فقط آقایون سوار ماشین من میشن خیلی راحت می تونم باهاشون ارتباط برقرار کنم عموما هم از مثلا امروز چقد هوا سرد شده یا مشهد آب و هوای عجیبی داره شروع میشه و به رفع مشکلات جامعه جهانی ختم میشه واقعا هم مسیر رو از یکنواختی و خستگی در میاره یه خوبی دیگش هم ارتباط دوستانه با کسیه که شاید دیگه عمرا ببینیش برای همین راحت اون چیزی که می خوای رو می گی و لذت بخش ترین بخشش اون قسمتیه که کرایه می گیری و احساس می کنی اون هزار تومن رو از دست رنج خودت بدست آوردی و هیچ وقت خرج جیلی بیلی نمی کنی / فقط امیدوارم بابام کاربر جیم نباشه و این کامنت رو نخونه :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
بابای یه پسر.... بابای یه پسر... (آیکون چقولی کردن!) البته اسمتونو که صدا کردم یاد پدر پسر شجاع هم افتادم :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
در من یک سیستم اقتصاد خرد مکانیزه شده به طور کاملا اتوماتیک که اکثرا ته کیف پولم 50 تومنی، 25 تومنی ، صد و .. تومنی پیدا شن :دی!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
مگه هنوز سکه زیر 100 تومنی هم داریم؟؟؟ چند ساله ندیدم.
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٨/٠٤
٢
٠
راستی پول چرک بده هم باشید، به این ترتیب که هر پول پاره یا چرک تابی که دستتان می آید را مچاله کنید و به مسافر تحویل دهید :|مرسی نیلوفـر :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
بعد اگه دقیقا همون ثانیه همون پول رو بدین به خودشون نمیگیرن ازتون!:))
f_shariati
f_shariati
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
هر وقت هر کی از راننده تاکسی میگه، یاد راننده های شریف و باشعور و خوش اخلاقی میفتم ک ی سال تحصیلی مسیر حرم تا چهارراه شهدا رو با تاکسیاشون می رفتم.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
خدا حفظشون کنه اون دسته با انصاف رو. و به اون بی اخلاق ها هم اخلاق بده البته :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
:))) خیلی خوب بود نیلوفر. :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
مرسی محدثه عزیز:)
v-qavam
v-qavam
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
عالی بود دلم برای این سبک نوشتن و این قلم زیبا تنگ شده بود راستش:) اگه جسارت نمیشه خیلی شبیه به قلم نیکولایی وبلاگی تون شده بود:) عالی
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
ممنون:) جسارت چرا؟ مگه وبلاگم فحشه؟:))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
عالی بود خصوصا " طلبکار باشید " و " نگاه گیرا داشته باشید " :D خیلی وقته تاکسی سوار نشدم با دیدن متن شما به ذهنم رسید خاطره ی چرایی تاکسی سوار نشدنم رو بنویسم :D
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
بنویسید. خوشحال میشیم بخونیم :)
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
خدا خیرتون بده یه دل سیر خندیدم . اصلا هم فکر نمی کنم که داشتید به راننده تاکسی ها متلک می انداختید خخخ
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
خب خداروشکر. پس خوب نوشتم که متوجه نشدید :))
fantik
fantik
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
هر دو هدف را با یک تیر خوب زدی... بیکاری...بی فرهنگی... + شاید هم چند هدف... بیکاری...بی فرهنگی... رکود اقتصادی... بی اعصابی... +موفق باشی...
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
ممنونم. شما هم موفق باشین:)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
:)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
لبخند:)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
خیلی عالی بود نیلوفر خانوم ... تشکر :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
تشکر از خودتون :) قابل نداشت :))
آووکادو
آووکادو
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
بسیار جالب بود :-)) +ولی یادمون نره که مسافرکشی واقعا جز مشاغل سخته...
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
بله همینطوره. و تعداد مسافران اعصاب خردکن هم دست کمی از راننده های اعصاب خرد کن نداره.
باران
باران
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
خیلی باحال بود :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
تشکر:)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
تشکر:)
پریناز
پریناز
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
عالی بود نیلوفر جان دستت درد نکنه خیلی زیبا طنز انتقادی مینویسی و خیلی لذت بردم و خندیدم
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
دست شما درد نکنه که میخونی و نظر میدی:)
gisoo_f
gisoo_f
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
نیلوفر جانم! خیلی لذت بردم از خوندنش! بوس :)) :*
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
مرسی گیسوی مهربون :)
احسان
احسان
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
بسیار جالب بود
parhamhaqiqi
parhamhaqiqi
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
توی خط تاکسی محلمون که نزدیک 15 تا راننده می شن که همشون این طورین و همیشه خدا طلبکارن با ماشین هایی که همه رو معلومه تازگیا عوض کردن ، یه مرد 40 ساله لاغر اندامی بود با یه تاکسی پیکان قدیمی رنگ و رو رفته.همیشه بنده خدا تا قرون آخر همیشه حساب می کرد پس می داد. یعنی همیشه پول خورد داشت، اگه نداشت جاش شکلات یا چسب زخم داشت. توی ماشینش هنوز جا خوش نکرده سلام میده، متن که خوندم یاد این بنده ی خدا افتادم. خدا کنه هر جا هست موفق باشه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣